معرفی وبلاگ
صفحه ها
دسته
پایگاه های مهم
سخن روز
دوستان وبلاگی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 230545
تعداد نوشته ها : 151
تعداد نظرات : 62
Rss
طراح قالب
GraphistThem272

تاثیر انقلاب اسلامى بر عربستان سعودى ( ٢)
موقعیت ژئوپلیتیکى، ژئواکونومیک و ژئوکالچرال عربستان موجب شده است که قدرت هاى جهانى براى نفوذ و تسلط بر افکار عمومى و ساختار حکومت دراین کشور طراحى، برنامه ریزى و اقدامات ویژه اى داشته باشند که شکل دهى جریان وهابیت و برپایى حکومت سعودى و تاسیس پادشاهى عربستان سعودى با حمایت انگلستان را مى توان در این راستا تحلیل نمود. عربستان کنونى به دلیل ماهیت پایه گذار و موسس آن (آل سعود) از ابتدا سیاستى را دنبال کرده تا قبایل معروف و متنفذساکن در این کشور به شکلى به خانواده آل سعود وابسته باشند. در همین راستا خاندان آل سعود با آل شیخ، موسس وهابیت پیوندهاى خانوادگى (ازطریق ازدواج) برقرار نموده و پادشاه مراکز قدرت را با محوریت خاندان آل سعود بین شخصیت هاى بانفوذ قبایل تقسیم مى نماید تا همواره قدرت اصلى در دست آل سعود باقى مانده و از حمایت مذهبى آل شیخ نیز برخوردار باشند. این در هم تنیدگى ساختار سیاسى — مذهبى حکومت عربستان باعث شده تاانسجام سیاسى این کشور حفظ شود. پس از جنگ جهانى دوم و افول قدرت انگلستان و جایگزینى آمریکا بر مناطق تحت نفوذ انگلستان این پیوند و تعامل بین حکام سعودى و آمریکا برقرار و ادامه یافته است، هر چند روابط آمریکاو عربستان در برهه هاى زمانى و دوره هاى مختلف با فراز و فرودهاى نسبى  همراه بوده است، ولى در مجموع عربستان همواره به عنوان یکى ازمحورى ترین متحدین آمریکا در منطقه مورد توجه بوده است. آمریکا پس از انگلیس با شروع بهره بردارى از نفت در ١٩٣٠ ، وارد عربستان شده و با در نظر گرفتن عوامل متعددى چون موقعیت ژئوپلیتیک عربستان و نقش آفرینى آن در جهان اسلام و نیز منابع انرژى این کشور پیوند خود را با هیئت حاکمه عربستان تقویت نمود.از میان عوامل مذکور، نفت و انرژى براى ایالات متحده آمریکا در ازاى حفظ ساختار حکومت سعودى در چارچوب معادله«نفت در برابر امنیت»از اهمیت ویژه برخوردار بوده است. انتقال نفت از عربستان ودیگر کشورهاى حوزه خلیج فارس براى آمریکا و رفع نگرانى هاى امنیتى براى  در دولتمردان سعودى، دو کشور را در حوزه امنیتى و اقتصادى به هم نزدیک و روابط دو کشور را تقویت نموده است. بررسى هانشان مى دهد  که دولتمردان آمریکا از جنگ جهانى دوم تاکنون دسترسى به نفت عربستان و محروم ساختن رقباى خود از تسلط بر آن راجزو منافع حیاتى خود قلمداد نموده اند و دولتمردان سعودى نیز به لحاظ امنیتى وابستگى زیادى به آمریکا پیدا کرده اند سعودى ها در ٦ دهه اخیر آمریکا را ضامن امنیت خود در منطقه فرض نموده اند و در مقابل آمریکایى ها نیز عربستان را به عنوان ستون استراتژى خود در خاورمیانه و خلیج فارس موردتوجه و حمایت قرار داده اند.با این که سران سعودى در خصوص سیاست های آمریکا در مورد منازعه اعراب و رژیم اسرائیل رضایت نداشتند اما در دوران جنگ سرد متاثر از معادله « نفت و امنیت » به عنوان یکى از محورى ترین متحدان استراتژیک آمریکا در منطقه ایفاى نقش نموده و درسیاست دو ستونى نیکسون براى مدیریت تحولات منطقه اى، این کشور نقش ستون مالى را در کنار رژیم پهلوى به عنوان ستون نظامى ایفا مى کرده است.با پیروزى انقلاب اسلامى و حذف یکى از ستون هاى اصلى استراتژى آمریکا در منطقه،اهمیت عربستان براى آمریکا مضاعفشد به گونه اى که این کشوره عنوان محور سیاست « نفت و امنیت » بالاتر از محدوده معادله اى آمریکا مورد توجه قرار گرفت.
منبع روزنامه صبح صادق دوشنبه ٢ دی ١٣٨٧ - شماره 381

تاثیر انقلاب اسلامى بر عربستان سعودى(1)
در میان کشورهاى اسلامى، شناخت جایگاه عربستان درمنطقه، جهان اسلام و در تعامل با انقلاب اسلامى به دلیل ویژگى هاى تاریخى، فرهنگى و ژئوپلیتیکى ویژه ای که دارد بسیار ضرورى و با اهمیت است. عربستان مرکز گسترش زمین، محل هبوط آدم و حوا،سرزمین برپایى کعبه و جوشش چشمه توحید و گسترش نداى توحیدىحضرت ابراهیم، پرچمدار یگانه پرستى، محل طلوع تابناک و حیات بخش اسلام، زادگاه خاتم انبیا حضرت محمد (ص) و اهل بیت طاهرین آن پیامبر اعظم (ع)، محل وقوع و شکل گیرى تاریخ پرافتخار و سراسر درس و عبرت صدر اسلام و...و در نهایت محل برگزارى همایش  بى نظیر وبین المللى سالانه مسلمانان جهان در  مراسم حج است که همه روزه مسلمانان در اقصى نقاط جهان به سوى کعبه به نمازمى ایستند و میلیون ها نفر از آنها که توفیق پیدا مى کنندبا قلبى مالامال از عشق، معنویت و با همه وجود به آن سرزمین عزیمت مى کنند. ازنتایج ناشى از سوز و گداز مناسک عبادى — سیاسى آن به انتظار توفیق مجدد حضور دوران سپرى مى کنند. سرزمین و فضاى نورانى مکه و مدینه به عنوان محل نزول وحى و ارتباط آسمان و زمین همواره شاهد فریادنیایش هاى عارفانه و برخاسته از عمق جان مسلمانانى است که با وحدت ظاهرى و باطنى هم سو، هم جهت و هم راستا مى شوند تا وحدت امت اسلامى را در مکان و زمان معینى به نمایش بگذارند، بر این اساس سرزمین عربستان به عنوان کهن ترین بلکه اولین نقطه پیدایش کره خاکى، خاستگاه حضرت ابراهیم (ع) به عنوان پرچمدار توحید، برپایى خانه خدا و مردم در این سرزمین، تشکیل حکومت نبوى و پیوند روزانه همه خداپرستان با این سرزمین و اعتقادات، آموزه ها و ارزش هاى ناشى از دین جهانى و خاتم گسترش یافته ازاین مرکز هدایت گر داراى چنان اهمیتى است که هیچ سرزمین دیگرى قابل مقایسه باآن نیست، اما این سرزمین و کشور با اهمیت فراز و فرودهایى را در زمینه ایفاى نقش نسبت به سرنوشت مسلمانان شاهد بوده و می باشد.
هر چند سرزمین عربستان مرکز جهان اسلام بوده و مکه و مدینه در تثبیت و ماندگارى اعتقادات واحد مسلمان ها در طول تاریخ نقش کانونى داشته اما تحولات سیاسى دراین سرزمین به ویژه ظهور فرقه وهابیت از قرن نوزدهم سرنوشت این سرزمین را دچار تغییراتى نموده است و با برنامه ریزی ها و حمایت انگلستان بعد از جنگ جهانى اول شکل گیری عربستان سعودى در سال ١٩٢٦ و اعلام رسمى آن در ١٩٣٢ با ایدئولوژى وهابیت شرایط خاصى را پیش روى امت اسلامى قرار داده است. کشور کنونى عربستان علاوه بر سابقه تاریخى و فرهنگى منحصر به فرد به دلیل برخوردارى از وسعت زیاد (مساحتى حدود٢٢٤٠٠٠٠ کیلومتر مربع) یکى از کشورهاى قاره آسیا و واقع شدن در منطقه استراتژیک اى در منطقه،خاورمیانه و وجود بزرگترین منابع و مخازن انرژى در آن داراى اهمیت ویژه جهان اسلام و در سطح جهانى است. جمعیت این کشور در سال ٢٠٠٦ در حدود ٢٧میلیون برآورد شده که حدود ٧ میلیون نفر آن اتباع بیگانه مقیم عربستان هستند. حدود ٨٥ درصد سعودها از نظر قومى عرب هستندو حدود ١٢ درصد از جنوب آسیا یا نسل هاى جنوب آسیایى (هندى ها،بنگلادشى ها، پاکستانى ها) هستند. جمعیت بیش از ٧ میلیونى مهاجرى که در عربستان وجود دارند شامل:1.4میلیون هندى(یک وچهاردهم میلیون)،یک میلیون بنگلادشى ،٩٥٠ هزار فیلیپینى، 900هزار پاکستانى،900هزار مصرى،٨٠٠هزار یمنی،٥٠٠هزار اندونزیایى،٣٥٠هزار سریلانکایى،  ٢٥٠هزار سودانى،100هزارسورى،80هزارترک،ده هزار افغانى و حدود100هزار غربی هستند.
جمعیت این کشور عموما مسلمان و اکثر آنها سنى مذهب هستند که عمده آن به دلیل شرایط پیوند تئوریسین هاى فرقه وهابى و ساختار حکومت پیرو وهابیت و سلفى گرى هستند و جمعیت شیعى این کشور بیش از ٢٥ درصد برآورد مى شود که اغلب آنها در استان هاى شرقى، در حاشیه خلیج فارس،استان هاى جنوب غربى و همچنین مدینه منوره زندگى مى کنند. تحمیل اندیشه وهابیت از یک سو توسط حاملان اعتقادات متعصب و متحجر سلفى و حضور دولتمردان برخوردار از حمایت قدرت هاى استعمارگر چون انگلیس و آمریکا در حدود یک قرن از دیگر سو باعث شده است تا نقش کشور عربستان در تعامل با جهان اسلام و کشورهاى سلطه گر بسیار با اهمیت باشد.
منبع روزنامه صیح صادق دوشنبه ٢٥ آذر ١٣٨٧ - شماره 380

نقش رهبری در تداوم انقلاب

انحراف مدیران

مردم به صورت نیروهای پراکنده و بالقوه‌ای می‌باشند که نیازمند رهبری می‌باشند که آنان را جمع و متحد، تبدیل به قدرت متمرکزی نماید. به دلیل اهمیت فوق‌العاده نقش مدیران در تحولات اجتماعی و سیاسی است که در جامعه‌شناسی سیاسی، پیرامون آن بحث ها و نظریات زیادی وجودی دارد. عده‌ای معتقد به محوریت و منحصر بودن نقش رهبران در تحولات و قائم به فرد بودن انقلاب ها، و عده‌ای معتقد به نقش تعیین‌کننده پیوند مردم و رهبران و گروهی معتقد به حاکمیت شرایط می‌باشند. به هرحال واقعیت این است که مردم تحت تأثیر رهبران و عملکرد آنان و همچنین انگیزه‌های اعتقادی و منافع جمعی به انقلاب کشیده می‌شوند و یا از انقلاب فاصله می‌گیرند. به عبارت دیگر تأثیر متقابل مردم و رهبران در درازمدت تعیین‌کننده سرنوشت انقلاب ها می‌باشد.

امام خمینی

در جریان انقلاب اسلامی ایران، قبل و بعد از پیروزی نقش رهبری و مردم و پیوند آنان کاملاً روشن است. حضرت امام خمینی از ابتدای شروع نهضت اسلامی تا آخرین روزهای حیات خود، این اصل اساسی را در رهبری خود حفظ کرد و قطعاً یکی از دلائل موفقیت رهبری معظم‌له و پیروزی انقلاب اسلامی همین موضوع بوده است. پیوند مردم و رهبری نه در کلام و شعار بلکه در ایمان و عمل، مؤثر و کارساز است. چه بسیار رهبرانی بودند و هستند که داعیه مردمی بودن داشتند، ولی مردم نه تنها باور نکردند، بلکه آنان‌ را دشمن خود می‌دانستند. چنین رهبرانی در انقلاب های معاصر بسیار بوده است. مردم نیرویی هستند که به همراه رهبران انقلاب را به پیروزی می‌رسانند، ولی آنان در سطح مدیران و مقامات نظام انقلابی قرار نمی‌گیرند. آنان خواستار بهبود وضعیت زندگی و آزادی های اساسی می‌باشند که، تنها در درازمدت امکان‌پذیر است. آن هم در صورتی که رهبران و مقامات مصمم به اجرای برنامه‌های بنیادی و تحقق عدالت در کشور باشند، وگرنه مردم از انقلاب روی برمی‌گردانند، و آگاهانه و یا ناآگاهانه به ضد انقلاب تبدیل می شوند. حضرت امام امکان تغییر روحیات و خلقیات و انعکاس آن در رفتارها و سیاستگزاری ها را از نظر دور نداشت و لذا با عبارات مختلف از قبیل «یاد خدا بودن»، «خود را ندیدن»، «به قیامت فکر کردن»، «بی‌اعتنایی به زخارف دنیا» و «ساده زیستن» خواسته‌اند زمینه‌های انحراف و دور شدن از مقصد و هدف را از بین ببرند.

وی در وصیت‌نامه خود این موضوع را مورد توجه قرار داد و چنین نوشت:

«وصیت اینجانب به رهبر و شورای رهبری در این عصر، که عصر تهاجم ابرقدرت ها و وابستگان به آنان در داخل و خارج کشور به جمهوری اسلامی، و در حقیقت به اسلام است در پوشش جمهوری اسلامی و در عصرهای آینده آن است که خود را وقف در خدمت به اسلام و جمهوری اسلامی و محرومان و مستضعفان بنمایند، و گمان ننمایند که رهبری فی نفسه برای آنان تحفه‌ای است و مقام والایی. بلکه وظیفه سنگین و خطرناکی است که لغزش در آن اگر خدای نخواسته با هوای نفس باشد ننگ ابدی در این دنیا و آتش غضب خدای قهار در جهان دیگر در پی دارد. از خداوند منان هادی با تضرع و ابتهال می‌خواهم که ما و شما را از این امتحان خطرناک با روی سفید در حضرت خود بپذیرد، و نجات دهد. و این خطر خفیف‌تر برای رؤسای جمهور حال و آینده و دولت ها و دست‌اندکاران، به حسب درجات و مسئولیت ها نیز هست که باید خدای متعال را حاضر و ناظر و خود را در محضر مبارک او بدانند.»

حضرت رسول

پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم فرمود: «صنفان من امتی اذا صلحا صلحت امتی و اذا فسدا فسدت امتی، الامراء و العلماء» دو گروه از امت من اگر صالح باشند امت من صالح می‌شود و اگر فاسد باشند امت من فاسد می‌شود. زمامداران (مدیران) و دانشمندان.

در آینده‌نگری امام، نقش مردم و مدیریت نظام همراه و همگام دیده شده است. آنچه بیش از هرچیز برای استکبار جهانی اهمیت دارد، از خود بیگانه شدن ملت هاست و نجات از شر وابستگی در گرو یک جهاد علمی عظیم و همگانی است. ترتیب که ضمن تأکید بر اهمیت دستگاه مدیریت و رهبری کشور و تأثیر آن بر روند تحولات آینده، مردم نیز دارای نقش و مسئولیت سنگین و حساس می‌باشند. به طوری که مردم می‌توانند تأثیر تعیین‌کننده‌ای در دستگاه مدیریت و رهبری به صورت مستقیم یا غیرمستقیم داشته باشند. تأکید بر شرکت در انتخابات، حضور در صحنه‌های سیاسی و اجتماعی، انجام امر به معروف و نهی از منکر و شرکت در نمازهای جمعه، در این راستا می‌باشند.

«وصیت من به ملت شریف آن است که در تمام انتخابات چه انتخاب رئیس‌جمهور و چه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و چه انتخاب خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر در صحنه باشند. و اشخاصی که انتخاب می‌کنند روی ضوابطی باشد که اعتبار می‌شود. ... از این قرار عدم دخالت ملت، از مراجع و علماء بزرگ تا طبقه بازاری و کشاورز و کارگر و کارمند، همه و همه مسئول سرنوشت کشور و اسلام می‌باشند، چه در نسل حاضر و چه در نسل های آتیه، و چه بسا در بعض مقاطع عدم حضور و مسامحه گناهی باشد که در رأس گناهان کبیره است.»

تضعیف فرهنگ انقلاب

فصل اساسی نظریه‌های مربوط به انقلاب ها مربوط به چگونگی و محتوای اعتقادات و فرهنگ مردم قبل و بعد از انقلاب است.

آنانکه پیرامون ظهور و سقوط انقلاب ها مطالعه و تحقیق می‌کنند، قبل از هرچیز به دقت در مورد باورها، اعتقادات و ارزش های مطلوب و نامطلوب مردم بررسی و پس از آن به تحلیل جریان انقلاب و علل شکست و سقوط آنها می‌پردازند.

اگر امروز بحث از تهاجم فرهنگی و در نهایت استحاله فرهنگی است دقیقاً در راستای تحقق این اصل اساسی و بنیادی در حرکتهای انقلابی جهان است.

زیرا در آستانه تحول اشکال سلطه، آنچه بیش از هرچیز برای استکبار جهانی اهمیت دارد، از خود بیگانه شدن ملت ها، و خود را هیچ دانستن و صاحبان ابزار و ثروت را خدایگان دانستن می‌باشد. برای رسیدن به این هدف و یکسان شدن فکر و عقیده و جهانشمول شدن سلطه مادی، و تحقق نظریه دهکده جهانی، باید فرهنگهای دینی و مقاوم موقعیت خود را از دست بدهند، و همه به صورت مصرف‌کنندگان محصولات فکری و مادی آنان درآیند.

انقلاب های معاصر تلاش جدی و پی‌گیر برای ارتقاء سطح آگاهی و بینش سیاسی و فرهنگی مردم نداشتند درگیر اختلاف های داخلی و کسب قدرت و موقعیت حزبی و شخصی شدند. عقب‌ماندگی فرهنگی و سیاسی مردم، قدرت تشخیص واقعیت ها و دشمن‌شناسی آنان، متناسب با نیازها و شرایط زمان و مکان نبود. ادامه این وضعیت به تضعیف انقلاب و در درازمدت به سقوط آن منجر شد.

علت ناکامی نهضت مشروطه ما جز این نبود که رهبران بی‌آنکه به مردم آگاهی اجتماعی و بینش سیاسی داده باشند، به هدایت آنان در راه‌حل نهایی پرداختند. و یکبار دیگر دیدیم که ثمره چنین حرکتی بر جامعه‌ای که به آگاهی نرسیده و فرهنگ انقلابی ندارد، جز مجموعه‌ای از شعارهای مترقی! ـ اما ناکام ـ نبود. تاریخ کشورهای اسلامی خصوصاً ایران نشان می‌دهد که ایمان اسلامی مردم عامل اساسی حفظ موجودیت و تداوم حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آنان بوده است.

امام خمینی

حضرت امام با آگاهی از این واقعیت و تجربیات گذشته، در آینده‌نگری خود بر حفظ انگیزه‌ها و باورهای اسلامی به عنوان یکی از مهمترین عوامل تداوم انقلاب عنایت ویژه‌ای داشتند. زیرا علاوه بر اینکه یکی از علل اصلی وقوع انقلاب اسلامی بود ـ که طبعاً عامل بقاء نیز هست ـ عامل مهمی در حفظ وحدت ملی و هماهنگی دولت و ملت نیز می‌باشد. «اینجانب به همه نسل های حاضر و آینده وصیت می‌کنم که اگر بخواهید اسلام و حکومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل از کشورتان قطع شود [استقلال و اقتدار داشته باشید] این انگیزه الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید.» فرهنگ عمومی و ساختارهای باقی‌مانده از دوران گذشته، مشکل بزرگی است. اگرچه در ابتدا مسأله و مانع مهمی محسوب نمی‌شود، ولی پس از گذشت مدت کوتاهی، زمانی که بحث از دفاع و ایثار برای حفظ و تداوم نظام جدید می‌شود، به دلیل نهادینه و ریشه‌دار نشدن ارزش های انقلاب، اکثریت مردم با روحیات و خلقیات به جای مانده از گذشته با مسائل جدید برخورد می‌کنند. به طوری که بهترین سیاست ها و برنامه‌ها در مرحله اجرا با مشکلات پیچیده‌ای مواجه می‌شوند، و عملاً یا به اجرا درنمی‌آیند و یا به شکلی ناقص انجام می‌شوند. متأسفانه فرهنگ عمومی دوران گذشته اثرات عیمقی بر وضعیت کشور پس از پیروزی انقلاب ها دارد، و دولتها معمولاً توجهی جدّی به این موضوع نمی‌کنند. عدم پیشرفت طرح ها، عدم حاکمیت قانون، فاصله طبقاتی، نابسامانی های نظام اداری، ناهنجاری های اجتماعی و اخلاقی بخشی از آثار و تبعات فرهنگ عمومی نامناسبی است که برای تغییر و تحول آن می‌بایست اقدامات گسترده‌ای صورت گیرد. در غیر این‌صورت عدم تعادل ها، ناتوانی در پاسخ به نیازهای مردم و جامعه، عقب‌ماندگی بیشتر فرهنگی و اقتصادی، موجب تضعیف تدریجی نظام و سرانجام سقوط و انحطاط را به دنبال خواهد داشت.

