معرفی وبلاگ
صفحه ها
دسته
پایگاه های مهم
سخن روز
دوستان وبلاگی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 230574
تعداد نوشته ها : 151
تعداد نظرات : 62
Rss
طراح قالب
GraphistThem272

گروهک نهضت آزادی ساعاتی پس از القای تردید و تشکیک معاون رئیس جمهور آمریکا در سلامت انتخابات ایران، به ابراز تردید و تشکیک در این باره پرداخت.

جوزف بایدن دیروز گفت: شک دارم انتخابات ایران به طور آزادانه و توام با عدالت برگزار شده باشد. در عین حال اقتضا می کند آمریکا پیروزی و انتخاب مجدد احمدی نژاد را بپذیرد. اما سؤال اینجاست که آیا نتیجه انتخابات همان است که ایرانیان خواستار آن بودند. امید است آرا به طور عادلانه شمارش شده باشد اما من به نتیجه آرا مشکوک هستم(!)
وی در ادامه تردیدافکنی اش گفت: ما در موقعیتی نیستیم که بخواهیم در این باره اظهارنظر کنیم ولی کسب 60 درصد یا درصد بیشتر آرا توسط احمدی نژاد جای تعجب دارد. اینکه وی چنین درصدی را در چنین شرایطی به دست آورد، غیرمحتمل و غیرقابل قبول است(!) 70درصد آرا در شهرها به صندوق ها ریخته شده در حالی که شهرها پایگاه محکم احمدی نژاد نیست(!) علامت سؤال ها و تردیدهای بسیاری درباره این انتخابات وجود دارد ولی ما مدرک موثقی در دست نداریم تا بخواهیم طبق آن مطلبی را به اثبات برسانیم. اما مشخص است آنها در حال سرکوب مردم و تهدید آزادی بیان هستند(!)
همزمان گروهک نهضت آزادی ضمن صدور بیانیه ای، بی آن که کوچک ترین سندی برای القای عدم سلامت انتخابات ارائه کند، در عباراتی منافقانه نوشت: تعداد آرای اعلام شده برای نامزد برنده انتخابات تا آن حد باورنکردنی بود که مورد اعتراض نامزدها و نیز عموم مردم قرار گرفت... آنچه مسلم است بخش عظیمی از مردم تنها به امید تغییر در وضعیت موجود و براساس اعتماد به نامزدهای اصلاح طلب در این انتخابات شرکت کردند. اینک نیز صیانت آرا بر دوش نامزدهای محترم اصلاح طلب و شخصیت ها و احزاب حامی آنهاست. انتظار می رود پیش از آن که زمان از دست برود، از همه نیروهای طرفدار اصلاحات در جهت قبولاندن خواست ملت به حکومت مدد جویند
سه شنبه بیست و ششم 3 1388
شب گذشته تعدادی از عوامل اصلی متهم به هدایت آشوب‌های خیابانی در تهران بازداشت شدند.
به گزارش رجانیوز، نام تاج‌زاده، رمضان‌زاده، میردامادی، بهزاد نبوی، محمدرضا خاتمی، مجردی، شریعتی، صفایی فراهانی، تقی رحمانی، هدی صابر و زیدآبادی در میان بازداشت‌شدگان وجود دارد.
اوباش حامی میرحسین موسوی از ظهر روز گذشته (شنبه) و به دنبال محرز شدن شکست سنگین وی در انتخابات دهم ریاست جمهوری برخی خیابان‌های اصلی تهران و شهرستان‌ها را به محل عقده‌گشایی خود تخریب کرده و به اموال عمومی و مردمی خسارت‌های جدی وارد کرده‌اند.
این اتفاق در حالی رخ می‌دهد که بیانیه تحریک‌آمیز روز شنبه موسوی بر دامنه آشوب‌ها افزود. وی در رفتاری کودکانه پس از آنکه انتخابات را با فاصله بیش از 11 میلیون رأی به احمدی‌نژاد باخت، ادعا کرد در انتخابات تقلب شده است.
وی در بیانیه دیگری که امروز منتشر کرد، بار دیگر ادعاهای قبلی خود را مطرح نمود و بدون هرگونه تأکید ویژه از طرفداران آشوب‌گرش که عامل اصلی اغتشاشات اخیر هستند، خواست صف خود را از خشونت‌طلبان جدا کنند.
هاشمی رفسنجانی نیز 2 روز پیش از انتخابات به صورت غیرمستقیم تهدید به آشوب‌های خیابانی کرده بود.
دوشنبه بیست و پنجم 3 1388

ما انتخابات را تمام شده دانستیم ولی حوداثی در این اواخر رخ داد که به شرح آنها می پردازم که خود علت مناسبی برای شروع نوشتن من است(این اولین مطلب من بعد از انتخابات است)
گام به گام با فتنه گران
پلان اول :درست درزمانی که همه دعوت به آرامش وصبرمی کنند،بیانیه بسیار تند وتحریک آمیز آقای هاشمی منتشر می
شود وبه نوعی نظام را تهدید به شورش های خیابانی می کند....آقای هاشمی کسی است که با وجود خدمات ارزشمندش به این نظام ،چند وچون بسیاری درمورد مفاسد اقتصادی اطرافیانش وجود داردوبرای اولین بار احمدی نژاد این قضیه را علنی کرده است...خیلی ها با انتشار این بیانیه تقریبا به این یقین رسیده اندکه اتفاقات بسیاری در راه است