 تهدیدها و آسیب‌های خارجی 

شرایط درونی و داخلی در هرگونه تغییر و تحول نظام عامل اصلی و اساسی است، و عوامل خارجی مادامی که زمینه‌های داخلی مناسب باشند، می‌توانند مؤثر باشند. عوامل خارجی برای اثرگذاری و ایجاد تغییرات موردنظر بر نقاط ضعف و ضربه‌پذیر تکیه می‌کنند. زیرا اگر به نقاط قوت و قدرت حمله کنند قطعاً چیزی جز شکست نصیبشان نخواهد شد. زمانی دشمن حمله می‌کند که موازنه ی قوا به نفع او تغییر کرده است. بنابراین در صورت برقراری موازنه قوا یا برتری و تفوق نیروهای خودی بر دشمن، امکان حمله و اثرگذاری وجود ندارد، و یا بسیار ضعیف است. واقعیت این است که هر کشور و نظام، دشمنانی دارد. که شناخت آنان و خصوصاً تهدیدها و آسیب هایی که از طرف آنان وجود دارد یک ضرورت حیاتی است. در آینده‌نگری حضرت امام مهمترین تهدیدهای خارجی عبارتند از:

1ـ وابستگی

هرگاه دولت ها به دلیل از بین رفتن وحدت ملی، و یا فاصله گرفتن از مردم دچار ضعف می‌شدند، و قادر به تأمین نیازها و تحقق آرمان ها و احیاناً برقراری امنیت ملی نیستند، برای جلوگیری از سقوط خود به قدرت های خارجی تکیه می‌کنند و نظام وابسته شکل می‌گیرد. وابستگی به قدرت های خارجی زمانی تشدید می‌شود که «ضعف علمی و فنی»، «از خود بیگانگی» و «تشبه به غیر» امری عادی و جاری درآید. در چنین وضعیتی بسیاری از سیاست ها و برنامه‌های کشور تابعی از دیدگاه ها و نظرات و منافع قدرت های مسلط خواهد بود، و دیگر مصالح و منافع و امنیت ملی و به تبع آن استقلال معنا و مفهومی ندارند. «باید هشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست‌بازان پیوسته به شرق و غرب با وسوسه‌های شیطانی شما را به سوی این تاراجگران بین‌المللی نکشند، و با اراده مصمم و فعالیت و پشتکار خود به رفع وابستگی ها قیام کنند، ... و بر دولت ها و دست‌اندکاران است چه در نسل حاضر و چه در نسل های آینده از متخصصین خود قدردانی کنند، و آنان را با کمک های مادی و معنوی تشویق به کار نمایند، و از ورود کالاهای مصرف‌ساز و خانه‌برانداز جلوگیری نمایند، و به آنچه دارند بسازند تا خود همه چیز بسازند.» حضرت امام در پیامی که به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 خطاب به مردم و مسؤلین منتشر کردند، مطالب مهم و متعددی را بیان کردند. از جمله متذکر شدند:

«من به همه مسؤلین و دست‌اندرکاران سفارش می‌کنم که به هر شکل ممکن وسایل ارتقاء اخلاقی، اعتقادی، علمی و هنری جوانان را فراهم سازید، و آنان را تا مرز رسیدن به بهترین ارزش ها و نوآوری‌ها همراهی کنید، و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگهدارید.» قطعاً نجات همه کشورها از شر وابستگی، در گرو یک جهاد علمی عظیم و همگانی است، که دولت ها و ملت ها با عزمی قاطع و با قدرت به انجام آن اقدام نمایند. آنچه که این روزها در جهان اسلام می‌گذرد، حاصل توطئه‌ها و ترفندهای استکبار جهانی و در رأس آن امریکا می‌باشد. به همین دلیل حضرت امام امریکا را بزرگترین دشمن اسلام و مسلمین و «شیطان بزرگ» معرفی کرد، و اسرائیل را عامل اجرای سیاست ها و حافظ منافع آمریکا در قلب جهان اسلام می‌دانست. وابستگی به فروش نفت و وارد کردن بخش قابل ملاحظه‌ای از کالاهای حیاتی و اساسی، قطعاً یکی از ضعف های بزرگی است که دشمنان به عنوان اهرم فشار بر ضد جمهوری اسلامی و منافع آن به کار می‌گیرند و با تشدید فشار سعی در به سازش کشاندن و عقب نشاندن نظام از مواضع ارزشی و انقلابی دارند، لذا هرگونه اقدامی در جهت کاهش و در درازمدت قطع وابستگی به فروش نفت و واردات کالاهای اساسی یک ضرورت ملی برای حفظ استقلال و ارزش های انقلاب اسلامی است. متذکر می‌شود که برقراری روابط سیاسی، تبادل تجاری فرهنگی، همکاری علمی و فنی در صورت حفظ مصالح و منافع ملی هیچ منافاتی با استقلال کشور ندارد، و اگر اینگونه روابط مطالعه شده و دقیق انتخاب و اجرا شود در راستای اهداف اساسی نظام خواهد بود.

2ـ تحمیل جنگ و توطئه‌های گوناگون

ایجاد اختلاف و درگیری بین کشورهای مختلف و رقابت تسلیحاتی، تحمیل حکومت های کودتایی و ضدمردمی، محاصره و تحریم اقتصادی، بخشی از تهدیدها و آسیب های خارجی است که بر ضد دولت های مردمی خصوصاً انقلابی و اسلامی، توسط قدرت های بزرگ و استکباری به اجرا درمی‌آید. دولت ها و ملت ها باید با وحدت و هوشیاری به مقابله با اینگونه تهدیدها اقدام کنند، در غیر اینصورت به تدریج گرفتار تفرقه و ضعف می‌شوند. وجود جنگ های قومی، نژادی، مذهبی، جنگ های مرزی و تجزیه‌طلبانه، کشورهای مختلف را وادار به رقابت با یکدیگر برای خرید سلاح های بیشتر و پیچیده‌تر و از بین بردن ثروت و اندوخته‌های ملی و عقب ماندن از توسعه و پیشرفت می‌کند. حضرت امام نگران توطئه کشورهای بزرگ بر ضد کشورهای اسلامی خصوصاً ایران بود و به این دلیل بارها به ملتها و علمای اسلام هشدار داد و نصیحت کرد که فریب شیاطین و دشمنان را نخورند و ناآگاهانه ابزار سیاست ها و عامل منافع و استثمار آنها نشوند. «علماء اعلام و خطباء محترم کشورهای اسلامی، دولت ها را دعوت کنند که از وابستگی به قدرت های خارجی خود را رها کنند و با ملت خود تفاهم کنند. در این صورت پیروزی را در آغوش خواهید کشید، و نیز ملت ها را دعوت به وحدت کنید و از نژادپرستی که مخالف دستور اسلام است بپرهیزند.» آنچه که این روزها در جهان اسلام می‌گذرد، حاصل توطئه‌ها و ترفندهای استکبار جهانی و در رأس آن امریکا می‌باشد. به همین دلیل حضرت امام امریکا را بزرگترین دشمن اسلام و مسلمین و «شیطان بزرگ» معرفی کرد، و اسرائیل را عامل اجرای سیاست ها و حافظ منافع آمریکا در قلب جهان اسلام می‌دانست. نکته مهم این است که خنثی کردن توطئه‌ها و تهدیدها و مقابله با آنها بستگی به شرایط داخلی دارد، اگرچه از خارج تحمیل می‌شوند.

دکتر جواد منصوری

منبع:http://www.tebyan.net/Politics_Social/Politics/Domestic_Policy/International/2007/6/4/42063.html

يکشنبه بیست و نهم 10 1387

انقلاب اسلامی در میان انقلاب‌های بزرگ جهان/ دکتر منوچهر محمدی
تاریخ معاصر
‌اشاره‌ :مقاله‌ به‌ مقایسه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ با انقلاب‌ فرانسه‌ و روسیه‌ که‌ بزرگترین‌ انقلابات‌ معاصر اروپا و جهان‌ خوانده‌ شده‌ و منشأ
رواج‌ گفتمان‌ لیبرالیستی‌ و سوسیالیستی‌ در قرن‌ گذشته‌ شدند، پرداخته‌ و نشان‌ می‌دهد که‌ چگونه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران، از جهات‌ متعدد، عمیق‌تر، جد‌ی‌تر و مردمی‌تر از آن‌ دو بوده‌ و گفتمان‌ سومی‌ را به‌ بشریت‌ معاصر عرضه‌ کرده‌ است.
در این‌ مقاله‌ سعی‌ شده‌ که‌ انقلاب‌ اسلامی‌ با انقلابهای‌ فرانسه‌ و روسیه‌ که‌ از بزرگترین‌ و معروفترین‌ انقلابهای‌ جهان‌ می‌باشند در وجوه‌
اقتصادی، سیاسی‌ و اجتماعی‌ مقایسه‌ شود.
‌‌1. موقعیت‌ اقتصادی‌ رژیم‌های‌ پیش‌ از انقلاب:
در فرانسه‌ در دوران‌ قبل‌ از انقلاب‌ 1789 نشانه‌های‌ روشنی‌ دال‌ بر وخامت‌ موقعیت‌ اقتصادی‌ از هر لحاظ‌ وجود داشته‌ و این‌ کشور از پنجاه‌
سال‌ قبل‌ از انقلاب، دچار مشکلات‌ و بحرانهای‌ مالی‌ و اقتصادی‌ فراوانی‌ بود که‌ روزبروز بر دامنه‌ و ابعاد آن‌ افزوده‌ می‌گشت.
شرایط‌ اقتصادی‌ در روسیه‌ نیز قبل‌ از انقلاب، از آغاز دهه‌ اول‌ قرن‌ بیستم‌ وضع‌ مطلوبی‌ نداشت. دو جنگ‌ خارجی‌ که‌ در این‌ دوره‌ اتفاق‌ افتاد
بر شدت‌ نابسامانیهای‌ اقتصادی‌ افزود، رکود اقتصادی‌ که‌ تا سال‌ 1909 دوام‌ داشت‌ شرایط‌ ناگواری‌ را برای‌ کارکنان‌ و دهقانان‌ ایجاد کرده‌ بود، از یک‌ سو بیکاری‌ را سخت‌ دامن‌ می‌زد و از سوی‌ دیگر شرایط‌ کار و میزان‌ درآمد این‌ دو طبقه‌ را طاقت‌ فرسا و غیر قابل‌ تحمل‌ ساخته‌ بود اعتصاباتی‌ که‌ در این‌ دوران‌ کارگران‌ راه‌ می‌انداختند عمدتاً‌ ماهیت‌ اقتصادی‌ داشت‌ و مرتباً‌ بر تعداد اعتصابات‌ و شماره‌ شرکت‌ کنندگان‌ در اعتصابات‌ افزوده‌ می‌گشت.
حال‌ آنکه‌ در ایران، در اواخر حکومت‌ شاه‌ رژیم، ایران‌ در مطلوبترین‌ سطح‌ از قدرت‌ اقتصادی‌ که‌ در تمام‌ سلطنت‌ 57 ساله‌ رژیم‌ پهلوی‌
بی‌سابقه‌ بود به‌ سر می‌برد. با افزایش‌ سریع‌ و غیر قابل‌ پیش‌بینی‌ درآمد نفت‌ ، رژیم‌ ایران‌ نه‌ تنها تبدیل‌ به‌ یکی‌ از دولتهای‌ ثروتمند شده‌ بود بلکه‌ جامعه‌ ایرانی‌ را به‌ یک‌ جامعه‌ کاملاً‌ مصرفی‌ تبدیل‌ کرده‌ بود. بدین‌ ترتیب‌ ملاحظه‌ می‌گردد در حالی‌ که‌ دولتهای‌ فرانسه‌ و روسیه‌ از نظر اقتصادی‌ در بدترین‌ شرایط‌ بودند و در حقیقت‌ در مرحله‌ ورشکستگی‌ نهایی‌ قرار داشتند دولت‌ ایران‌ با توجه‌ به‌ افزایش‌ ناگهانی‌ و غیر قابل‌ پیش‌بینی‌ قیمت‌ نفت‌ از نظر ذخائر ارزی‌ و توانائیهای‌ مالی‌ در مطلوبترین‌ و مناسبترین‌ شرایط‌ اقتصادی‌ در تاریخ‌ خود بوده‌ است.
‌‌2. اقتدار نظامی‌ رژیمهای‌ پیش‌ از انقلاب‌ :
از مهمترین‌ و در عین‌ حال‌ محسوس ترین‌ ابزار قدرت‌ و اعمال‌ حاکمیت‌ هر رژیم‌ سیاسی‌ به‌ ویژه‌ نظامهایی‌ که‌ با بحرانها و فشارهای‌ داخلی‌
مواجه‌ می‌باشند و نیاز به‌ تهدید و ارعاب‌ و احیاناً‌ سرکوب‌ حرکتهای‌ معارض‌ و مخالف‌ خود را دارند قدرت‌ نظامی‌ آنها می‌باشد. هر گاه‌ در یک‌ نظام‌ سیاسی، قدرت‌ نظامی‌ از انسجام‌ لازم‌ برخوردار نباشند و روحیه‌ خود را در اثر شکستیهای‌ پی‌ در پی‌ از دست‌ بدهد و همچنین‌ دولت‌ بخاطر مشکلات‌ اقتصادی‌ امکان‌ تأمین‌ تدارکات‌ و خواسته‌های‌ آنها را نداشته‌ باشد و در نهایت‌ قدرت‌ نظامی‌ اعتقاد و ایمان‌ خود را به‌ رژیم‌ سیاسی‌ از دست‌ بدهد نه‌ تها قدرت‌ سیاسی‌ قادر به‌ بهره‌برداری‌ از چنین‌ نیروی‌ نظامی‌ برای‌ سرکوب‌ قدرت‌ اجتماعی‌ معارض‌ نخواهد بود، بلکه‌ خود بصورت‌ یک‌ مدعی‌ خطرناک‌ درآمده‌ و احیاناً‌ به‌ گروههای‌ اجتماعی‌ مخالف‌ خواهد پیوست‌ و احتمال‌ سقوط‌ قدرت‌ سیاسی‌ را شدیداً‌ افزایش‌ خواهد داد.
فرانسه‌ در طول‌ پنجاه‌ سال‌ قبل‌ از انقلاب‌ مدت‌ 26 سال‌ در جنگ‌ و منازعات‌ مهم‌ بین‌المللی‌ بوده‌ است‌ و در این‌ منازعات‌ جز یک‌ ایالت، نه‌
تنها چیزی‌ بدست‌ نیاورده، بلکه‌ شکستها و خسارتهای‌ عظیم‌ مالی، جانی‌ و ارضی‌ به‌ همراه‌ داشته‌ و قابل‌ پیش‌بینی‌ بود که‌ افسران‌ ارتش‌ نسبت‌ به‌ سرکوب‌ مقاومت‌ در دوره‌ای‌ که‌ بحران‌ برعلیه‌ مقامات‌ دولتی‌ افزایش‌ یافته‌ بود بی‌علاقه‌ باشند و این‌ امر موجب‌ اختلاف‌ و تضاد سیاسی‌ و اجتماعی‌ شد به‌ طوری‌ که‌ نهایتاً‌ هر حرکت‌ محدودی‌ را برای‌ سرکوب‌ مخالفین‌ پادشاه‌ و طبقات‌ محافظه‌ کار مسلط‌ غیر ممکن‌ می‌ساخت‌ و زمینه‌ را برای‌ پیروزی‌ انقلاب‌ فرانسه‌ مهیا کرد.
موقعیت‌ نظامی‌ روسیه‌ نیز در اروپا بدلیل‌ جنگهای‌ کریمه‌ و جنگ‌ 1905 تغییر کرده‌ بود. کشوری‌ که‌ در 1815 تنها قدرت‌ قوی‌ قاره‌ اروپا بود و
بعد از 1848 به‌ نظر می‌رسید که‌ هنوز فاصله‌ زیادی‌ با سایر قدرتهای‌ اروپایی‌ داشت‌ بعد از جنگ‌ کریمه‌ به‌ حد یکی‌ از چند قدرت‌ مساوی، تنزل‌ یافت‌ و تا زمانی‌ که‌ تزار در سن‌ پطرزبورگ‌ حاکم‌ بود هرگز موقعیت‌ 1815 را پیدا نکرد. جنگ‌ جهانی‌ اول‌ از نظر وسعت‌ و مدت‌ و نزدیکی‌ به‌ مرزهای‌ روسیه‌ از جنگ‌ روس‌ و ژاپن‌ به‌ مراتب‌ مهمتر بود و تأثیر بیشتری‌ در داخل‌ کشور بر جای‌ گذاشت‌ بطوریکه‌ قوای‌ نظامی‌ این‌ کشور را کاملاً‌ به‌ تحلیل‌ برده‌ و سربازان‌ شکست‌ خورده‌ و بازگشته‌ از جبهه‌ را بصورت‌ مدعیانی‌ برای‌ قدرت‌ سیاسی‌ حاکم‌ درآورد و به‌ همین‌ علت‌ بود که‌ انقلاب‌ روسیه‌ در اوج‌ اشتعال‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ بوجود آمد.
با این‌ ترتیب‌ ملاحظه‌ می‌گردد که‌ نظام‌ سیاسی‌ حاکم‌ بر روسیه‌ قبل‌ از انقلاب‌ نه‌ تنها نیروی‌ نظامی‌ و قوای‌ مسلح‌ نیرومند و وفادار به‌ قدرت‌
سیاسی‌ با خود نداشتند بلکه‌ ارتشی‌ شکست‌ خورده، روحیه‌ از دست‌ داده‌ و عاصی‌ شده‌ از نظام‌ با پیوستن‌ به‌ کارگران‌ اعتصابی‌ نقشی‌ مهم‌ در پیروزی‌ انقلاب‌ بازی‌ کردند.
اما ارتش‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ بر خلاف‌ فرانسه‌ و روسیه‌ در طول‌ حداقل‌ 57 سال‌ قبل‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ در هیچ‌ جنگ‌ خارجی‌ مهمی‌ شرکت‌
نکرده‌ بود. بیش‌ از هر پادشاهی‌ در ایران‌ محمدرضا شاه‌ به‌ نیروهای‌ مسلح‌ توجه‌ داشت. او بعنوان‌ فرمانده‌ نیروهای‌ مسلح، احساس‌می‌کرد که‌ یک‌ ارتش‌ قوی‌ و نیرومند و در عین‌ حال‌ وفادار به‌ پادشاه، نه‌ تنها می‌تواند نظام‌ سیاسی‌ او را در قبال‌ مخالفین‌ داخلی‌ حفظ‌ کند

بلکه‌ با توجه‌ به‌ جاه‌ طلبیهایش‌ می‌تواند ابزار و اهرم‌ لازم‌ را برای‌ دخالت‌ در امور منطقه‌ و همسایگانش‌ و پیشبرد اهداف‌ بین‌المللی‌ او فراهم‌ نماید.
می‌توان‌ با قاطعیت‌ ادعا کرد در فرانسه‌ و روسیه‌ از نظر نظامی‌ با توجه‌ به‌ شکستهای‌ پی‌ در پی‌ در جنگهای‌ متعدد ضعیف‌ترین‌ و
نامطمئن‌ترین‌ وضعیت‌ بوده‌ و ارتشهای‌ آنها نه‌ تنها حمایت‌ لازم‌ را از نظام‌ سیاسی‌ حاکم‌ نمی‌کردند بلکه‌ نسبت‌ به‌ انقلابیون‌ گرایش‌ نشان‌ داده‌ و بعضاً‌ به‌ آنها می‌پیوستند، در حالیکه‌ ارتش‌ ایران‌ در بهترین‌ شرایط‌ از نظر نیرو و تجهیزات‌ بوده‌ و جز در موارد استثنایی‌ و آن‌ هم‌ به‌ صورت‌ پراکنده، تا آخرین‌ لحظات‌ عمر رژیم‌ شاه‌ نسبت‌ به‌ نظام‌ وفادار باقی‌ مانده‌ و اکثراً‌ در سرکوب‌ انقلابیون‌ نیز کوتاهی‌ نکردند.
کشورهای‌ مورد بررسی‌ ما هر سه‌ از جمله‌ کشورهایی‌ هستند که‌ نه‌ تنها دارای‌ موقعیت‌ استراتژیکی‌ مهم‌ و حساس‌ می‌باشند بلکه‌
بعنوان‌ قدرتهای‌ بالفعل‌ یا بالقوه‌ بزرگ‌ محسوب‌ می‌شوند و در طول‌ تاریخ‌ نقش‌ فعالی‌ در روابط‌ بین‌الملل‌ جهانی‌ و منطقه‌ای‌ بازی‌ کرده‌ و می‌کنند. بدیهی‌ است‌ که‌ در قبال‌ تحولات‌ انقلابی‌ این‌ کشورها چه‌ قبل‌ از پیروزی‌ و چه‌ بعد از پیروزی‌ کشورهای‌ دیگر بویژه‌ کشورهای‌ همسایه‌ و ذینفع‌ عکس‌العمل‌ نشان‌ داده‌ و به‌ نفع‌ قدرت‌ سیاسی‌ حاکم‌ و یا بالعکس‌ در جهت‌ حمایت‌ از گروههای‌ اجتماعی‌ معارض‌ فعال‌می‌گردند. در نتیجه‌ مسئله‌ واکنش‌ بین‌المللی‌ از جمله‌ عوامل‌ مهمی‌ است‌ که‌ در بررسی‌ قدرت‌ و توانائیهای‌ رژیم‌ سیاسی‌ حاکم‌ قبل‌ از انقلاب‌ ضرورت‌ دارد که‌ مورد توجه‌ و دقت‌ کافی‌ قرار گیرد.
در فرانسه‌ قرن‌ 18 با توجه‌ به‌ جنگهای‌ طولانی‌ که‌ لویی‌ پانزدهم‌ و شانزدهم‌ با کشورهای‌ همسایه‌ خود منجله‌ اترش، روسیه، انگلیس‌ و
اسپانیا داشت‌ نه‌ تنها در شرایط‌ بحرانی‌ دوران‌ انقلاب‌ از حمایت‌ آنها برخوردار نبود بلکه‌ همه‌ این‌ دول‌ همسایه‌ در جهت‌ تضعیف‌ لویی‌ شانزدهم‌ تلاش‌ کرده‌ و متقابلاً‌ به‌ حمایت‌ از گروههای‌ معارض‌ و مخالف‌ برخواستند.
روسیه‌ نیز از این‌ نظر تفاوت‌ چندانی‌ با فرانسه‌ نداشت‌ بدین‌ معنا که‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ و درگیری‌ مستقیم‌ روسیه‌ تزاری‌ در جنگ‌ با آلمان،
عثمانی‌ و ژاپن‌ دشمنی‌ این‌ دولتها بویژه‌ دولت‌ قدرتمند و نوپای‌ آلمان‌ را برعلیه‌ خود داشت‌ به‌ طوریکه‌ لنین‌ با حمایت‌ و امکانات‌ فراهم‌ شده‌ این‌ دولت‌ توانست‌ به‌ انقلابیون‌ روسیه‌ ملحق‌ شده، و پایه‌ انقلاب‌ بلشویکی‌ اکتبر 1917 را بریزد. از طرف‌ دیگر با توجه‌ به‌ اینکه‌ دولتهای‌ روسیه‌ تزاری‌ یعنی‌ فرانسه‌ و انگلیس‌ خود مستقیماً‌ با آلمان‌ و متحدینش‌ درگیر بودند امکان‌ هیچ‌ نوع‌ حمایتی‌ از تزار روسیه‌ در شرایط‌بحرانی‌ نداشتند.
اما دولت‌ ایران‌ و رژیم‌ شاه‌ از حداقل‌ یک‌ دهه‌ قبل‌ از سقوط‌ خود علیرغم‌ وجود شرایط‌ دو قطبی‌ با توجه‌ به‌ پایان‌ جنگ‌ سرد و آغاز دوره‌
آرامش‌ و همزیستی‌ مسالمت‌آمیز از حمایت‌ کامل‌ دو ابرقدرت، و قدرتهای‌ بزرگ‌ و منطقه‌ای، تا آخرین‌ روزهای‌ حکومتش‌ برخوردار بود و متقابلاً‌ انقلابیون‌ ایران‌ از هیچگونه‌ حمایت‌ بین‌المللی‌ برخوردار نبودند.
با این‌ ترتیب‌ در حالیکه‌ دولتین‌ فرانسه‌ و روسیه‌ از نظر حمایت‌ بین‌المللی‌ در شرایط‌ نامناسب‌ به‌ سر می‌بردند و دول‌ اروپایی‌ اغلب‌ نسبت‌
به‌ رژیمهای‌ این‌ دو کشور در شرایط‌ قبل‌ از انقلاب‌ نظر مساعدی‌ نداشته‌ و بعضاً‌ تخاصم‌ بودند و نه‌ تنها هیچگونه‌ حمایتی‌ از نظامهای‌ سیاسی‌ در آن‌ شرایط‌ نکردند بلکه‌ در مواردی‌ به‌ حمایت‌ از انقلابیون‌ پرداختند دولت‌ ایران‌ از این‌ نظر در شرایط‌ مطلوبی‌ به‌ سر می‌برد.
‌‌3. پیچیدگی‌ و استحکام‌ رژیم‌های‌ قبل‌ از انقلاب‌ :
در هر نظام‌ و سیستم‌ سیاسی‌ وجود ابزارهای‌ قدرت‌ از جمله‌ قدرتهای‌ اقتصادی، نظامی‌ و حمایت‌ بین‌المللی‌ بالقوه‌ و فی‌ نفسه‌ نمی‌تواند
در جهت‌ تحکیم‌ و تثبیت‌ قدرت‌ سیاسی‌ حاکم‌ کارساز و مفید باشد بلکه‌ توانایی، مهارت‌ و مدیریت‌ مطلوب‌ در نظام‌ سیاسی‌ است‌ که‌ می‌تواند در مواقع‌ بحرانی‌ ابزارهای‌ قدرت‌ را از قوه‌ به‌ فعل‌ درآورده‌ و به‌ بهترین‌ وجه‌ و در مناسبترین‌ زمان‌ و مکان‌ مورد استفاده‌ قرار دهد در نبردهای‌ نظامی‌ اغلب‌ این‌ امر به‌ اثبات‌ رسیده‌ است‌ که‌ فرماندهی‌ لایق‌ و کارآمد می‌تواند با کمترین‌ امکانات، تجهیزات‌ و نیرو بر فرماندهی‌ نالایق‌ و ناتوان‌ و در عین‌ حال‌ با امکانات‌ وسیع‌ پیروز شود. در حالیکه‌ نظامهای‌ سیاسی‌ فرانسه‌ و روسیه‌ علیرغم‌ وجود استبداد حاکم‌ به‌ خاطر بی‌کفایتیهای‌ پادشاهان‌ و نفوذ افراد ناصالحی‌ که‌ در دربار حضور داشتند، هرگز نتوانستند منافع‌ خود را تشخیص‌ داده‌ و در جهت‌ حفظ‌ ثبات‌ و موقعیت‌ رژیم‌ خود مدیریت‌ مناسب‌ و توانایی‌ برقرار نموده‌ و تغییرات‌ لازم‌ را اعمال‌ کنند. رژیم‌ شاه‌ بعد از گذراندن‌ دوره‌ پرتلاطمی‌ از تاریخ‌ 38 ساله‌ حکومت‌ خود تدریجاً‌ به‌ مرحله‌ای‌ از اعتماد به‌ نفس‌ و حاکمیت‌ مطلقه‌ رسیده‌ و با برخورداری‌ از مستشاران‌ ورزیده‌ داخلی‌ و خارجی‌ به‌ ویژه‌ برخورداری‌ از پلیس‌ مخفی‌ خشنی‌ همچون‌ ساواک‌ از توانایی‌ لازم‌ برای‌ حفظ‌ و تداوم‌ قدرت‌ مستبده‌ خود برخوردار بوده‌ است.
در تئوری‌ نظام‌ دولتهای‌ مستبده‌ می‌بایست‌ ضعیف‌ شده‌ باشد تا اینکه‌ حرکتهای‌ انقلابی‌ مردمی‌ بتواند توفیقی‌ کسب‌ کند یا حتی‌ بروز
کند. در حقیقت‌ از نظر تاریخی، شورشهای‌ مردمی‌ به‌ خودی‌ خود قادر نبوده‌اند دولتهای‌ مستبده‌ را واژگون‌ کنند. در عوض‌ فشار نظامی‌ از خارج‌ اغلب‌ با تضادها و انشعابهای‌ سیاسی‌ میان‌ طبقه‌ مسلط‌ و دولت‌ به‌ موازات‌ هم‌ می‌بایست‌ وجود داشته‌ باشد تا استبداد را تضعیف‌ کرده‌ و راه‌ را برای‌ شورشها و نهضتهای‌ انقلابی‌ باز کنند.
به‌ خاطر همین‌ ضعفها بود که‌ در انقلاب‌ فرانسه‌ نظام‌ سیاسی‌ حاکم‌ نه‌ به‌ علت‌ مخالفت‌ نیروهای‌ مردمی‌ بلکه‌ تنها به‌ علت‌ استیصال‌
کامل‌ در حل‌ معضلات‌ اقتصادی‌ و سیاسی‌ - اجتماعی‌ کشور به‌ مجلس‌ طبقات‌ سه‌ گانه‌ روی‌ آورد و خود را تسلیم‌ آنها کرد و آنگاه‌ بود که‌ حرکتهای‌ مردمی‌ و ترکیب‌ گروههای‌ اجتماعی‌ شکل‌ گرفت‌ و به‌ روند انقلاب‌ شتاب‌ فزاینده‌ای‌ داد.
و همین‌ طور در انقلاب‌ روسیه‌ نیز اگرچه‌ نیروهای‌ مخالف‌ وجود داشتند، دسته‌بنیها و احزاب‌ سیاسی‌ مختلف‌ که‌ با آرمانها و اهداف‌ خاص‌ و
متفاوت‌ خود از اوائل‌ قرن‌ بیستم‌ شکل‌ گرفته‌ بودند، نه‌ تنها هیچگونه‌ نقشی‌ در سقوط‌ نظام‌ رومانوفها نداشتند بلکه‌ تصور هم‌ نمی‌کردند که‌ بدین‌ سادگی‌ نظام‌ امپراتوری‌ روسیه‌ سقوط‌ کند. البته‌ دولت‌ تزار روسیه‌ علیرغم‌ استیصال‌ و فشار زیادی‌ که‌ تحمل‌ می‌کرد داوطلبانه‌ و رأساً‌ خود را تسلیم‌ ملت‌ نکرد ولی‌ در مقابل‌ اولین‌ حرکت‌ و شورش‌ مردمی‌ که‌ ناشی‌ از انفجار و وجود بحران‌ اقتصادی‌ بود و به‌ صورت‌ تظاهرات‌ و اعتصابات‌ کارخانجات‌ و صنایع‌ در شهر پتروگراد متبلور شد، تسلیم‌ گردیده‌ و همچون‌ کوه‌ یخی‌ ذوب‌ گردید.
در حالیکه‌ انقلاب‌ ایران‌ در شرایطی‌ پیروز شد که‌ نظام‌ شاهنشاهی‌ خود را در اوج‌ قدرت‌ و استحکام‌ و تثبیت‌ شده‌ می‌دید و در مقابل‌
مخالفتها و معارضه‌ها تا آخرین‌ حد توان‌ خود مقاومت‌ می‌کرد و گروههای‌ اجتماعی‌ برای‌ به‌ زانو درآوردن‌ چنین‌ نظامی‌ می‌بایست‌ بر اساس‌ برنامه‌ریزی‌ و بسیج‌ تمام‌ نیروها و قربانی‌ کردن‌ بسیاری‌ از انسانها نظام‌ قدرتمند حاکم‌ را سرنگون‌ سازد.
‌‌‌قدرت‌ اجتماعی
قدرت‌ اجتماعی‌ متشکل‌ از گروههای‌ اجتماعی‌ فعالی‌ است‌ که‌ بر پایه‌ ارزشها و باورهای‌ مسلط‌ و مشترک‌ به‌ هم‌ نزدیک‌ شده‌اند و زمانی‌
که‌ قدرت‌ سیاسی‌ توانایی‌ تأمین‌ ارزشها و خواسته‌های‌ آنها را نداشته‌ باشد یا نخواهد این‌ ارزشها و خواسته‌ها را تأمین‌ کند گروههای‌ اجتماعی‌ مأیوس‌ شده‌ به‌ دنبال‌ رهبر یا رهبرانی‌ که‌ می‌توانند خواسته‌ها و نظرات‌ آنها را تعقیب‌ و تأمین‌ نمایند حرکت‌ خواهند کرد در ایجاد و تشکل‌ قدرت‌ اجتماعی‌ سه‌ رکن‌ اساسی‌ قابل‌ تفکیک‌ هستند: مردم، رهبری‌ و ایدئولوژی.
‌‌الف‌ - مشارکت‌ مردمی‌
در حالی‌ که‌ در فرانسه‌ و روسیه‌ میزان‌ مشارکت‌ مردم‌ در براندازی‌ رژیمهای‌ مستبده‌ حاکم‌ بسیار اندک‌ بوده‌ و حتی‌ در فرانسه‌ همانطور که‌
گفته‌ شد، نقشی‌ نداشته‌اند و رژیم‌ فرانسه‌ به‌ خاطر ضعفهای‌ خود الزاماً‌ تسلیم‌ شده‌ و در روسیه‌ تعداد محدودی‌ از کارگران‌ کارخانجات‌ پطرزبورگ‌ و سربازان‌ پادگان‌ همان‌ شهر سر به‌ شورش‌ برداشته‌ و موجبات‌ سقوط‌ خانواده‌ رومانوفها را فراهم‌ کردند در انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ به‌ استثنای‌ اقلیت‌ محدودی‌ و بخش‌ اعظم‌ ارتش‌ که‌ وابسته‌ به‌ نظام‌ بودند همه‌ اقشار مردم‌ از همه‌ طبقات‌ و گروههای‌ اجتماعی‌ و در سراسر کشور اعم‌ از شهرها و روستاها، کارگران، کارمندان، کشاورزان، اصناف‌ و ... همه‌ و همه‌ چرخهای‌ اقتصادی‌ و اداری‌ کشور را از کار انداخته‌ و در مقابل‌ رژیم‌ تا دندان‌ مسلح‌ آن‌ هم‌ با دست‌ خالی‌ ایستادند و آن‌ را ساقط‌ کردند.
مطالعات‌ بعدی‌ هم‌ نشان‌ داد که‌ حتی‌ بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ که‌ زنجیرهای‌ استبداد و دیکتاتوری‌ گسسته‌ شده‌ و زمینه‌ مناسب‌ برای‌ ایجاد
آگاهی‌ سیاسی‌ و مشارکت‌ توده‌های‌ مردم‌ فراهم‌ شده‌ بود به‌ تدریج‌ و به‌ علت‌ بی‌میلی‌ حاکمیتهای‌ بعد از انقلاب‌ اعم‌ از میانه‌روها و رادیکالها در دو انقلاب‌ فرانسه‌ و روسیه، این‌ مشارکت‌ رو به‌ کاهش‌ نهاده‌ است. تاریخ‌ و آمار مشارکت‌ مردم‌ در انتخابات‌ بعد از انقلاب‌ این‌ نظریه‌ را ثابت‌ می‌کند.
در مقابل‌ توده‌های‌ ملت‌ ایران‌ بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در انتخابات‌های‌ مکرر و پی‌ در پی‌ شرکت‌ کرده‌اند و حتی‌ در شرایط‌ بحرانی‌ و
بمباران‌ شهرها هیچیک‌ از انتخابات‌ لازم‌ برای‌ تداوم‌ فعالیتهای‌ سیاسی‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ متوقف‌ نشده‌ یا به‌ تأخیر نیافتاد. در طول‌ ده‌ سال‌ گذشته‌ مردم‌ کشور ما در بیش‌ از بیست‌ انتخابات‌ (هشت‌ انتخاب‌ ریاست‌ جمهوری، پنج‌ انتخاب‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی، سه‌ انتخاب‌ مجلس‌ خبرگان، یک‌ انتخابات‌ نوع‌ حکومت، و دو انتخابات‌ رفراندوم‌ قانون‌ اساسی‌ و دو انتخابات‌ شوراهای‌ اسلامی) شرکت‌ کرده‌اند. آمار مشارکت‌ روزافزون‌ مردم‌ در این‌ انتخابات‌ چشمگیر و جالب‌ توجه‌ است. و از همه‌ مهمتر حضور همه‌ ساله‌ مردم‌ در اجتماعات‌ و تظاهرات‌ میلیونی‌ که‌ به‌ خاطر سالگرد انقلاب‌ صورت‌ می‌گیرد نشانه‌ حضور، بیداری‌ و حمایت‌ مردم‌ از انقلابشان‌ می‌باشد.
‌‌ب‌ - رهبری‌
نقش‌ و شخصیت‌ رهبر به‌ ویژه‌ زمانی‌ روشن‌تر و برجسته‌تر می‌شود که‌ توسلات‌ ایدوئولوژیکی‌ گروههای‌ انقلابی‌ پراکنده‌ و غیر منسجم‌
باشد یا سازماندهی‌ آن‌ ضعیف‌ باشد در این‌ صورت‌ نقش‌ و اهمیت‌ رهبری‌ در پروسه‌ انقلابی‌ و در طول‌ زمان‌ توسعه‌ می‌یابد. از طرف‌ دیگر نقش‌ رهبران‌ انقلاب‌ را در سه‌ بعد مهم‌ می‌توان‌ مشاهده‌ کرد که‌ عبارت‌ است‌ از رهبر بعنوان‌ ایده‌ئولوگ‌ انقلاب، رهبر بعنوان‌ فرمانده‌ و نهایتاً‌ رهبر بعنوان‌ معمار نظام‌ بعد از پیروزی‌ انقلاب.
در بررسی‌ و مقایسه‌ اجمالی‌ میان‌ نقش‌ رهبران‌ در سه‌ انقلاب‌ مورد بحث‌ مشاهده‌ خواهیم‌ کرد که‌ در این‌ رکن‌ از انقلاب‌ نیز مانند رکن‌
مردم‌ انقلاب‌ اسلامی‌ دارای‌ قدرت، امتیازات‌ و ویژگیهایی‌ فوق‌العاده‌ و استثنایی‌ بوده‌ است‌ که‌ دو انقلاب‌ فرانسه‌ و روسیه‌ از آن‌ بی‌بهره‌ بوده‌اند.
-1 در انقلابهای‌ فرانسه‌ و روسیه‌ رهبران‌ انقلاب‌ از طبقات‌ متوسط‌ و بالای‌ جامعه‌ بوده‌اند در حالیکه‌ در انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ رهبران‌ انقلاب‌
وابسته‌ و متعلق‌ به‌ طبقات‌ محروم‌ و فقیر جامعه‌ بوده‌اند.
-2 در انقلابهای‌ فرانسه‌ و روسیه‌ به‌ ویژه‌ در انقلاب‌ روسیه‌ رهبران‌ مدافع‌ و نماینده‌ طبقه‌ای‌ بودند که‌ خود متعلق‌ به‌ آن‌ طبقه‌ نبودند در
حالیکه‌ در انقلاب‌ اسلامی‌ رهبران‌ انقلاب‌ دقیقاً‌ مدافع‌ طبقه‌ای‌ بودند که‌ از آن‌ طبقه‌ برخاسته‌ بودند.
-3 در انقلابهای‌ فرانسه‌ و روسیه‌ طبقه‌ روشنفکر و تحصیل‌ کرده‌ رهبری‌ انقلاب‌ را بر عهده‌ داشته‌ و اشراف‌ و روحانیون‌ نقش‌ ضد انقلاب‌ را
داشتند در حالیکه‌ در انقلاب‌ اسلامی‌ رهبری‌ ضد انقلاب‌ را روشنفکران‌ وابسته‌ به‌ چپ‌ و راست‌ بر عهده‌ داشتند.
-4 در انقلاب‌ فرانسه‌ و روسیه‌ ما به‌ چهره‌ شاخصی‌ که‌ همه‌ ویژگیهای‌ سه‌ گانه‌ رهبری‌ را در خود جمع‌ داشته‌ و از نظر ارائه‌ ایدئولوژی،
فرماندهی‌ انقلاب‌ و سازندگی‌ بعد از انقلاب‌ دارای‌ استعداد، نبوغ‌ و قدرتی‌ همچون‌ رهبری‌ در انقلاب‌ اسلامی‌ باشد برخورد نمی‌کنیم. در انقلاب‌ فرانسه‌ چهره‌هایی‌ مانند لافایت، روبسپیر، دوک‌ د. اورلئان‌ مطرح‌ هستند که‌ هیچکدام‌ رهبری‌ انقلاب‌ را در تمام‌ دوران‌ شکل‌گیری‌ و پیروزی‌ آن‌ بطور جامع‌ در دست‌ نداشتند.
در انقلاب‌ روسیه‌ چهره‌ لنین‌ از چهره‌های‌ شاخص‌ و برجسته‌ تاریخ‌ این‌ انقلاب‌ می‌باشد وی‌ در واقع‌ دارای‌ امتیازات‌ و استعدادها و نبوغ‌
مشخصی‌ بود که‌ در جهت‌ به‌ مرحله‌ عمل‌ درآوردن‌ آنچه‌ را که‌ به‌ انقلاب‌ اکتبر 1917 معروف‌ است‌ نقش‌ اصلی‌ و محوری‌ داشت. در حالیکه‌ در سقوط‌ رژیم‌ رومانوفها در فوریه‌ همان‌ سال‌ مطلقاً‌ نقشی‌ نداشت‌ چهره‌هایی‌ مانند زینوویف، کامنف، استالین، تروتسکی‌ و کرنسکی‌ هم‌ از شهرت‌ ویژه‌ای‌ برخوردار هستند ولی‌ آنها هم‌ دخالتی‌ در سقوط‌ رژیم‌ نداشتند. در حقیقت‌ سقوط‌ رژیم‌ تزاری‌ در اثر یک‌ حرکت‌ خودجوش‌ و بدون‌ رهبری‌ صورت‌ گرفت.
بطور خلاصه‌ مطالعات‌ ما نشان‌ می‌دهد نه‌ در انقلاب‌ فرانسه‌ و نه‌ در انقلاب‌ روسیه‌ به‌ چهره‌ای‌ با ویژگیهای‌ ایدئولوگ‌ و فرمانده‌ انقلاب‌
برخورد نمی‌کنیم‌ آنهایی‌ را که‌ نام‌ بردیم‌ هیچکدام‌ نه‌ ایدئولوگ‌ انقلاب‌ بودند و نه‌ فرمانده‌ آن‌ بلکه‌ سازندگان‌ و معماران‌ دولتهای‌ بعد از انقلاب‌ بودند. آنها اشخاصی‌ بودند که‌ بر اسب‌ سرکش‌ تحولات‌ بعد از سقوط‌ نظام‌ سوار شده‌ و در سیر تحولات‌ بعدی‌ اثر گذاردند. در حالیکه‌ در انقلاب‌ اسلامی‌ رهبر انقلاب‌ حضرت‌ امام‌ خمینی(ره) بویژه‌ با برخورداری‌ از جایگاه‌ مرجعیت‌ دینی‌ و با نبوغ، قدرت‌ و ویژگیهای‌ خاصی‌ که‌ داشتند که‌ در نوع‌ خود بی‌نظیر بود نقش‌ ایدئولوگ، فرمانده‌ و معماری‌ انقلاب‌ را به‌ نحو احسن‌ و در طول‌ ربع‌ قرن‌ از حیات‌ پربرکت‌ خود بر عهده‌ گرفته‌ و ایفأ کردند.
‌‌‌ج‌ - ایدئولوژی
با توجه‌ به‌ اینکه‌ تنها عامل‌ مشروعیت‌ و انسجام‌ در جامعه‌ و نظام‌ قبلی‌ در هر سه‌ کشور نهادهای‌ پادشاهی‌ بوده‌ که‌ در موقعیت‌ انقلابی‌
بی‌اعتبار شده‌ بودند بنابراین‌ ایدئولوژیهای‌ انقلاب‌ مطرح‌ می‌شوند تا آنکه‌ تجدید بنا و اعمال‌ قدرت‌ دولتی‌ را بر مبنای‌ جدیدی‌ توجیه‌ و استدلال‌ کنند. ضمناً‌ مکاتب‌ مطرح‌ شده‌ به‌ نخبگان‌ انقلابی‌ کمک‌ می‌کند تا انسجام‌ و تشکل‌ لازم‌ را برای‌ حرکت‌ توده‌ها در جهت‌ مبارزات‌ و فعالیتهای‌ سیاسی‌ تحقق‌ بخشند.
با بررسی‌ اجمالی‌ از ایدئولوژیهای‌ حاکم‌ بر انقلابهای‌ مورد نظر درمی‌یابیم‌ در حالی‌ که‌ مکتبهای‌ لیبرالیسم‌ و مارکسیسم‌ در فرانسه‌ و
روسیه‌ با برداشتهای‌ مادی‌ خود افق‌ محدودی‌ را برای‌ پیروان‌ خود در همین‌ دنیا و تنها از یک‌ زاویه‌ فراهم‌ می‌کردند، نقش‌ مهمی‌ هم‌ در ایجاد انگیزه‌ لازم‌ در براندازی‌ رژیمهای‌ پادشاهی‌ فرانسه‌ و روسیه‌ نداشته‌اند و حتی‌ در پیاده‌ کردن‌ ارزشها و معیارهای‌ خود بعد از سقوط‌ نظامهای‌ مطرود با مشکل‌ مواجه‌ شده‌ و الزاماً‌ تغییرات‌ زیادی‌ بر نظریات‌ تئوریکی‌ خود اعمال‌ کردند. از طرف‌ دیگر هر دو مکتب‌ برای‌ مردم‌ فرانسه‌ و روسیه‌ نامأنوس‌ بود و با بنیانهای‌ عقیدتی‌ عامه‌ مردم‌ که‌ غالباً‌ مذهبی‌ بود در تعارض‌ بود لذا این‌ ایدئولوژیها هرگز نتوانستند خمیرمایه‌ لازم‌ را در ایجاد تشکل، انسجام، و وحدت‌ اقشار و توده‌های‌ جوامع‌ خود فراهم‌ کنند و تنها به‌ عنوان‌ ایدئولوژی‌ طبقه‌ خاص‌ روشنفکر و با تعابیر متفاوت‌ باقی‌ ماندند.
در حالی‌ که‌ مکتب‌ اسلام‌ که‌ از 1400 سال‌ قبل‌ به‌ ایران‌ وارد شده‌ بود و با مردم‌ مأنوس‌ بوده‌ و قاطبه‌ مردم‌ به‌ آن‌ اعتقاد داشته‌ و با آن‌
زیست‌ کرده‌ و در تاروپود زندگی‌ آنها نفوذ و رسوخ‌ کرده‌ بود و با توجه‌ به‌ جهان‌بینی‌ الهی‌ افق‌ بسیار وسیعی‌ برای‌ پیروان‌ خود فراهم‌ کرده‌ علاوه‌ بر آنکه‌ سعادت‌ اخروی‌ را نوید می‌داد برای‌ همین‌ دوره‌ کوتاه‌ زندگی‌ در این‌ دنیا نیز دستورالعملها و راهنماییهای‌ لازم‌ برای‌ امور روزمره‌ زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ و اداره‌ جامعه‌ در جهت‌ تامین‌ سعادت‌ دنیوی‌ فراهم‌ کرده‌ بود و در مقایسه‌ با دو مکتب‌ دیگر از عظمت‌ ویژه‌ای‌ برخوردار است. بویژه‌ آنکه‌ در مکتب‌ تشیع‌ با برخورداری‌ از جوهره‌های‌ لازم‌ انقلابی‌ زمینه‌های‌ کاملاً‌ مساعدی‌ برای‌ بهره‌مندی‌ از یک‌ مکتب‌ قدرتمند در پروسه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در ایران‌ فراهم‌بود.
انقلابهای‌ فرانسه‌ و روسیه‌ نه‌ تنها برعلیه‌ دولت‌ بلکه‌ برعلیه‌ روحانیت‌ و کلیسا بود. کلیسا در فرانسه‌ فرانسوی‌ شده، از حیطه‌ اقتدار پاپ‌ در
واتیکان‌ خارج‌ گردید و در روسیه‌ مطرود و مقهور شد در حالی‌ که‌ در انقلاب‌ اسلامی‌ تمام‌ روحانیت‌ شیعه‌ برعلیه‌ دولت‌ قیام‌ کرد و انقلاب‌ را رهبری‌ نمود.
موفقیت‌ ایدئولوژی‌ انقلابی‌ اسلام‌ همچون‌ امری‌ ارزشمند و علامت‌ ممیزه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در ایران‌ بود. این‌ ایدئولوژی‌ پاسخی‌ قدرتمند به‌
خواسته‌های‌ سیاسی‌ شده‌ معاصر و در عین‌ حال‌ مأیوس‌ شده‌ از مکاتب‌ مادی‌ بود. این‌ ایدئولوژی‌ در عین‌ بهره‌برداری‌ از همه‌ امتیازات‌ تکنولوژیکی‌ و تجربه‌ نهضتهای‌ ایدئولوژیکی‌ و سیاسی‌ غرب‌ به‌ کار گرفته‌ شد. به‌ عبارت‌ دیگر این‌ ایدئولوژی‌ امتیاز قابل‌ توجهی‌ بر کمونیسم‌ که‌ با مذهب‌ در تعارض‌ است، داشت. به‌ جای‌ اینکه‌ یک‌ جایگزینی‌ جدیدی‌ برای‌ مذهب‌ خلق‌ کند همان‌ طور که‌ کمونیستها کردند، انقلاب‌ اسلامی‌ مذهب‌ پرتلاش‌ و تهاجمی‌ را که‌ وجود داشت‌ به‌ کار گرفته‌ و با ابزار ایدئولوژیکی‌ مورد نیاز برای‌ جنگ‌ در صحنه‌ سیاست‌ مردمی‌ مجهز گردید. با این‌ عمل‌ آنها کمک‌ بزرگی‌ و ممتازی‌ به‌ تاریخ‌ جهان‌ کردند. بنا به‌ گفته‌ زاگورین، نویسنده‌ آمریکایی، اگر امروز کسی‌ بپرسد که‌ در تئوری‌ انقلاب‌ مارکس‌ چه‌ چیزی‌ معتبر و چه‌ چیز بی‌اعتبار می‌باشد، جواب‌ باید این‌ باشد که‌ آن‌ تئوری‌ دیگر به‌ گذشته‌ و تاریخ‌ تعلق‌ دارد. عدم‌ تناسب‌ نظریه‌ مارکس‌ آنگاه‌ آشکار شد که‌ برخلاف‌ پیش‌بینی‌ مارکس‌ انقلابها در پیشرفته‌ترین‌ کشورهای‌ غربی‌ تحقق‌ نیافت‌ و در عوض‌ سوسیالیسم‌ در عقب‌ افتاده‌ترین‌ جوامع‌ کشاورزی‌ روسیه‌ و چین‌ به‌ مرحله‌ اجرا درآمد. با رشد تحقیق‌ روی‌ بسیاری‌ از انقلابها این‌ امر به‌ اثبات‌ رسید که‌ مدل‌ مارکس‌ به‌ خاطر ساده‌انگاری‌ بیش‌ از حد آن‌ غیر قابل‌ بهره‌برداری‌ است‌ و در حقیقت‌ مانعی‌ برای‌ درک‌ بیشتر انقلابها است.
بدین‌ ترتیب‌ ملاحظه‌ می‌گردد که‌ رمز پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ را تنها می‌توان‌ در عظمت‌ و مدیریت‌ و میزان‌ اعمال‌ گسترده‌ سه‌ رکن‌ انقلاب‌
یعنی‌ مردم، رهبری‌ و مکتب‌ جستجو کرد که‌ توانست‌ برخلاف‌ پیش‌بینیها و محاسبات‌ تحلیل‌گران‌ و حیرت‌ جهانیان‌ نظام‌ قدرتمند و کهن‌ شاهنشاهی‌ را به‌ زانو درآورده‌ و آن‌ را سرنگون‌ سازد.
پیروزی‌ انقلابهای‌ فرانسه‌ و روسیه‌ نه‌ ناشی‌ از انسجام، استحکام، و قدرت‌ نیروهای‌ انقلابی‌ بوده‌ است‌ بلکه‌ به‌ خاطر ضعف‌ بنیادین‌
رژیمهای‌ حاکم‌ بود که‌ ساختار حکومتی‌ را شدیداً‌ پوسانده‌ و بحرانهای‌ نظامی‌ اقتصادی‌ و فشارهای‌ بین‌المللی‌ این‌ ضعیف‌ را تشدید کرده‌ بودند به‌ طوریکه‌ سقوط‌ نظام‌ سیاسی‌ را امری‌ اجتناب‌ناپذیر ساخت. در واقع‌ گروههای‌ اجتماعی‌ رقیب‌ در جو ناشی‌ از خلأ قدرت‌ و حاکمیت‌ سیاسی‌ به‌ عنوان‌ و وارثان‌ نظام‌ از هم‌ پاشیده‌ و دور از صحنه‌ شده‌ و به‌ عنوان‌ نیروهای‌ انقلابی‌ به‌ تلاش‌ و رقابت‌ برخاسته‌ و قدرت‌ را به‌ دست‌ گرفتند. بر اساس‌ همین‌ مقایسه‌ها است‌ که‌ ملاحظه‌ می‌گردد که‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در مقایسه‌ با انقلابهای‌ فرانسه‌ و روسیه‌ از عظمت‌ به‌ مراتب‌ بیشتری‌ برخوردار است.
پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ بیشتر در کانونهای‌ سیاسی‌ و دانشگاهی‌ موجب‌ حیرت‌ شد که‌ بر اساس‌ مطالعات‌ خود از انقلابهای‌ گذشته‌ هرگز
نمی‌توانستند تصور کنند که‌ چنین‌ حادثه‌ای‌ در ایران‌ اتفاق‌ افتد. مطالعات‌ سازمانهای‌ اطلاعاتی‌ آمریکاCIA وDIA چهار ماه‌ قبل‌ از سقوط‌ رژیم‌ شاه‌ به‌ این‌ جمع‌بندی‌ رسیده‌ بود که‌ ایران‌ نه‌ در شرایط‌ انقلابی‌ و نه‌ پیش‌ از انقلاب‌ است‌ و برای‌ ده‌ سال‌ آینده‌ رژیم‌ شاه‌ پابرجا است.
تداسکاچیل‌ در این‌ زمینه‌ می‌گوید:
«سقوط‌ رژیم‌ شاه، آغاز نهضت‌ انقلابی‌ ایران‌ مابین‌ 1977 تا 1979، به‌ عنوان‌ یک‌ شگفتی‌ ناگهانی‌ برای‌ ناظرین‌ خارجی‌ اعم‌ از دوستان‌
شاه‌ تا روزنامه‌نگاران‌ و دانشمندان‌ علوم‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ از جمله‌ آنهایی‌ که‌ همچون‌ من‌ به‌ اصطلاح‌ از کارشناسان‌ انقلابهای‌ هستیم، بود. همه‌ ما حوادث‌ انقلاب‌ را با حیرات‌ و ناباوری‌ نظاره‌ می‌کردیم. بالاتر از همه‌ انقلاب‌ ایران‌ پدیده‌ای‌ کاملاً‌ خلاف‌ قاعده‌ و طبیعت‌ بود. این‌ انقلاب‌ محققاً‌ یک‌ انقلاب‌ اجتماعی‌ است. معذالک‌ پروسه‌ انقلاب‌ مخصوصاً‌ حوادثی‌ که‌ منجر به‌ سقوط‌ شاه‌ بود، علتهایی‌ را که‌ در مطالعه‌ تطبیقی‌ خود از انقلابهای‌ فرانسه، روسیه‌ و چین‌ مطرح‌ کرده‌ بود، زیر سئوال‌ برد. انقلاب‌ ایران‌ آشکارا آن‌ قدر مردمی‌ بود و آن‌ قدر روابط‌ اساسی‌ و پایه‌ فرهنگی‌ - اجتماعی‌ و اقتصادی‌ - اجتماعی‌ را در ایران‌ تغییر داد که‌ حقیقتاً‌ از نمونه‌ انقلابهای‌ اجتماعی‌ - تاریخی‌ بزرگ‌ می‌باشد.»
اینک‌ این‌ سئوال‌ مطرح‌ می‌گردد که‌ اگر انقلابهای‌ فرانسه‌ و روسیه‌ را انقلابهای‌ کبیر بنامیم، انقلاب‌ اسلامی‌ را چه‌ بنامیم‌ و اگر انقلاب‌
اسلامی، انقلابی‌ واقعی‌ و تمام‌ عیار است، آنچه‌ را که‌ در فرانسه‌ و روسیه‌ رخ‌ داده‌ است‌ چه‌ باید نامید؟ به‌ همین‌ جهت‌ است‌ که‌ گفته‌ اسکاچیل‌ صدق‌ می‌کند که‌ انقلابهای‌ فرانسه‌ و روسیه‌ آمدند و ساخته‌ نشدند ولی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ نیامد بلکه‌ با توجه‌ به‌ شرایط‌ موجود ساخته‌ شد آن‌ هم‌ نه‌ به‌ سادگی‌ بلکه‌ با تجهیز همه‌ امکانات‌ مردمی‌ سراسر کشور و از همه‌ اقشار و طبقات‌ اجتماعی‌ و با رهبری‌ قوی‌ و پرداخت‌ بهایی‌ گزاف‌ که‌ همانا قربانی‌ کردن‌ چند صد هزار انسانهای‌ عاشق‌ انقلاب‌ بود، و به‌ همین‌ دلیل‌ بوده‌ که‌ ظهور پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ حیرت‌ و شگفتی‌ همگان‌ بر برانگیخت. و به‌ یقین‌ می‌توان‌ ادعا کرد که‌ انقلاب‌ اسلامی‌ انقلابی‌ بی‌نظیر در تاریخ‌ بشریت‌ می‌باشد.

‌‌پی‌نوشتها:
. از جمله‌ انقلابهای‌ موفق‌ می‌توان‌ از انقلاب‌ 1789 فرانسه، 1917 روسیه، 1949 چین، 1959 کوبا و 1979 و ایران‌ نام‌ برد.
. دوک‌ داورلئان‌ (نایب‌السلطنه) در 1715 در این‌ زمینه‌ می‌گوید "دیناری‌ وجه‌ نقد در خزاین‌ سلطنتی‌ و صندوقهای‌ عایدات‌ نداریم‌ که‌ لازمترین‌ مصارف‌ را بتوان‌ پرداخت‌ چون‌ به‌ امور مالی‌ رسیدگی‌ می‌کنم، می‌بینم‌ خالصجات‌ دولتی‌ فروخته‌ شده، عواید دولتی‌ تقریباً‌ معدوم‌ گردیده‌ و
عایدات‌ عادی‌ نیز بعنوان‌ مساعده‌ به‌ مصرف‌ رسیده‌ و انواع‌ و اقسام‌ اسناد تعهدآور مالی‌ دولتی‌ در دست‌ مردم‌ است‌ که‌ به‌ مبالغ‌ هنگفت‌ بالغ‌ شده‌ و حتی‌ محاسبه‌ و تعیین‌ میزان‌ آن‌ نیز از امکان‌ خارج‌ است." (آلبرماله‌ و ژوال‌ ایزاک، "تاریخ‌ قرن‌ هیجدهم‌ و انقلاب‌ فرانسه"/ جلداول/ انتشارات‌ ابن‌سینا/ ص‌ 9). برای‌ مطالعه‌ بیشتر در این‌ زمینه‌ به‌ کتاب‌ انقلاب‌ ناتمام‌ روسیه‌ نوشته‌ ایزاک‌ دویچر همچنین‌ کتاب‌ تاریخ‌ روسیه‌ شوروی/ انتشارات‌بیگوند/ جلد اول‌ مراجعه‌ کنید.
. برای‌ مطالعه‌ بیشتر در این‌ زمینه‌ به‌ کتاب‌ مقایسه‌ سه‌ انقلاب‌ فرانسه، روسیه‌ و ایران‌ نوشته‌ نگارنده‌ مراجعه‌ کنید.. کاترین‌ چورلی‌ در سال‌ 1943 با یقین‌ ادعا می‌کند "زمانی‌ که‌ ارتشی‌ همه‌ قدرتهای‌ خود را در مقابل‌ خیزش‌ یا شورش‌ به‌ کار گیرد، هیچ‌ انقلابی‌ به‌ پیروزی‌ نخواهد رسد." به‌ نقل‌ از
‌‌Theda Skicpol, "Rentior State and Shia Ialam in the Iranian Revelution" Theory Society. USA, 284 ,2893 Voi, 11 NO1
‌‌ Detence.
. تدا اسکاچیل‌ نویسنده‌ آمریکائی‌ بعد از مطالعات‌ تطبیقی‌ خود از انقلابهای‌ فرانسه‌ و روسیه‌ و چنی‌ این‌ طور نتیجه‌گیری‌ می‌کند: فرانسه، روسیه‌ و چین‌ قبل‌ از انقلاب‌ امپراتوری‌هائی‌ تأسیس‌ کرده‌ که‌ ظرفیت‌ لازم‌ برای‌ حفظ‌ برتری‌ خود و طبقه‌ حاکم‌ را در قبال‌ شورشهای‌ احتمالی‌ از پایین‌ داشت. بنابر این‌ قبل‌ از آنکه‌ انقلاب‌ اجتماعی‌ بتواند صورت‌ گیرد می‌بایست‌ قدرت‌ نظامی‌ و اجرایی‌ این‌ دولتها از هم‌ پاشیده‌ شده‌ باشد. زمانی‌ که‌ انقلاب‌ در فرانسه‌ 1789، روسیه‌ 1917، و در چین‌ 1948 اتفاق‌ افتاده‌ به‌ این‌ خاطر نبود که‌ اقدامات‌ عالمانه‌ و از روی‌ قصدی‌ در جهت‌ چنین‌ هدفی‌ از طرف‌ انقلابیون‌ یا گروههای‌ قدرتمند سیاسی‌ در دوران‌ رژیم‌ سابق‌ صورت‌ گرفته‌ باشد بلکه‌ بحرانهای‌ سیاسی‌ انقلابی‌ در اثر از هم‌ پاشیدگی‌ نظامی‌ و اداری‌ بروز می‌کند و آن‌ هم‌ زمانی‌ ظاهر می‌شود که‌ دولتهای‌ امپراطوری‌ تحت‌ فشارهای‌ متعدد از قبیل‌ رقابتهای‌ فشرده‌ نظامی، با اعمال‌ نفوذهای‌ از خارج، نارساییهای‌ نهادهای‌ سیاسی‌ گرفتار می‌شوند و از آنجا که‌ ساختارهای‌ موجود برای‌ آنهاتحمل‌ فشارهای‌ نظامی‌ و بین‌المللی‌ را در قبال‌ این‌ بحرانهای‌ انقلابی‌ غیرممکن‌ می‌ساخت، در برابر بحران‌ شکننده‌ بودند.
او ادامه‌ می‌دهد که: «روند و حاصل‌ انقلابهای‌ اجتماعی‌ در کشورهای‌ وابسته‌ تحت‌ شرایطی‌ شکل‌ می‌گیرد که‌ نه‌ تنها به‌ خاطر تقاضا برای‌ دفاع‌ نظامی‌ و ادعای‌ در قبال‌ تهاجمات‌ بالقوه‌ و بالفعل‌ خارجی‌ می‌باشد، بلکه‌ همچنین‌ تحت‌ تأثیر کمکهای‌ مستقیم‌ نظامی‌ و اقتصادی‌ از خارج‌ خواهد بود. اغلب‌ چنین‌ کمکی‌ به‌ قهرمانان‌ انقلابی‌ پیروز در حال‌ ظهور توسط‌ قدرتهای‌ عمده‌ خارجی‌ که‌ علاقمند به‌ نفوذ در شکل‌گیری‌ و سیاستهای‌ رژیمهای‌ جدید هستند صورت‌ می‌گیرد»
 روبسپیر در این‌ زمینه‌ بیان‌ جالبی‌ دارد که‌ نقل‌ آن‌ مفید است. "تقریباً‌ در همه‌ کشورهای‌ اروپایی‌ سه‌ مرکز قدرت‌ وجود دارد. پادشاهی، اشراف‌ و مردم‌ که‌ البته‌ مردم‌ فاقد قدرت‌ هستند تحت‌ چنین‌ شرایطی‌ یک‌ انقلاب‌ تنها در نتیجه‌ یک‌ پروسه‌ تدریجی‌ می‌تواند به‌ وجود آید. آن‌ پروسه‌ با نجبأ، روحانیون‌ و ثروتمندانی‌ شروع‌ می‌شود که‌ توسط‌ مردم‌ محروم‌ مورد حمایت‌ قرار می‌گیرند آنهم‌ زمانی‌ که‌ منافع‌ آنها در مقاومت‌ با قدرت‌ مسلط‌ که‌ همان‌ نظام‌ پادشاهی‌ است‌ بهم‌ تلاقی‌ می‌کند بنابراین‌ و بدین‌ علت‌ بود که‌ در فرانسه‌ قضات، نجبأ، روحانیون‌ و ثروتمندان‌ انگیزه‌ و حرکت‌ اصلی‌ را به‌ انقلاب‌ دادند و مردم‌ بعداً‌ در صحنه‌ ظاهر شدند کسانی‌ که‌ اولین‌ حرکت‌ را شروع‌ کردند دیرزمانی‌ است که‌ توبه‌ کرده‌اند یا حداقل‌ آرزو داشتند که‌ می‌توانستند انقلاب‌ را متوقف‌ کنند زمانی‌ که‌ دیدند مردم‌ ممکن‌ است‌ حاکمیت‌ خود را بدست آوروند ولی‌ در واقع‌ آنها بودند که‌ انقلاب‌ را آغاز کردند بدون‌ مقاومت‌ و محاسبات‌ غلطشان‌ هنوز ملت‌ هم‌ می‌بایست‌ تحت‌ سلطه‌ استبدادباشد.
‌‌.137illing, New York, 5691, P. zAlfred cobban "A History of Modern Frence". Goerge Bra
. تروتسکی‌ اعتراف‌ می‌کند که‌ "اغراق‌ نیست‌ اگر بگوییم‌ که‌ انقلاب‌ فوریه‌ توسط‌ پتروگراد تحقق‌ یافت‌ و بقیه‌ مملکت‌ از آن‌ تابعیت‌ و پیروی‌ کردند. مبارزه‌ در جای‌ دیگر به‌ جز پتروگراد نبود... انقلاب‌ با حرکت‌ و ابتکار و قدرت‌ یک‌ شهر صورت‌ گرفت‌ که‌ حداکثر یک‌ هفتاد و پنجم‌جمعیت‌ کشور را تشکیل‌ می‌داد. تمام‌ کشور در مقابل‌ عمل‌ انجام‌ شده‌ای‌ قرار گرفت."
‌‌47949, P. 1T.H.Green, "Comparative Revelutionary Movements, Prentice- Hall, New Jersey bUSA,
‌‌:88 Zagorin, Theories of Revelution of Contemporary Historigraphy, Political Science Quarterly, . ‌‌.37934, P. 1March
قبلیبعدیبالا
عقلانیت تاریخی و تاریخ‌نگاری معاصر ایران و «نقد رویکردهای‌ ناصواب»/ موسی نجفیشمارۀ 14و 15 (خشونت در اسلام)
lمنبع:http://www.porsojoo.com/fa/node/3249

سه شنبه بیست و چهارم 10 1387

مقدمه
انقلاب اسلامی ایران به دلیل داشتن ماهیت اسلامی، انقلابی و مردمی، یکی از مهمترین رخدادهای قرن بیستم محسوب می‌شود. یکی از مهمترین ویژگیهای انقلاب اسلامی، برخورداری از پایگاه و جایگاه اسلامی و فقدان تقید فکری نسبت به مکاتب مطرح زمان خویش یعنی کاپیتالیسم و سوسیالیسم بود. انقلاب اسلامی ایران با اتکا به خدا و مکتب حیاتبخش اسلام و بهره‌گیری از رهبری داهیانه و سیره سیاسی امام امت(ره) به پیروزی رسید و با هویتی مستقل و ضمن اعلام عدم وابستگی به قدرتهای غربی و شرقی پا به عرصه ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی گذارد. انقلاب اسلامی ایران توانست دستاوردهای عظیمی در داخل کشور و در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی و نیز در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی به دست آورده، جای خود را در میان قلبهای ملل محروم و مسلمان جهان باز کند و ام‌القرای جهان اسلامی را در ایران تثیبت نماید.
*سیاسی

1 ـ فروپاشی رژیم طاغوت و استقرار نظام جمهوری اسلامی: اولین دستاورد انقلاب اسلامی ایران، فروپاشی رژیم ستمشاهی پهلوی و استقرار نظام جمهوری اسلامی به جای آن بود. انقلاب اسلامی توانست با رهبری امام راحل(ره) و حمایتهای مردمی، رژیم مستبد پهلوی را که با زور و از طریق کودتا به روی کارآمده بود ساقط کرده و نظام جمهوری اسلامی را که هم ویژگی اسلامی داشت و هم دموکراتیک بود، در کشور مستقر نماید. این نظام در 12 فروردین 1358 به دستور رهبر کبیر انقلاب اسلامی به رفراندوم گذاشته شد و با رأی قاطع 98.2درصدی مردم به تصویب رسید.

2ـ فروپاشی تز جدایی  دین از سیاست: تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، حاکمان و سیاستمداران ـ همگام با نظامهای غربی ـ تز جدایی دین از سیاست را تبلیغ می‌کردند. تز جدایی دین از سیاست از آن رو از سوی نظام سمتشاهی تبلیغ می‌شد که مردم را از دخالت در سرنوشت خود باز داشته و حکام مستبد و حامیان خارجی آنها با آسودگی خاطر به غارت و چپاول منابع و ثروتهای مردم این مرز بوم بپردازند. انقلاب اسلامی ایران با کشیدن خط بطلان بر تز جدایی دین از سیاست، بر اساس تعالیم اسلامی، دخالت مردم در سرنوشتشان و امور سیاسی را لازم دانسته و دیانت و سیاست را بر اساس جمله معروف شهید مدرس ـ که سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ما ـ لازم و ملزم یکدیدگر دانست.
3ـ استقلال: یکی از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی، استقلال در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و… بود. تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، حاکمیت کشور چه در داخل و چه خارج از آن به معنای واقعی کلمه به رسمیت شناخته نمی‌شد؛ چرا که برنامه‌ها توسط اربابان خارجی رژیم ستمشاهی طراحی و تدوین شده و برای اجرا دراختیار رژیم قرار می‌گرفت، بدون آنکه رژیم پهلوی خود دخالتی در تشخیص و تبیین آنها بر اساس مصالح و منافع ملی داشته باشد. به عبارت دیگر این حاکمیت بیگانگان بود که در ایران رسمیت داشت، نه حاکمیت ایرانی بر ایران. انقلاب اسلامی با پایان بخشیدن به حاکمیت بیگانگان در امور داخلی کشور، استقلال در تصمیم‌گیری و اجرا را در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… به ارمغان آورده و دست اجانب و بیگانگان را برای همیشه از دخالت درامور داخلی ایران کوتاه کرد.
4ـ آزادی: در طول حکومتهای گذشته در ایران تا سال 1357 به خصوص در رژیم ستمشاهی پهلوی، آزادی مردم به عنوان یک نعمت خدادادی به رسمیت شناخته نمی‌شد و ملت از آزادی عقیده، بیان، اظهار عقیده و نظر و… محروم بودند. جو خفقان در داخل کشور به هیچ کس اجازه اظهار نظر نمی‌داد و هرگونه عقیده و نظر مخالف به شدت سرکوب می‌شد. انقلاب اسلامی ایران با از میان بردن جو خفقان و سرکوب در کشور، نعمت آزادی را برای کشور به ارمغان آورده و مردم را از این نعمت خدادادی برخوردار نمود.
5ـ مشارکت سیاسی: همان گونه که قبلاً بیان شد، در رژیم ستمشاهی مردم محلی از اعراب نداشتند و نمی‌توانستند در سرنوشت خود دخالت کنند. رژیم سلطنتی با کودتا به روی کار آمده بود و مجالس مقننه شکلی فرمایشی داشت و اثری از مشارکت سیاسی مردم به چشم نمی‌خورد. انقلاب اسلامی ایران با تغییر این وضعیت، مردم را به نسبت به سرنوشتشان حساس کرده و آنها را به مشارکت سیاسی فراخواند. کمتر از دو ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اصل نظام به همه‌پرسی گذارده شد و به فاصله کمی از آن انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی برگزار گردید. همه‌پرسی‌هایی که همه‌ نشان از مشارکت سیاسی گسترده مردم داشت.
*فرهنگی
1ـ استقرار ارزشهای دینی و معنوی: رژیم ستمشاهی در راستای اهداف اربابان غربی خود به مبارزه با فرهنگ اسلامی و ارزشهای دینی و معنوی مردم این مرز و بوم پرداخته و سعی داشت فرهنگ منحط غربی را جایگزین فرهنگ اسلامی و ایرانی نماید. رژیم برای تحقق این اهداف ابزارهای مختلفی چون مطبوعات، سینما، تئاتر، موسیقی و... را به خدمت گرفته و آنها را به ابتذال سوق داده بود. انقلاب اسلامی با پیروزی خود به این روند خطرناک پایان داده و فرهنگ اصیل اسلامی ـ ایرانی و ارزشهای والای دینی و معنوی را در جامعه بسط و گسترش داد.
2ـ مبارزه با بی سوادی و افزایش میزان سواد: رژیم پهلوی علی‌رغم شعارهای فریبنده خود، از رشد میزان سواد و آگاهی عمومی مردم بیمناک بود و آن را در تقابل با منافع خود و اربابان غربی‌اش می‌دید، به همین دلیل میزان سواد و با‌سوادان و نیز آگاهی عمومی مردم در طول دوران حکومت پهلوی در سطح پایینی قرار داشت. پیروزی انقلاب اسلامی موجب شد که دولتمردان مبارزه بابی‌سوادی و نیز افزایش میزان سواد و آگاهی عمومی را در دستور کار خود قرار دهند. تأسیس نهضت سوادآموزی در سالهای اولیه پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز در همین راستا صورت گرفت.
3ـ حاکمیت قانون: در دوران رژیم ستمشاهی پهلوی اگرچه مملکت دارای قانون اساسی و قوانین عادی بود، ولی رژیم مستبد پهلوی اجازه حاکمیت قانون و قانونمندی را در کشور نمی‌داد و قانون در شخص اول مملکت و اطرافیان وی خلاصه می‌شد. پیروزی انقلاب اسلامی با تکیه بر تعالیم اسلام، نوید برقراری حکومتی را در ایران داد که حاکمیت قانون در آن به رسمیت شناخته شده بود. تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی و تصویب قانون اساسی در ماههای اولیه پیروزی انقلاب نیز نشان از همین امر داشت.
4ـ توجه به منزلت واقعی زنان: در دوران گذشته زنان از جایگاه واقعی خود برخوردار نبودند و به زن با دیدی ابزاری نگریسته می‌شد. نگاهی که برگرفته از فرهنگ منحط غربی بود. پیروزی انقلاب اسلامی با تغییر نگرش به زن مسلمان، زنان جامعه را متوجه جایگاه واقعی‌شان نموده و با تکیه بر مکتب والای اسلامی، مقام و منزلت واقعی زنان را به آنان نمایاند.
*اقتصادی
1ـ کاهش وابستگی به نفت و فروش ضابطه‌مند آن: در دوران گذشته اقتصاد کشور وابستگی شدیدی به نفت داشت و درآمد حاصله از فروش بدون ضابطه و ارزان نفت در راستای سیاست کشورهای غربی و در رأس‌ آنها آمریکا، صرف خرید روز افزون تسلیحات نظامی می‌شد تا ایران نقش خود را به عنوان ژاندارم منطقه به خوبی ایفا کند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سیاست کشور به سوی کاهش وابستگی به نفت و فروش ضابطه مند آن درچارچوب اوپک متمایل گردید.
2ـ اقتصاد بدون نفت: وابستگی شدید به نفت و درآمدهای نفتی در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، اجازه توجه و شکوفایی را به بخشهای کشاورزی، صنعتی و تولیدی نمی‌داد. پیروزی انقلاب اسلامی با تغییر این سیاست، در صدد کاهش وابستگی به نفت برآمده و در این راستا، طرح اقتصاد بدون نفت در دستور کار دولت قرار گرفت.
3ـ کاهش وابستگی به خارج: بر خلاف وابستگی شدید صنایع کشور به کشورهای بیگانه و مستشاران و متخصصان خارجی در دوران رژیم ستمشاهی، پیروزی انقلاب اسلامی این نوید را داد که صنایع داخلی می‌تواند بدون اتکا به کشورهای بیگانه نیز به حیات و پیشرفت خود ادامه دهد.
4ـ خودکفایی: وابستگی اقتصاد و صنایع کشور به دنیای خارج به خصوص کشورهای غربی در رژیم پهلوی به حدی بود که بسیاری از مواد اولیه و محصولات ابتدایی صنعتی نیز از خارج وارد می‌شد و در برخی از واحدهای تولیدی صنعتی داخل تنها به مونتاژ قطعات وارداتی بسنده می‌گردید. انقلاب اسلامی با دگرگون کردن این سیاست غلط، خودکفایی را به عنوان یک اصل مهم اقتصادی و صنعتی در دستور کار دولت قرار داد.
5ـ عدالت اجتماعی: فاصله شدید طبقاتی در دوران گذشته به حدی بود که در حالی که تعداد معدودی که بیشتر وابستگان به رژیم و درباریان بودند در ناز و تنعم بوده و به غارت و چپاول بیت المال می‌پرداختند، تعداد زیادی از مردم در فقر و فلاکت به سر می‌بردند. پیروزی انقلاب اسلامی بر اساس تعالیم عالیه اسلام، عدالت اجتماعی را به عنوان یکی از مهمترین برنامه‌های خود برای کاهش فاصله طبقاتی میان مردم اعلام کرد و این نوید را داد که مردم می‌توانند در سایه عدالت اجتماعی، زندگی متوسط و شرافتمندانه‌ای را تجربه کنند. تأسیس بنیاد مستضعفان و کمیته امداد امام خمینی(ره) در همین راستا صورت گرفت.
*نظامی
1ـ کاهش خرید تسلیحات نظامی: رژیم شاه در راستای اهداف اربابان غربی خود و در رأس آنها آمریکا برای ایفای نقش ژاندارمی درمنطقه خلیج فارس به خرید روز افزون تسلیحات نظامی از طریق درآمد حاصله از فروش نفت پرداخت. خرید این تسلیحات در سالهای دهه50 به بالاترین میزان خود در طی سالهای حکومت ستمشاهی رسیده بود. با پیروزی انقلاب اسلامی این روند متوقف شده و خرید تسلیحات نظامی فقط در چارچوب معین و در قالب دفاع مشروع صورت پذیرفت.
2ـ خودکفایی و کاهش وابستگی به غرب: وابستگی ایران به کشورهای غربی و آمریکا در زمینه تسلیحات نظامی در رژیم پهلوی به حدی بود که نه تنها ابتدایی‌ترین وسایل نظامی از غرب وارد می‌شد، بلکه مستشاران نظامی فراوانی نیز در ارتش مشغول کار بودند. با پیروزی انقلاب اسلامی روند کاهش وابستگی نظامی به غرب آغاز شده و با اخراج مستشاران نظامی بیگانه، خودکفایی نظامی در دستور کار ارتش و سپاه پاسداران قرار گرفت.
3ـ تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کمیته انقلاب اسلامی: با پیروزی انقلاب اسلامی، شرارتهای عناصر ضدانقلاب و خودفروخته داخلی و توطئه‌های خارجی باعث شد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کمیته انقلاب اسلامی برای حفاظت و پاسداری از مرزهای کشور و ارزشهای اسلامی و انقلابی تأسیس گردد.
*جهان اسلام
1ـ اعاده هویت و بازگشت به خویشتن: پیام انقلاب اسلامی به مسلمانان جهان، اعاده هویت و تشویق به بازگشت به ریشه های اصیل اسلامی‌ بود. نگاهی به جنبشهای اسلامی در جهان و برخورد قهرآمیز با مسلمانان، حاکی از تأثیر اندیشه انقلاب اسلامی بر جهان اسلام است.
2ـ دمیدن روح تازه در کالبد حرکتهای اسلامی: اندیشه و تفکر انقلاب اسلامی که نشأت گرفته از مکتب حیاتبخش اسلام و سیره سیاسی امام‌(ره) بود، در کالبد حرکتهای اسلامی در جهان اسلام روح تازه‌ای دمید و موج اسلام‌ گرایی در جهان اسلام، معادلات و نظم نوین جهانی را دستخوش تغییر و تحولات شگرفی نمود.
3ـ تأثیر در کشورهای همسایه، غربی و آفریقایی: کشورهای مصر، الجزیره، پاکستان، ترکیه، سودان، فلسطین اشغالی، عراق و فلیپین، تعدادی از سرزمینهای اسلامی است که شدیداً تحت تأثیر انقلاب اسلامی ایران قرار گرفت. برپایی دولت نظامی در الجزایر، تصفیه اسلام‌گرایان و اعمال سخت‌ترین شیوه‌های سرکوب علیه مسلمانان مصری و بوسنی هجوم سربازان آمریکایی به سومالی، تحریم اقتصادی سودان و... نمونه‌هایی از هراس غرب از توسعه اسلام گرایی در کشورهای آفریقایی است.
4ـ تأثیر در کشورهای منطقه خاورمیانه: نگاهی کوتاه به قلب منطقه خاورمیانه نشانگر این واقعیت است که قیام پر خروش مسلمانان فلسطینی، تنها نیروی تهاجمی علی سیاستهای توسعه‌طلبانه و ضد اسلامی رژیم صهیونیستی در فلسطین اشغالی محسوب می‌شود.
5ـ تأثیر در کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز: اسلام در کشورهای این حوزه پس از هفتاد سال تضعیف و سرکوب دین و مذهب توسط اتحاد جماهیر شوروی سابق، تجدید حیات یافته و مردم این کشورها ضمن روی آوردن به اسلام، توجه خویش را معطوف انقلاب اسلامی نموده‌اند.
*ملتهای غیر مسلمان
1ـ بازگشت به آرمانهای والای دینی: طی سالهای اخیر بارها از سوی صاحبنظران و مسئولان سیاسی و مذهبی جهان غرب به این نکته تأکید شده است که دور ماندن جامعه از احکام دینی باعث رواج فساد و بی نظمی در جوامع غربی شده و تنها راه نجات از این منجلاب فساد و تباهی‌، بازگشت به آرمانهای والای دینی است. گسترش این اندیشه را می‌توان یکی از مهمترین تأثیرات انقلاب اسلامی در کشورهای غیر مسلمان دانست.
2ـ موج اسلام‌خواهی: انقلاب اسلامی ایران موج جدید و فراگیری از تفکر اسلامی در جهان غرب به وجود آورد. این موج فراگیر که کانون‌های قدرت و ثروت را در جهان غرب تهدید می‌کند، کشورهای غربی را به مقابله و مبارزه با آن وا داشته است.
3ـ به هم‌زدن نظام دوقطبی و نظم جهانی: پیروزی انقلاب ‌اسلامی‌ ایران با به‌هم ریختن نظام دوقطبی و نظم جهانی، معادلات ابرقدرتها و کشورهای بزرگ غربی را در مناطق مختلف جهان به ویژه منطقه خاورمیانه و خلیج فارس به هم‌زد.
4ـ ظهور تمدن نوین اسلامی: پیروزی انقلاب اسلامی ایران با نوید دادن ظهور تمدن نوین اسلامی در سطح جهان، کشورهای بزرگ غربی و در رأس آنها آمریکا را به تأمل و تکاپو برای مقابله با این تمدن واداشت.
5ـ تحت‌الشعاع قرار دادن جنگ سرد: پیروزی انقلاب اسلامی ایران توانست جنگ سرد میان دو ابرقدرت آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سابق را که از مدتها پیش آغاز شده بود، تحت الشعاع قرار دهد.
6ـ ظهور سیاست نه شرقی و نه غربی در جهان: پیروزی انقلاب اسلامی ایران سیاست جدیدی را در عرصه بین‌المللی مطرح کرد که عبارت از سیاست نه شرقی و نه غربی بود. این سیاست که برای اولین بار در سطح جهان مطرح می‌شد، نوید استراتژی جدیدی را می‌داد که کشوری بر پایه تعالیم اسلامی و در کنار حفظ استقلال خود، روابط خود با سایر کشورها را بر اساس یک اصل جدید پایه ریزی و اجرا نماید. اصلی که قرار بود برای اولین بار در سطح جهان توسط یک کشور مستقل تجربه شود.
برگرفته از سایت دستاورد های انقلاب اسلامی              عبدالرضا فاضلی
*منبع : www.shora-gc.ir ، دی ١٣٨١

سه شنبه بیست و چهارم 10 1387

تاثیر انقلاب اسلامی ایران بر جنبش های سیاسی معاصر
 
انقلاب اسلامی تلاشی برای زنده کردن خدا در محور حیات انسان و نیز، روشی برای زندگی فراتر از همه اختلافات ملی، قومی و مذهبی بود. انقلاب اسلامی از انقلاباتی است که حرکت و آثارش در چارچوب مرزهای یک کشور خلاصه نمی شود، بلکه دیدگاه فراملی دارد.
*چکیده
بسیاری از صاحب نظران و پژوهشگران، معتقدند که انقلاب اسلامی ایران یکی از عوامل مهم و تاثیرگذار در پیشبرد روند بیداری و آگاهی مسلمانان و افزایش فعالیت های موثر اسلامی در جوامع مسلمانان بوده است. از این رو، در مقاله حاضر به برخی از این آثار می پردازیم. در آغاز مقاله به وجوه مشترکی که زمینه تاثیرگذاری متقابل انقلاب اسلامی و جنبش های سیاسی اسلامی معاصر را فراهم می آورد، اشاره شده است. پس از آن، بازتاب انقلاب اسلامی در بعد سیاسی و فرهنگی بر جنبش های سیاسی اسلامی معاصر مورد بررسی قرار می گیرد، در پایان یک نمونه، از هزاران نمونه ای که در این باره وجود دارد، یعنی حزب الله لبنان مورد استناد قرار می گیرد.
اقبال لاهوری در کتاب «فلسفه خودی» پیش بینی می کند که تهران در آینده قرارگاه مسلمانان خواهد شد. پس از انقلاب اسلامی نیز... ایران به صورت ام القرای دارالسلام در آمد. حتی ایران می تواند به علت موقعیت منحصر به فرد... و منابع عظیم و بی پایان انرژی، ابزار فرهنگی و اعتقادی نیرومند به مرکز سامان دهی تمدن نوین اسلامی درآید. زیرا، انقلاب اسلامی ایران، «در پیدایش، در کیفیت مبارزه و در انگیزه.. از سایر انقلابات جداست.» و می تواند در پیامدها و دستاوردها نیز، متمایز و پیشروتر از سایر انقلابات باشد. این ویژگی ها، ریشه در دین و باورهای برخاسته از مذهب دارد. این انقلاب برآمده از مذهب هم، به احیای دین و تجدید حیات اسلام در ایران و جهان مدد رساند که یکی از ابعاد آن، تولد و تداوم جنبش های سیاسی اسلامی معاصر در دو دهه اخیر است. به این دلیل، چند سوال در این باره وجود دارد، از جمله؛
1-چرا انقلاب اسلامی ایران بر جنبش های سیاسی اسلامی معاصر تاثیر گذاشت؟
2- انقلاب اسلامی ایران، چه تاثیراتی بر حرکت های سیاسی اسلامی معاصر گذاشت؟
3- میزان تاثیرگذاری انقلاب اسلامی بر نهضت های سیاسی اسلامی چقدر است؟
این مقاله درصدد است، به این سوالات سه گانه پاسخ گوید. بسترهای تاثیرپذیری جنبش های اسلامی از انقلاب اسلامی ایران در پاسخ به این سوال که چرا انقلاب اسلامی ایران بر جنبش های سیاسی اسلامی معاصر تاثیر گذاشت؟ می توان به موارد مشترک فراوان موجود بین انقلاب اسلامی ایران و جنبش های سیاسی اسلامی معاصر اشاره کرد. این وجوه مشترک، تاثیر متقابل انقلاب اسلامی معاصر را فراهم آورد. از این زمینه ها که از آن ها به عنوان عوامل همگرایی یا عناصر همسویی و همرنگی نیز می توان یاد کرد، عبارتند از:
1-ایده واحد: انقلاب اسلامی ایران، گرچه یک انقلاب شیعی است، ولی همانند هر مسلمان و هر جنبش اسلامی دیگر، به وحدانیت (لااله الاالله) اعتقاد دارد، به رسالت پیامبر اکرم(ص) (اشهدان محمدرسول الله) معتقد است، کعبه را قبله آمال و آرزوهای معنوی خود می داند، قرآن را کلام خداوند سبحان و آن را منجی بشریت گمراه تلقی می کند، و به دنیای پس از مرگ و قبل از آن، به صلح، برادری و برابری ایمان دارد. همان گونه که امام خمینی(ره) فرمود: «در کلمه توحید که مشترک بین همه است، در مصالح اسلامی که مشترک بین همه است، با هم توحید کلمه کنید.» البته ویژگی کاریزمایی امام خمینی(ره) و مواضع ضداستعماری وی که بیشتر مسلمانان جهان بر آن اتفاق نظر دارند، بر تاثیر متقابل انقلاب اسلامی و جنبش های اسلامی افزود.
2-رقیب یکسان: انقلاب اسلامی و جنبش های اسلامی دارای دشمن مشترکند. این دشمن مشترک که همان استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا (شیطان بزرگ) و اسرائیل (غده سرطانی) است، همانند کفار قریش، مغولان وحشی، صلیبیون مسیحی، استعمارگران اروپایی و صرب های نژادپرست و.... کیان اسلام را تهدید می کند، در حالی که انقلاب اسلامی با طرح شعار «نه شرقی و نه غربی» علم مبارزه علیه دشمن مشترک جهان اسلام را به دوش گرفته است. امام خمینی(ره) در این باره فرمود: «دشمن مشترک ما که امروز اسرائیل و آمریکا و امثال این هاست که می خواهند حیثیت ما را از بین ببرند، و ما را تحت ستم دوباره قرار بدهند، این دشمن مشترک را دفع کنید.»
3- آرمان مشترک: انقلاب اسلامی ایران و جنبش های اسلامی معاصر، خواهان برچیده شدن ظلم و فساد و اجرای قوانین اسلام و استقرار حکومت اسلامی در جامعه مسلمانان و به اهتزاز درآوردن پرچم لااله الاالله در سراسر جهان از طریق نفی قدرت ها و تکیه بر قدرت لایزال الهی و توده های مردم اند. به سخن امام خمینی(ره)، در این مورد توجه کنید: «همه در میدان باشند، با هم باشند، ما می خواهیم حفظ اسلام را بکنیم، با کناره گیری نمی شود حفظ کرد، خیال نکنید که با کناره گیری تکلیف از شما سلب می شود.» البته برخی از جنبش های سیاسی اسلامی، تنها خواستار عمل به احکام اسلام در کشورهای خود و برخی نیز در پی تشکیل یک حکومت مستقل، بدون تاکید بر شکل اسلامی حکومت هستند. از این رو، می توان گفت، جنبش های اسلامی معاصر حیات خود را مدیون انقلاب اسلامی اند. زیرا، انقلاب اسلامی به اسلام و مسلمانان حیاتی تازه بخشید، آن ها را از عزلت و حقارت نجات داد، بر ناتوانی مارکسیسم، لیبرالیسم و ناسیونالیسم در اداره و هدایت مسلمانان مهر تایید زد، و اسلام را به عنوان تنها راه حل برای زندگی سیاسی مسلمین مطرح ساخت. شیخ عبدالعزیز عوده، روحانی برجسته فلسطین گفته است: «انقلاب خمینی(ره)، مهم ترین و جدی ترین تلاش در بیدارسازی اسلامی ... ملت های مسلمان بود.» بنابراین، موجودیت و هستی سیاسی جنبش های سیاسی اسلامی به انقلاب اسلامی وابسته است. این امر زمینه های لازم برای تاثیرپذیری جنبش های اسلامی از انقلاب اسلامی را فراهم آورده است.
4- وحدت گرایی: تکیه و تاکید انقلاب اسلامی و رهبری آن بر لزوم وحدت همه قشرها و همه مذهب های اسلامی در نیل به پیروزی در صحنه داخلی و خارجی، زمینه دیگر گرایش جنبش های سیاسی اسلامی معاصر به سوی انقلاب اسلامی است. چون، انقلاب اسلامی به تاسی از اسلام ناب محمدی(ص) هیچ تفاوتی بین مسلمانان سیاه و سفید، اروپایی و غیر اروپایی قائل نیست، بر جنبه های اختلاف برانگیز در بین مسلمین پای نمی فشارد، بلکه با ایجاد دارالتقریب فرق اسلامی، برپایی روز قدس، صدور فتوای امام خمینی (ره) علیه سلمان رشدی و برگزاری هفته وحدت و ... در جهت اتحاد مسلمانان گام برداشته است. به همین دلیل، طیف گسترده ای از گروه های غیر شیعی و حتی جنبش های آزادی بخش غیر اسلامی، انقلاب اسلامی ایران را الگو و اسوه خود قرار داده اند. بنابراین، جای شگفتی نیست که مسلمان های سنی فلسطینی به نام و یاد امام خمینی(ره) به عملیات شهادت طلبانه دست می زنند. مجیب الرحمان شامی، روزنامه نگار پاکستانی در این باره می گوید: «تاثیر بزرگ دیگر امام این است که گرچه ایشان یک رهبر شیعه بودند.... با این وجود مبلغ جدایی نبودند، فریاد او برای اسلام بود.»
5- مردم مداری: مردم گرایی انقلاب اسلامی، عاملی در گسترش انقلاب و پذیرش آن از سوی ملت های مسلمان بوده است. انقلاب 57 و رهبری آن، بر این باور بودند که باید به ملت ها بها داد نه به دولت ها، به عنوان مثال، حج و اهمیت ارزشی که ایران اسلامی به آن می داد، یکی از مقولاتی است که نشان دهنده مردم گرایی انقلاب ایران است. زیرا، امام خمینی(ره)، حج را از یک مراسم عبادی خارج کرد، آن هم از طریق زنده کردن برائت از مشرکین که آن نشانی از برائت از مشرکین توسط پیامبر (ص) در صدر اسلام است. اگر چه تاوان مردمی کردن حج، کشتار حدود 400 زائر ایرانی در حج 1366 بود، ولی سه سال بعد که بار دیگر، پای ایرانیان به مکه باز گردید، فریاد برائت از مشرکین حجاج همچنان باقی ماند، البته در مقیاسی محدودتر. همه آنچه را که بین ایران انقلابی و جهان اسلام وجود دارد، وجوه مشترک نیست. بلکه اختلاف ها و دشواری هایی نیز در این باره به چشم می خورد. از جمله: الف. تشیع امامیه: نسبت شیعیان به کل مسلمانان جهان، ده درصد است. آن ها به جز ایران عراق و سوریه، حاکم بر قدرت سیاسی نیستند، با این که در کشورهایی چون بحرین و لبنان، اکثریت با شیعیان است، نوعی معارضه تاریخی بین شیعه و سنی وجود داشته و دارد. البته تضاد تسنن وهابی و نزدیکی تسنن سوری با انقلاب اسلامی بیشتر است، وحتی تسنن متاثر از تصوف نیز، تضاد کمتری با شیعه دارد. سپاه صحابه در پاکستان، طالبان در افغانستان از مصادیق بارز مخالفین تشیع در جهان اسلام اند. به هر روی علی رغم وحدت خواهی و وحدت طلبی انقلاب ایران، تضاد اهل سنت با شیعه، به کلی از بین نرفته است.
ب. عرب و فارس: تعارض بین عرب و عجم، از آغاز ورود اسلام به ایران پدید آمد. جریان شعوبیه نمونه ای از این تعارض قومی است. عباسیان و امویان و نیز عثمانیان و صفویان، به نوعی دیگر این معارضه را دامن زدند، جنگ عراق علیه ایران به عنوان جنگ قادسیه یا مهم ترین جنگ بین مسلمانان و ساسانیان و در واقع بین ایرانیان وعرب ها توجیه می شد. به هر روی، آنان ایرانیان را مجوس می دانستند، و بر این اساس، اعراب را برابر با اسلام و ایرانیان را مخالف با آن می دیدند.
ج. صدور انقلاب اسلامی: برخی از شعارها و پیام های انقلاب اسلامی، مثل این سخن امام (ره) «نهضت ما دارد توسعه پیدا می کند و می رود توی ملت ها ...» از سوی برخی به منزله قصد ایران برای مداخله در سایر کشورها و براندازی نظام های سیاسی آن ها تلقی شد. در حالی که، یک سال بعد از سخن فوق، امام فرمود: «صدور با سرنیزه، صدور نیست. صدور آن وقتی است که اسلام، حقایق اسلام، اخلاق اسلامی، اخلاق انسانی، این ها رشد پیدا کند» معظم له در جای دیگر فرمود: «معنای صدور انقلاب ما، این است که همه ملت ها بیدار شوند، و همه دولت ها بیدار شوند، خودشان را از این گرفتاری هایی که دارند ... نجات بدهند.» در مجموع علی رغم همه دشواری هایی که برای برقراری روابط ایران انقلابی و جهان اسلام و تاثیرپذیری متقابل آن دو وجود دارد،ولی وجوه مشترک آن دو بسیار بیشتر است. تاثیرپذیری جنبش های اسلامی از انقلاب اسلامی در پاسخ به این سوال که انقلاب اسلامی ایران، چه تاثیراتی بر حرکت های سیاسی اسلامی معاصر گذاشت؟ به آثار متعدد و متنوع می توان اشاره کرد. پرداختن به همه این آثار، از حوصله این مقاله خارج است. بنابراین، تنها به بخشی از این بازتاب، در دو قسمت سیاسی و فرهنگی اشاره می کنیم:

الف: انعکاس سیاسی: در این قسمت به پاره ای از بازتاب های سیاسی سه مقوله «انتخاب اسلام به عنوان ایدئولوژی مبارزه» «تلاش برای دست یابی به حکومت اسلامی» و «نقش انقلاب اسلامی بر حیات سیاسی جنبش های اسلامی» می پردازیم. یکی از مهم ترین دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران، تجدید حیات اسلام در جهان است. حضرت آیت الله خامنه ای - مقام معظم رهبری - در این باره فرمود: «علی رغم گذشت بیش از یکصدوپنجاه سال از برنامه ریزی مدرن و همه جانبه علیه اسلام، امروز در سراسر دنیا یک حرکت عظیم اسلامی به وجود آمده است که به موجب آن اسلام در آفریقا، آسیا و حتی در قلب اروپا، حیات جدیدی را بازیافته و مسلمانان به شخصیت و هویت واقعی خود پی برده اند.» به بیان دیگر، عمردوره ای که اعتماد به نفس در میان مسلمانان، به ویژه در قشر تحصیل کرده آن از بین رفته و شمار فراوانی از آنان، خواهان هضم شدن در هویت جهانی بوده و گذشته خود را به فراموشی سپرده و اگر توجهی به گذشته می کردند از باب تفنن و سرگرمی بود، به پایان رسید، و انقلاب اسلامی آن اعتماد به نفسی را که روزگاری پشتوانه تمدن بزرگ اسلامی بود، احیا و بارور کرد.
این تجدید حیات اسلام، آثار مختلفی را برای جنبش های اسلامی به ارمغان آورد. یکی از این آثار، انتخاب اسلام به عنوان بهترین و کامل ترین شیوه مبارزه است. سخنگوی جهاد اسلامی فلسطین در ملاقات با امام خمینی(ره) در این باره گفت: «انتفاضه بارقه ای از نور و بازتابی از پیروزی های بزرگ انقلاب شماست، انقلابی که بزرگ ترین تحول را در عصر ما بوجود آورد.» در حالی که قبل از آن، اسلام در صحنه مبارزه علیه اسرائیل نقش چندانی نداشت. چنین رویکردی به معنای کنارگذاشتن اندیشه های غیر مذهبی به ویژه ناسیونالیسم، لیبرالیسم و کمونیسم و دور ریختن اندیشه جبری بودن سرنوشت انسان بود که همگی در نجات ملل اسلامی از چنگال استبداد داخلی و خارجی ناتوان بودند. به عقیده شیخ عبدالله شامی، یکی از رهبران مبارز فلسطینی «پس از انقلاب اسلامی ایران، مردم فلسطین دریافتند که برای آزادی، به قرآن و تفنگ نیاز دارند.» این در حالی است که برای چند دهه حرکت های انقلابی، اغلب در اختیار گروه های مارکسیستی بود. به هر روی، انقلاب اسلامی، تأکیدی بر بعد سیاسی اسلام بود، و از آن پس، در برخی از کشورها، سازمان های مخفی شکل گرفت و مبارزه مسلحانه بر پایه اسلام، سامان دهی شد.
روی آوردن به مبارزه براساس اسلام، تنها نتیجه تجدید حیات اسلام که آن را برخی اصول گرایی یا بنیادگرایی اسلامی می نامند، نیست. بلکه در گرایش جدید «اسلام تنها راه حل» برداشت نوین و تازه ای از اسلام صورت گرفت که در آن مسلمین به ایستادگی، مقاومت و پافشاری برای نیل به حقوق خویش تشویق شده اند. روزگاری این کار، از سوی حسن البناء و سیدقطب در جنبش اخوان المسلمین انجام می شد، ولی انقلاب اسلامی، اسلام انقلابی را به صورت جدی تر درآورد و مطرح ساخت. البته این ستیزه جویی انقلابی، تنها به معنای روی آوردن به اسلحه نخواهد بود، چون در آن شیوه های مسالمت آمیز، مشابه آنچه حزب اسلام گرای رفاه در ترکیه برگزید، نیز دیده می شود.
نظام اسلامی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت، به صورت بهترین الگو و مهم ترین خواسته سیاسی مبارزان مسلمان درآمد. یکی از رهبران مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در این باره گفت: «ما در آن موقع می گفتیم، اسلام در ایران پیروز شده است، و به زودی به دنبال آن در عراق نیز پیروز خواهد شد. بنابراین، باید از آن درس بگیریم و آن را سرمشق خود قرار دهیم. به بیان دیگر، انقلاب اسلامی، حدود 1.5 میلیارد مسلمان را برانگیخته و آنان را برای تشکیل حکومت الله در کره زمین به حرکت درآورد. این رویکرد، در اساسنامه، گفتار و عمل سیاسی جنبش های اسلامی سیاسی معاصر به شکل های مختلفی مشاهده می شود. علاقه جنبش گران مسلمان به ایجاد حکومت اسلامی به سه صورت زیر ابراز شده است:
الف: برخی از گروه های اسلامی در جهان تسنن به صورت آشکار هراسی از مخالفت با دولت های نامشروع ندارند، و به احادیثی که اطاعت از حاکم اسلامی را در هر شرایط لازم دانسته، چندان توجهی نمی کنند، بلکه خواهان استقرار حکومت اسلامی و یا نظام مصطفی(ص) در کشورشان شده اند، و آن را برخی از گروه ها در اساسنامه (مانند مجلس اعلای انقلاب عراق) و یا در اعلامیه های خود (مانند حزب الدعوه) و... مطرح کرده اند. البته برخی از جنبش های اسلامی (مانند کشمیر و افغانستان) دستیابی به استقلال سیاسی را اولین هدف سیاسی خود، قبل از تاسیس حکومت اسلامی قرار داده اند.
ب: بعضی از گروه های اسلامی دیگر با طرح لزوم اجرای شریعت اسلامی (مانند نهضت جمعیت ارشاد اسلامی مصر) و یا با ترجمه کتاب حکومت اسلامی امام خمینی(ره) (مانند الیسار الاسلامی مصر) و یا با تاکید بر جمهوری اسلامی ایران به عنوان تنها راه حل (مانند جبهه نجات اسلامی الجزایر) و... علاقه مندی خود را برای برپا کردن یک حکومت اسلامی ابراز کرده اند. آیت الله محمدباقر صدر هم قبل از شروع جنگ تحمیلی در تلاش بود، رژیم عراق را سرنگون و یک حکومت اسلامی به شیوه حکومت ایران یعنی جمهوری اسلامی برپایه ولایت فقیه به وجود آورد. در قیام 1370 ش..1991م. شیعیان عراق، میل به تاسیس حکومت اسلامی در رادیو صدای انقلاب عراق به گوش می رسید.
ج: برخی از حرکت های دیگر اسلامی، خویش را از دایره تنگ ناسیونالیسم خارج کرده و خواهان برپایی یک نظام اسلامی برپایه امت واحد مسلمان از خلیج فارس تا اقیانوس اطلس شده اند (مانند رابط الدعوه الاسلامیه در الجزایر) و یا این که براساس اصل ولایت فقیه و قبول آن، از رهبری انقلاب اسلامی ایران پیروی می کنند. این دسته از گروه ها، دو گونه اند. دسته ای که از لحاظ عقیدتی و مذهبی خود را مقلد رهبری انقلاب اسلامی ایران می دانند (مانند جنبش امل در لبنان)، و دسته ای که هم از لحاظ سیاسی و هم مذهبی از رهبری انقلاب اسلامی ایران تبعیت می کنند (مانند جنبش حزب الله لبنان).
گروه ها و سازمان های اسلامی مذکور، برای نیل به یک نظام مبتنی بر اسلام، شیوه و روش های مختلفی را در پیش گرفته اند. برخی تنها از طریق اقدام قهرآمیز و مسلحانه (مانند حزب الله حجاز) و کودتا (مانند جنبش آزادی بخش بحرین) درصدد نابود کردن رژیم حاکم هستند. در نقطه مقابل، گروه هایی قرار دارند که شرایط فعلی را برای دست زدن به اقدامات مسلحانه مساعد نمی دانند، و با توسل به شیوه های مسالمت آمیز از قبیل شرکت در انتخابات پارلمانی در پی تغییر نظام موجود هستند (مانند حزب اسلام گرای رفاه). اما گروه های دیگر هم وجود دارند که به هر دو روش پایبندند، جنبش حزب الله نمونه ای از این گروه است که در مصاف با اسرائیل و حکومت مارونی لبنان و به منظور استقرار حکومت اسلامی به دو روش متمایز و در عین حال مکمل هم یعنی جنگ با اسرائیل و شرکت در انتخابات مجلس روی آورده است.
انقلاب اسلامی ایران در تولد و تحرک سیاسی بسیاری از جنبش های اسلامی سیاسی نیز نقش داشته است. چنین تاثیری با مروری بر پرونده سیاسی جنبش های اسلامی دهه های اخیر به روشنی دیده می شود. برخی از گروه های اسلامی سیاسی، تولد و موجودیت خود را مدیون انقلاب اسلامی اند. این گروه ها دو دسته اند، دسته ای که از یک جنبش اسلامی غیر فعال پیشین منشعب شده اند (مانند امل اسلامی از جنبش امل و جنبش جهاد اسلامی از اخوان المسلمین فلسطین، در واقع بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نخستین مرکز جهاد اسلامی فلسطین در نوار غزه فعال شد). و دسته ای که وابسته به جنبشی و گروهی نبوده اند، بلکه موجود و پدیده ای جدیدند (مانند نهضت اجرای فقه جعفری پاکستان) اگرچه دسته اخیر بیش از دسته نخست، مدافع و متاثر از انقلاب اسلامی است، اما همه این گروه ها در دفاع از انقلاب اسلامی ایران، پیروی از رهبری آن و نیز الگو قرار دادن آن اشتراک نظر دارند.
بعضی دیگر از گروه ها و جنبش های سیاسی اسلامی به تاثیر از تجدید حیات اسلام که از ثمرات انقلاب اسلامی ایران در قرن اخیر است، از حالت رکود، رخوت و انفعال خارج شده اند، و با نیرو و سازماندهی جدیدی به مبارزه نظامی و سیاسی علیه حکومت و دولت های حاکم پرداخته اند. مثلاً حرکت اسلامی در دانشگاه های النجاعع، بیرزیت، غزه، بیت المقدس و الخلیل، به نحو چشمگیری پس از انقلاب اسلامی گسترش و توسعه یافت و یا فعالیت گروه جماعه المسلمین که حضوری محدود در نوار غزه داشت، در پی انقلاب اسلامی ایران و نیز به دنبال احکام صادره از سوی دادگاه نظامی رامله علیه اعضای آن، افزایش پیدا کرد. بخشی از این گروه ها، تنها به افزایش حجم فعالیت های خود اقدام کرده اند و در روند مبارزه به شیوه های مسالمت آمیز توجه دارند. بخشی دیگر بر شدت و حجم تلاش های ضددولتی خود افزوده اند، و با تکیه بر روش های مسلحانه درصدد نابودی رژیم های حاکم هستند. سازمان انقلاب اسلامی جزیره العرب از گروه نخست و جبهه اسلامی سوریه از گروه دوم محسوب می شوند.
انقلاب اسلامی ایران در تحرک سیاسی آن دسته از جنبش های به ظاهر اسلامی که هیچ گونه و یا کمترین علقه ای به انقلاب اسلامی ندارند، هم به شکل دیگری مؤثر بوده است. این گروه ها که با تولد انقلاب اسلامی و به منظور مقابله با آن متولد و یا گسترش یافته اند، با کمک دولت ها و اشخاص مخالف انقلاب اسلامی و به ویژه با پشتیبانی و با حمایت مالی دولت هایی چون دولت پادشاهی عربستان سعودی شکل گرفته اند. وهابیت در پاکستان، ساف در فلسطین اشغالی و سازمان پیکار اسلامی در عراق، نمونه هایی از این گروه ها به شمار می روند. به همین جهت، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، صف اسلام سازش کار (اسلام آمریکایی) از صف اسلام ناب محمدی(ص) کاملاً جدا شده است. از این رو، کشورهای عربی مسلمان برای جلوگیری از ظهور قیام مردمی متاثر از انقلاب اسلامی، تلاش زیادی را برای بهبود بخشیدن به وضع اقتصادی و تظاهر به اسلام آغاز کرده اند.
ب. تاثیر فرهنگی: امور فرهنگی از آن حیث مهم هستند که پایه و اساس امور سیاسی حرکت های سیاسی را فراهم می آورند. به دیگر سخن، امور فرهنگی زمینه ساز امور سیاسی اند. به این دلیل، رنگ و بوی سیاسی به خود می گیرند، و در مقوله سیاسی، شایستگی مطرح شدن را می یابند. از این رو، در این بخش، صرفاً چند مقوله فرهنگی بازگشت به ارزش های مبارزه اسلامی، پیروی شعائر و شعارهای انقلابی ایران و... مطرح می شود. البته ذکر این چند مورد به معنای آن نیست که سایر امور فرهنگی بی اهمیت است.
انقلاب اسلامی ایران ارزش های فرهنگی نوینی را در مبارزه سیاسی جنبش های اسلامی مطرح کرد. یکی از این ارزش ها، گرایش به جهاد است. جنبش های اسلامی پس از انقلاب اسلامی ایران، جهاد، شهادت و ایثار جان را به عنوان اصول اساسی پذیرفته اند. به بیان دیگر، اصولی چون جهاد، شهادت و فداکاری که سمبل حرکت های انقلابی شیعیان و شعار انقلاب اسلامی بود، به عنوان اصول اساسی مبارزه پذیرفته شد، و به آن، با دیده تکلیف و فریضه دینی می نگرد. سخن گوی جنبش جهاد اسلامی فلسطین در دیدار با امام(ره) و در خطاب به ایشان گفت: «با ظهور انقلاب شما، ملت مسلمان و بزرگ ما فهمید که راهش، راه جهاد و مبارزه است.» شیخ اسعد تمیمی یکی از رهبران فلسطینی در این باره گفت: «تا زمان انقلاب ایران، اسلام از عرصه نبرد غایب بود، حتی در عرصه واژگان، مثلاً به جای جهاد از کلماتی چون نضال و کفاح استفاده می شد.» البته جنبش های سیاسی اسلامی معاصر، این کلمات را به شکل های مختلفی چون (عملیات شهادت طلبانه (مثل فلسطین) و یا مبارزه مسلحانه و جنگ (مانند افغانستان) به کار گرفته اند.
مردمی بودن که یکی از ویژگی های انقلاب اسلامی ایران است، در جنبش های سیاسی اسلامی راه یافته است. به عبارت دیگر، این جنبش ها دریافته اند که اسلام توانایی بسیج توده های مردم را دارد. بر این اساس، آنها از اتکا به قشر روشنفکر به سوی اتکا به مردم گرایش یافته اند، و در نتیجه پایگاه مردمی خود را گسترش داده اند. مثلاً هسته اصلی مبارزه در فلسطین را روحانیون، دانشجویان، جوانان و نوجوانان تشکیل می دهند. به هر روی، پس از انقلاب اسلامی ایران، جنبش ها مبارزات خود را به صورت مردمی پی می گیرند. به عقیده دکتر حسن الترابی رهبر جبهه اسلامی سودان، انقلاب اسلامی اندیشه کار مردمی و استفاده از توده های مردم را به عنوان هدیه ای گران بها، به تجارب دعوت اسلامی در جهان اسلام عطا کرد. گرایش به اندیشه کار مردمی، جنبش های اسلامی را به سوی وحدت طلبی مذهبی و قومی سوق داد. به عنوان مثال، یکی از مواد بیانیه شش ماده ای مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، بر وحدت اسلامی تکیه دارد. در مجموع، این امر، جنبش های اسلامی سیاسی را از اختلاف و تفرقه دور ساخته و آنها را از تشکیلات قوی تر، امکانات وسیع تر، حمایت گسترده تر و پایداری بیشتر برخوردار ساخت.
شکل دیگر تاثیرات انقلاب اسلامی ایران بر جنبش های سیاسی اسلامی معاصر، به تقلید شعارهای انقلاب اسلامی از سوی جنبش گران مسلمان برمی گردد. مثلاً شعار مردم مسلمان معترض ترکیه، قبل از کودتای 1359 آن کشور، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود. شهروندان کابل بر فراز بام منازل خود فریاد الله اکبر سر می دادند، در پلاکاردهای مسلمانان مصر شعار لاشرقیه و لاغربیه دیده شده است. مردم کشمیر در راهپیمایی دویست هزار نفری 1369 شعار الله اکبر و خمینی رهبر را مطرح کردند. جهاد اسلامی فلسطین بر آن است که فلسطینی ها همان شعارهایی را سر می دهند که انقلاب اسلامی منادی آن بود. آن ها با فریاد بلند فریاد می زنند، لااله الاالله، الله اکبر، پیروزی از آن اسلام است. در واقع، آن ها شعارهای قوم گرایی و الحادی را به یک سو انداختند، و شعارهای انقلاب اسلامی را برگزیدند. در سال های 1369 تا 1379 در خیابان های کیپ تاون آفریقای جنوبی شعار و ندای الله اکبر، بسیار شنیده شد. این یادآور و مؤید این کلام رهبری انقلاب است که فریاد الله اکبر مردم الجزایر بر پشت بام ها درس گرفته از ملت انقلابی ایران است.

جنبش سیاسی اسلامی معاصر به تاثیر از انقلاب اسلامی ایران از مسجد سرچشمه می گیرد و به مسجد و اماکن مقدسه ختم می شود. حتی دانشجویان انقلابی، حرکت های ضددولتی خود را از مسجد دانشگاه ها سامان می دهند. بدین سان مساجد رونق تازه ای یافته اند، و مرتب بر ساخت مساجد تازه افزوده می گردد. به عنوان مثال، تعداد مساجد ساخته شده در فلسطین طی سالهای 1378 و 1379 سه برابر سال های قبل از آن بود. و نیز برنامه های مساجد افزایش یافته، گفت و گوی های سیاسی در مساجد زیاد شده گرایش به مسجد و نمازهای جمعه و جماعت فزونی گرفته و مساجد بیش از گذشته به مرکز مخالفت های ضددولتی تبدیل گردیده است. هسته های اصلی مبارزه از درون مساجد و با فکر و اندیشه اسلامی شروع و گسترش یافت و مبارزات به شکلی مردمی و همه جانبه درآمد. و به همین دلیل، دومین مرحله انتفاضه که در ماه های پایانی 1379 شکل گرفت، به انتفاضه الاقصی معروف است، قبل از آن نیز، به انتفاضه، انقلاب مساجد می گفتند. شاید به این علت، امام جماعت مسجد الاقصی معروف است، قبل از آن نیز، به انتفاضه، انقلاب مساجد می گفتند. شاید به این علت، امام جماعت مسجدالاقصی می گوید، مسجد به صورت منبع الهام، ثبات و پیوستگی مبارزان فلسطینی علیه اشغالگران درآمده است.
از دیگر مظاهر انقلاب اسلامی ایران که در پیروان جنبش های سیاسی اسلامی معاصر دیده می شود، حجاب است. با پیروزی انقلاب اسلامی، گرایش به حجاب اسلامی در اقصی نقاط جهان اسلام فزونی گرفت. حتی در برخی از کشورهای اسلامی چون لبنان و الجزایر، چادر که سمبل حجاب ایرانی است، مورد استفاده قرار گرفت. در ترکیه، علی رغم مخالفت های دولتی، رعایت حجاب رو به گسترش است. زنان فلسطینی گرایش بیشتری به حجاب پیدا کرده اند، در کنار آن، گرایش به نماز بیشتر شده، انتشار مجلات و نشریات اسلامی افزایش یافته و مشروب فروشی ها و مراکز فساد و فحشاء مورد حمله زیادی قرار می گیرند. حجاب اسلامی، حتی تا دل اروپا هم نفوذ کرده است، به گونه ای که گرایش به حجاب در مدارس فرانسه و مخالفت مکرر دولت این کشور با حجاب، پدیده ای به نام جنگ روسری را پدید آورده است.
یکی دیگر از آثار فرهنگی انقلاب اسلامی ایران بر حرکت های اسلامی و سیاسی معاصر، تظاهرات به سبک ایران است که در برخی از کشورهای اسلامی اتفاق افتاد. مثلامردم شهرهای عراق، چون نجف و کربلادر تایید انقلاب اسلامی ایران و به تاسی از آن، در روز 23 بهمن 1357، تظاهراتی شبیه به ایران برپا نمودند. در پی آن، تظاهراتی به شکل ایران در شهرهای کاظمین، الثوره، بغداد و دیاله به رهبری آیت الله محمدباقر صدر برقرار شد. حتی در آغاز انتفاضه جدید مردم عراق، یعنی در 1370، آن ها همانند تظاهرات کنندگان ایرانی مخالف شاه در سال 1356 و 1357، شهر حلبچه را به خمینی شهر نام گذاری کردند و کنترل شهرها را به دست گرفتند. شیعیان عربستان سعودی اندکی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در شهرهای قطیف، صفرا، اباقیق، خنجی و شیهات دست به تظاهرات زدند. تظاهرات مشابهی در سال 1357 در شهرهای قونیه، یوزکات و کوجائیلی ترکیه صورت گرفت. این روند، کم و بیش در سال های بعد نیز ادامه یافت.
شعارنویسی به شیوه مبارزان انقلابی ایران مورد توجه جنبش گران مسلمان است. به عنوان مثال، مردم مصر در مخالفت با رژیم مبارک، شعارهای لااله الاالله، محمد رسول الله(ص) و آیات قرآن را بر روی شیشه اتومبیل می نویسند. در نجف، شعارهایی از قبیل بله به اسلام و نه به عفلق بر روی دیوارها نوشته می شد. در انتفاضه 15 شعبان 1370 عراق، شعار النجدی یا ایران به چشم می خورد. علاوه بر آن، اعلامیه ها، سخنرانی ها و پوسترها به شکل مشابه آنچه در ایران اتفاق افتاد، در کشورهای اسلامی چاپ و انتشار می یابد. هنوز در منطقه شیعه نشین بیروت یعنی ضاحیه، شعارهای انقلاب اسلامی و تصاویر رهبری آن وجود دارد.
بازتاب انقلاب اسلامی، بررسی یک نمونه: بهترین پاسخ به این پرسش که انقلاب اسلامی به چه میزان بر جنبش های اسلامی معاصر تاثیر گذاشته است؟ معرفی و توصیف مصادیق است. البته مصادیق معتقدند، اما برخی از آن ها دارای برجستگی بیشتری هستند. در این مورد، لبنان و حزب الله برجسته ترین نمونه است. بین ایرانیان و لبنانی ها، علقه های فراوانی چون پیوندهای تاریخی علما و مردم جبل عامل با ایران دوران صفویه، فعالیت های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی روحانی بلندآوازه ایرانی، امام موسی صدر به عنوان رهبر شیعیان لبنان، تشکیلات بر جای مانده از او یعنی جنبش امل، حضور شیعیان بسیار در لبنان، وجود دشمن مشترک (اسرائیل)، حمله اسرائیل به جنوب لبنان، کمک های انساندوستانه جمهوری اسلامی ایران محرومان لبنانی، مهاجرت و سکونت دائم مقداری از اتباع لبنان در ایران و... وجود دارد. این پیوندها باعث شده است که انقلاب اسلامی ایران بیش از هر جا در لبنان موثر باشد. این تاثیر در زمینه های متعددی مشاهده می شود. در زمینه فرهنگی، تعداد زیادی از تصاویر بزرگ امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری در نقاط مختلف لبنان به چشم می خورد. بر روی دیوارهای آن عکس شهدایی دیده می شود که جان خود را در راه مبارزه علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی (دشمن شماره یک ایران) از دست داده اند. مردان با ظواهر اسلامی در خیابان ها در رفت و آمد هستند. زنان ملبس به حجاب اسلامی اند و در اجتماعات عمومی، جایگاه زنان از مردان جداست. و مردم لبنان از ایران به عنوان یک دولت انقلابی و اسلامی حمایت می کنند.
در لبنان، حزب الله بیش از هر گروه سیاسی اسلامی دیگر، تحت تاثیر انقلاب اسلامی قرار دارد. علاوه بر زمینه های مشترک موجود بین ایران و لبنان، انگیزه های دیگری موجب چنین تاثیر شگرف شده است. این انگیزه ها را می توان در پذیرش رهبری انقلاب اسلامی به عنوان رهبر دینی و سیاسی از سوی حزب الله و کمک های تسلیحاتی، مالی و ... ایران به حزب الله خلاصه کرد. هم چنین حزب الله از لحاظ اقتصادی و اجتماعی با اعطای کمک های تحصیلی به مستضعفان، توزیع داروی رایگان بین بیماران، تقسیم آب بین نیازمندان، ارائه خدمات درمانی به محرومان، البته در پرتو حمایت ایران به شدت فعال است. در عین حال از لحاظ نظامی از اسلحه و جنگ جدا نیست. بلکه بر پایه اصل جهاد همواره آماده پاسخگویی به حمله احتمالی دشمن صهیونیستی است، و در این باره، اعضای حزب الله لبنان براساس شعار اسلامی امام خمینی(ره) یعنی اسرائیل باید از بین برود، قسم یاد کرده اند که جنگ با اسرائیل را تا آخرین لحظه ادامه دهند. در بعد فرهنگی حزب الله شعارهایی را از انقلاب اسلامی به عاریت گرفته و سمبل های انقلاب اسلامی را سمبل خود می داند. پیروزی حزب الله در دو دهه از فعالیتش علیه اسرائیل در مقایسه با فعالیت 40 و 50 ساله ساف، نشان از سودمندی استفاده از شعارهای اسلامی و جهاد مقدس علیه اشغالگران و عدم اتکاء به کشورهای دیگر در مبارزه ضداسرائیلی دارد.
حزب الله لبنان در بعد سیاسی هم به شدت از انقلاب اسلامی ایران تاثیر پذیرفته است، و برخلاف جنبش امل رهبری انقلاب ایران را در دو بعد سیاسی و مذهبی و بر پایه اصل ولایت مطلقه فقیه پذیرفته اند. به همین جهت از مواضع منطقه ای و جهانی جمهوری اسلامی ایران حمایت بعمل می آورند، و در پی تاسیس حکومت اسلامی مشابه جمهوری اسلامی در لبنان هستند. حسین موسوی رهبر جنبش امل اسلامی در این باره می گوید: «ما به جهان اعلام می کنیم که جمهوری اسلامی مادر ماست. دین ما، ملکه ما، خون ما و شریان حیات ماست.» در مجموع می توان گفت که علت توفیق حزب الله دو چیز است: اولا، به مبارزه رنگ اسلامی زد، شعارهای اسلامی برگزید، جهاد علیه اشغالگران را اعلام نمود. ثانیا، بدون اتکا به کشورهای دیگر، مبارزه خود را اداره کرد و آن را به انجام رسانید. که هر یک از این دو علت توفیق نیز، برگرفته از انقلاب اسلامی ایران است.
انقلاب اسلامی تلاشی برای زنده کردن خدا در محور حیات انسان و نیز، روشی برای زندگی فراتر از همه اختلافات ملی، قومی و مذهبی بود. به بیان دیگر، انقلاب اسلامی از انقلاباتی است که حرکت و آثارش در چارچوب مرزهای یک کشور خلاصه نمی شود، بلکه دیدگاه فراملی دارد، از این رو، بر روی ملت ها حساس است و تمایل به فراگیر شدن دارد. بنابراین، بر جنبش های اسلامی سیاسی معاصر تاثیر گذاشته، و به آنان جرات و جسارت مبارزه داده است. و به آنان می گوید اسلام به ملتی خاص تعلق ندارد و هدف آن، نجات محرومان و مستضعفان است. نتیجه آن که، انقلاب اسلامی چراغ رستگاری و نجات را برافراشته است، البته این که مسلمانان، به ویژه جنبش های اسلامی بتوانند از نور این چراغ به هدایت و سعادت نایل آیند. به عوامل متعددی بستگی دارد که مهمترین آن، اراده و تلاش آن ها در چارچوب اسلام و با الگوگیری از انقلاب اسلامی است.

* منبع : www1.farsnews.com ، دوشنبه ٢٥ آذر ١٣٨٧   مرتضی شیرودی

سه شنبه بیست و چهارم 10 1387
انقلاب اسلامی و حرکتهای انقلابی در جهان سوم
 به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران فضایی از اصول گرایی اسلامی سراسر جهان اسلام را فراگرفت که در نتیجه ی آن حرکت های
اسلامی متعددی پدید آمد.در این دوره برخی حرکت های اسلامی که پیش تر خاموش بودند مجدداً فعال شدند و برخی ملهم از انقلاب اسلامی ظهور کردند.بر اساس یک پژوهش علمی (1) درباره ی تأثیر انقلاب اسلامی بر حرکت های انقلابی در کشورهای عربی چنین آمده است: در لبنان که بیش از هر کشور دیگری تحت تأثیر انقلاب اسلامی قرار گرفته جنبش های شیعی (امل)،(امل اسلامی)،حزب الله و گروه سنتی (جنبش توحید اسلامی) تحت تأثیر انقلاب اسلامی رشد کرده یا تأسیس شدند.
در عراق نیز فعالیت (حزب الدعوه الاسلامی) که از حمایت آیت الله سید محمد باقر صدر برخوردار بود در اثر وقوع انقلاب اسلامی گسترش
یافت.و در سال 1361 (مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق) با هدف مبارزه با حکومت صدام حسین پدید آمد که البته نقش انقلاب اسلامی در این امر کاملاً آشکار بود.هم چنین در عربستان سعودی وقوع انقلاب اسلامی انگیزه ی خوبی به اخوان المسلمین داد تا رژیم سعودی را مورد حمله قرار دهد.آنها چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران،تحت رهبری جهیمان العتیبی مسجدالحرام را اشغال کردند.(سازمان انقلاب اسلامی جزیره العرب) که گروهی شیعی بود و رهبری قیام های عاشورای 1979 در استان قطیف عربستان را برعهده داشت نیز تحت تأثیر انقلاب اسلامی پدید آمد.علاوه بر این،در بحرین- که بیش از 70 درصد مردم آن شیعه اما حکومت در دست اقلیت سنی است – (جبهه ی اسلامی برای آزادی بحرین) در سال 1981 به کودتایی نافرجام دست زد.در کویت گروه حزب الله کویت پدید آمد در دو کشور قطر و امارات عربی متحده نیز گرچه گروه اسلامی خاصی فعالیت نمی کند اما اعتراضات اجتماعی دیده شده است.
انقلاب اسلامی،در مصر تأثیری غیرمستقیم بر جنبش های اسلامی داشته است.این تأثیرگذاری هم باعث رادیکال شدن برخی جنبش
ها شد و هم جنبش های میانه رو را به فعالیت بیشتر برای رسیدن به اهداف خود تشویق کرد.گرچه رادیکالیسم اسلامی و توسل به شیوه هایی قهرآمیز علیه دولت مصر،از اوایل دهه 1970 شروع شده بود اما پس از انقلاب ایران،گروههای جدیدی،توسل به این شیوه ها را گسترش دادند.اوج این رادیکالیسم،ترور انورسادات در اکتبر 1981 توسط سازمان الجهاد تحت رهبری عبدالسلام فرج بود.سرانجام در سوریه و در میان فلسطینی ها نیز شاهد اثرگذاری انقلاب اسلامی بوده ایم.در سوریه (اخوان المسلمین) تحت تأثیر انقلاب اسلامی فعالیت خود را گسترش داد،هرچند این سازمان بعد ها به دلیل گسترش روابط ایران و سوریه به انتقاد از ایران پرداخت.در حال حاضر در میان فلسطینی ها دو گروه اصلی (جهاد اسلامی) و (سازمان مقاومت اسلامی) یا حماس حضور دارند که هر دو در نیمه ی دهه ی 1980 متأثر از پیروزی انقلاب اسلامی اعلام موجودیت کردند.در این میان،جهاد اسلامی آشکارا از انقلاب اسلامی دفاع کرد و خواستار الگو گرفتن
از حرکت مردم ایران بود.مواضع دو سازمان یاد شده در برابر مسأله ی فلسطین،با مواضع ایران مشابهت بسیاری دارد.(2)
انقلاب اسلامی به جز کشورهای عربی،در سایر مناطق و کشورها از جمله آسیای جنوبی،آسیای مرکزی،قفقاز و ترکیه نیز بازتاب یافته
است.در افغانستان به دلیل اشتراک فرهنگی و زبانی،اثربخشی انقلاب اسلامی حتی پیش از پیروزی این انقلاب آغاز شد و در مقاومت مردم در برابر کودتای کمونیستی طرفدارشوروی نمود کاملی یافت.پس از پیروزی انقلاب ایران و اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی نیز گروههای شیعه و سنی،یعنی مجاهدین افغانی،از انقلاب اسلامی الهام می گرفتند و بدون شک تأکید این گروهها بر اسلام تحت تأثیر این انقلاب صورت گرفته بود.(3)
در پاکستان نیز پیروزی انقلاب اسلامی ایران باعث ارتقای سطح فکری و بینش سیاسی نسل جوان شیعی و پیدایش (نهضت اجرای فقه
جعفری) گردید؛نهضتی که از افق مشابهی با انقلاب اسلامی برخوردار است.بیشتر جمعیت اهل تسنن پاکستان نیز انقلاب اسلامی ایران را به دیده ی احترام می نگرند و خود را در چنبره ی فرقه هایی مانند (سپاه صحابه) گرفتار نکرده اند.البته در این میان،مسأله فرقه گرایی عاملی در جلوگیری از اثربخشی بیشتر انقلاب اسلامی در پاکستان بوده است.(4)
در کشمیر نیز- که آن را به دلایل فرهنگی و تاریخی،ایران صغیر خوانده اند- همواره در اعتراضات مردمی،شعارهای انقلاب اسلامی طنین
انداز می شود؛به ویژه اهالی کشمیر آزاد که به شدت طرفدار انقلاب اسلامی اند.(5)
در آسیای مرکزی از جمله در کشورهای تاجیکستان و ازبکستان حرکتهایی تحت تأثیر انقلاب اسلامی پدید آمد،هرچند حضور چریک های
وهابی- که مأتثر از حرکت طالبان اند- نیز دیده می شود.(6)
در قفقاز نیز چه قفقاز تحت حاکمیت روسیه،یعنی جمهوری های مسلمان نشین این کشور مانند چچن،داغستان،بالکاریا و اوستیای
شمالی- که سابقه ی مبارزه ی طولانی با روسها داشته اند- (7)و چه قفقاز جنوبی،یعنی جمهوری آذربایجان،بازتاب انقلاب اسلامی وجود داشته است.گفتنی است در جمهوری آذربایجان این حرکت در حزب اسلامی آن تجلی یافت.و نهایتاً،حتی در ترکیه ی لاییک نیز نفوذ احزاب اسلامگرا قابل مشاهده است.
به جز سه محور اساسی ذکر شده،تأثیرات انقلاب اسلامی ایران در چند زمینه ی دیگر نیز نمود می یابد که به صورت گذار بدانها می
پردازیم:
1.دولتها و نخبگان سیاسی در جهان اسلام؛فضای در حال گسترش اسلام گرایی که ناشی از وقوع انقلاب اسلامی ایران بوده است،بر
دولتها و نخبگان سیاسی در جهان اسلام تأثیر نهاده و نمودهایی بارز یافته است؛مانند تغییر بعضی از حکومتها و پیوند آنها با اسلام (مانند سودان و پاکستان)،ورود اسلام گرایان به پارلمان (مانند حزب الله لبنان و اخوان المسلمین اردن)،تغییر ایده های رؤسا و شاهزادگان و خط مشی های سیاسی و بین المللی دولتها (مانند مالزی و عربستان سعودی) و نیز تشکیل دولت توسط احزاب اسلام گرا (مانند ترکیه).
2.سازمان های بین المللی؛حضور و مواضع ایران انقلابی در سازمان های بین المللی مانند جنبش عدم تعهد،سازمان کنفرانس
اسلامی،اوپک و اتحادیه ی بین المجالس،در تصمیمات و قطعنامه های صادر شده نقش مهمی داشته؛از جمله همکاری ایران و عربستان دو اوپک در سالهای اخیر باعث افزایش بهای جهانی نفت گردیده است.ناگفته نماند که که ایران در برخی ارگان های وابسته به سازمان ملل متحد مانند سازمان علمی فرهنگی ملل متحد (یونسکو) نیز اثرگذار بوده است.
3.الهیات رهایی بخش در آمریکای لاتین؛امریکای لاتین شامل بیست کشور است که به دلیل صدها میلیارد دلار بدهی خارجی
وابستگی اقتصادی و در نتیجه،فقر شدید،از دهه ی 1960 شاهد برخی وقایع بوده است؛مانند پناه بردن مردم به کلیساها،سیاسی شدن کشیشان و نیز ظهور پرشمار انجمن های مسیحی با افکار سیاسی.(8)
گفتنی است فیدل کاسترو،رهبر انقلاب کوبا،مصاحبه ای به وجود این حرکت گسترش یافته اشاره کرده است.هم چنین،سوموزا دیکتاتور
سرنگون شده ی نیکاراگوئه در انقلاب 1979 این کشور،ضمن تأکید بر نقش کشیشان در این انقلاب،به وجود ارتباط بین انقلابیون نیکاراگویه و ایران اشاره نموده و ادعا کرده است کشیشهایی که در انقلاب نیکاراگویه نقش داشتند پیش از پیروزی انقلاب به ایران رفت و آمد می کردند و امام خمینی ملاقات می نمودند.(9)
چهره ی عمومی جوامع اسلامی؛پس از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد تغییراتی در چهره ی ظاهری جوامع در کشورهای اسلامی و
رفتارهای عمومی آنها و حتی در میان مسلمانان در کشورهای غیر اسلامی بوده ایم؛از قبیل گسترش حجاب اسلامی،در کشورهای اسلامی که نمونه بارز آن در ترکیه ی لاییک و در میان مسلمانان ساکن در کشورهای غربی مشاهده می شود،هم چنین گرایش بیشتر مسلمانان به شرکت در مراسم مذهبی و هم چنین رعایت تکالیف دینی را می توان ذکر کرد.این امر حتی در کشورهای دوردست آسیایی
مانند اندونزی و مالزی در اروپا و امریکا نیز دیده می شود.
پی نوشت ها:
1. حمید احمدی،(انقلاب اسلامی ایران و جنبش های اسلامی در خاورمیانه ی غربی)،مجموعه مقالات پیرامون جهان سوم،ص118-155.
2. در مورد تأثیرات سریع و اولیه ی پیروزی انقلاب اسلامی بر حرکت مردم فلسطین،روزنامه ی القبس در اواخر سال 1385 گزارش داد که
صدها تظاهرات کننده در شهرهای غرب اسراییل و نوار غزه با شعارهای الله اکبر به مکان های فروش مشروبات الکلی و سینماها حمله کردند.هم چنین در اثنای یک مسابقه ی فوتبال،تماشان به هنگام شعاردادن علیه دسته ی اسراییلی شرکت کننده،شعار (خمینی خمینی) سر می دادند.(روزنامه ی جمهوری اسلامی،8/12/1358)
در زمینه ی الهام گیری فلسطینی ها از انقلاب ایران،یکی از اعضای رهبری سازمان جهاد اسلامی فلسطین در مصاحبه ای چنین گفت:
پیروزی اسلام در ایران ما را مقاوم تر می سازد. ما در بیانیه ها و نشریات خود بر محوور تهران- قدس تأکید کردیم؛محوری که به زودی امریکا و اسراییل را از منطقه بیرون خواهد کرد.وی افزود ترور افسر امنیتی اسراییل به نام روز نتال هدیه ای بود به روح شهدای مکه تا بر همبستگی مبارزات مردم فلسطین و ایران تأکید کنیم. (کیهان،10/12/1366).
3. نگاهی به نشریات و کتابهای مجاهدین افغانی در دوره ی مورد نظر،این گفته را تأیید می کند؛از جمله بنگرید به شماره های مختلف
مجله ی حبل الله که با عنوان ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی در سال های مورد نظر منتشر می گشت.
4. شیعیان بیشتر در مناطق شمالی پاکستان ساکن اند،یعنی در مرز سه کشور هند،چین و افغانستان. علامه سید عارف حسین
حسینی- که در سال 1363 رهبر نهضت اجرای فقه جعفری شد و در نهایت به شهادت رسید- معتقد بود موضوع پذیرش رهبری امام خمینی در جهان اسلام یک ضرورت است.وی تأکید می کرد که ما به امریکا اجازه نمی دهیم از پایگاههایش در پاکستان علیه ایران استفاده کند.هم چنین اهل سنت پاکستان به دو گروه بریلوی ( که به مراتب به عقاید شیعه و حب اهل بیت نزدیکتر هستند) و دیوبندی (که عقاید سلفی و شبه وهابی دارند) تقسیم می شوند. حدود 80% اهل سنت این کشور به دلیل گرایشهای اعتقادی و سیاسی دیدگاههای نزدیکی با ایران دارند. موارد متعدد از جمله حضور غلام اسحاق خان،رییس جمهور پاکستان در مراسم تشییع پیکر امام خمینی (رحمه الله علیه) در خرداد 1368 و پیش از آن استقبال کم نظیر از حضور ریاست جمهوری ایران در پاکستان و نیز بزرگداشت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و روز قدس در پاکستان،گویای بازتان و اثربخشی انقلاب اسلامی در پاکستان است؛ حتی ضیاءالحق حاکم نظامی پاکستان اعلام نمود که هدفش حاکمیت بخشی به فقه حنفی در کشور است.به رغم این امر،فرقه گرایی تا کنون از چهره های بارز صحنه ی سیاسی پاکستان بوده است.برای آگاهی بیشتر از فرقه گرایی در پاکستان و نقش منفی آن در اثربخشی بیشتر
انقلاب ایران بر این کشور،بنگرید به: حاج سید کمال جوادی،فهرستواره ایرادات و شبهات علیه شیعیان در هند و پاکستان،صفحات مختلف؛علی مرتضی زیدی،ریشه یابی علل تفرقه گرایی در پاکستان،پایان نامه ی کارشناسی ارشد رشته ی علوم سیاسی،صفحات مختلف؛سیدرضا صالحی امیری،کالبد شکافی فرقه گرایی در پاکستان،پایان نامه کارشناسی ارشد علوم سیاسی،صفحات مختلف.
5. کیهان،26/3/1370.
6. عبدالوهاب فراتی،انقلاب اسلامی و بازتاب آن،ص89-92؛چالش سیاسی- مذهبی در حاشیه خزر (چریک های وهابی امنیت آسیای مرکزی و قفقاز را تهدید می کنند).آفتاب امروز،17/6/1378،ص10.
7. در این زمینه ر.ک:م. گامر و دیگران،با روی شمال قفقاز،دو قرن مبارزه ی مسلمانان قفقاز،ترجمه ی سید غلامرضا تهامی،صفحات مختلف.
8. برای مطالعه ی ویژگیها و دیدگاه های برخی از نظریه پردازان (الهیات رهایی بخش)بنگرید به: عباس منوچهری،نظریه های انقلاب،ص32-34
؛کلیسای شوروی،ترجمه جواد یوسفیان،تهران نشر نی،1368.
9.Anastasio Somoza,as told to Jack Cox,Nicaragua Betrayed,Belmont: Western Island publishers,pp 23-26 & 91-93.
منبع:http://noorportal.net/90/1646/1647/2950.aspx
کتاب،انقلاب اسلامی ایران،جمعی از نویسندگان،نشر معارف،1384 ، چاپ چهارم،صص 211 تا 216
سه شنبه بیست و چهارم 10 1387

 مال من غرق نمى شود!به آقا شیخ ابراهیم کلباسى(1) ـ رحمه اللّه  ـ که مال التجاره داشت و با آن امرار معاش مى نمود، خبر دادند که کشتى هاى تجارى غرق شده و مال التجاره ى شما هم در ضمن اموال دیگر غرق شده است، ایشان فرمودند: مال من غرق نمى شود، چون حقوقش(2) را داده ام. بعد از مدّتى خبر آمد که مال التّجاره ى ابراهیم نامى با نشانى هایى که داشته از میان آن همه بار غرق نشده است.  1. فقیه بزرگ، محمّد ابراهیم بن محمّد حسن کاخکى اصفهانى کلباسى (1180 ـ 1262)، صاحب اشارات الاصول و...
2. یعنى خمس اموالم را داده ام.

سه شنبه بیست و چهارم 10 1387
رقابت وبلاگ نویسان تبیانی 
از این پس در مورد مورد مسابقه وبلاگ نویسی در موضوع انقلاب اسلامی و زیر موضوعات زیر خواهم نوشت.
موضوع اصلی فراخوان :انقلاب اسلامی ایران

موضوعات فرعی : - دستاوردهای انقلاب اسلامی- ثبت خاطرات و شنیده های انقلاب- نقش رهبری در انقلاب اسلامی- انقلاب  اسلامی و سایر حرکتهای انقلابی در دنیا- شهدای انقلاب اسلامی- روزشمار انقلاب

شنبه بیست و یکم 10 1387
X