پلان دوم :با وجود نظرسنجی های موثق که نشان دهنده  برتری بلامنازع احمدی نژاد درکل کشور است ،سایت های  رقیب بطور هماهنگ  نظرسنجی های جعلی منتشر می کنندوپشت هم ندای پیروزی سر می دهند!...آنها با دروغ هایی که در حجم وسیع منتشر می کنندمی خواهند جبهه مقابل را به انفعال بکشند واین طور وانمود کنند که اگر موسوی رای نیاوردحتما تقلبی صورت گرفته!...و اینها  همه درحالی است که آنها ازمدتها پیش کمیته صیانت از آرا تشکیل داده اند وبه تعداد صندوقها، ناظر ویژه تعیین کرده اند....

پلان سوم :فائزه هاشمی که به عنوان یکی از مهمترین حامیان آقای موسوی مطرح است با فرار از ایران ، به برخی از تکنوکراتهای لندن نشین  ملحق می شود.انگلیس بعنوان مجری وصحنه گردان بسیاری از وقایع استعماری در بین مردم مشهور است...احمدی نژادپشت پرده قضایا را برای  مردم شرح می دهد واجماعی عمومی را برای به محاکمه کشاندن غارتگران بیت المال پدید می آورد....خیلی از سیاستمدارانی که ردپایشان در لفت ولیسهای گذشته مشهود است به این نتیجه رسیده اند که دست عدالت به آنها نزدیک شده و با روی کار ماندن احمدی نژاد ،دیگر امکان فرار از پاسخگویی را  نخواهند داشت...

پلان چهارم :با اعلام نتایج انتخابات وشوک حاصله از به میدان آمدن مردم،کاندیداهای غافل از برنامه دشمن یا خائن به ملت،بیانیه های تند صادر می کنند وفارغ از راهکارهای قانونی ،خوراک رادیوهای بیگانه را فراهم می آورند...اجیرشدگان باندهای قدرت وثروت به خیابان می ریزندودست دردست اراذل واوباش به تخریب اموال عمومی  می پردازند...بنگاه BBC که  به بازوی رسانه ای سازمان جاسوسی انگلیس مشهوراست درهماهنگی کامل با سیاستمداران متهم به فساد،سازماندهی شورش ها را برعهده می گیرد وفوق برنامه هایی را برای هدایت این جریان  تدارک می بیند.....

...و پلان آخر:اما باوجود همه این ترفند ها آنها کاری از پیش نخواهند بردو دوباره  سیلی دیگری خواهند خورد....آنها در محاسباتشان دچار اشتباهات فاحشی شده اند و از یاد  برده اند که ایران ،اکراین یا گرجستان نیست که بتوان با اجرای نمایشی مخملی، خواسته های نامشروع خودرا به آن تحمیل کرد..مردم ما این روزها گوش به فرمان رهبری انقلاب منتظرند تا فرمان مچاله کردن تفاله ها ورجاله ها فرا رسد تا نشان دهند اوباشان واجیرکردگان آنها به زودی حتی فرصت فرار را هم نخواهند یافت ...

دوشنبه بیست و پنجم 3 1388

حکایت مناظره‌ی دیروز من و سه‌تن از نمایندگان ستادهای تبلیغاتی سه تن از نامزدها لینک مطلب اصلی در سایت گفتمگفت کافه پیانو آقای فرهاد جعفری ( http://www.goftamgoft.com/note.php?item_id=523 )

● امروز به برآورد خودم «بزرگ‌ترین کار زندگی‌»ام را کردم. چه‌بسا بزرگ‌تر از «نامزدی‌ام در رای‌گیری مجلس پنجم». که در حد خودش، تاثیر به‌سزایی روی صحنه‌ی سیاسی کشورمان گذاشت و بعدها درباره‌اش قضاوت خواهد شد. و حتا؛ بزرگ‌تر از نوشتن «کافه‌پیانو» به عنوان «پرفروش‌ترین رمان فارسی پس از انقلاب در سال نخست انتشارش». که پیامدهای این یکی هم، خیلی بعدتر از این‌ها آشکار خواهد شد.

«هادی» همیشه (یعنی هروقت که من از روی ناامیدی و احساس تنهایی کردن و به‌نتیجه نرسیدن رویاهایم، تصمیم به تعطیل‌کردن «گفتمگفت» می‌گرفتم) زنگ که می‌زد تا منصرفم کند؛ می‌گفت:
مردم خیلی که هنر کنند بتوانند «یک» کار بزرگ در زندگی‌شان بکنند. آن‌وقت تو «دو» تا کار بزرگ در زندگی چهل ساله‌ات کرده‌ای و هنوز ناراضی هستی؟!... حالا ممکن است من خودم بهت در آن رای‌گیری رای‌ نداده باشم، یا اصلاً کافه‌پیانو را نپسندم و رمانی نباشد که مرا راضی کند؛ اما حقیقت این است که هردوی این کارها، رویدادهایی بوده‌اند تاثیرگذار که چیزهای را عوض کرده‌اند و تغییر داده‌اند. دیگر چه مرگت است؟!

با وجود این دلگرمی‌ها که هادی می‌داد؛ من اما پیش خودم فکر می‌کردم: «نه. هنوز آن کار بزرگی را که می‌خواسته‌ام نکرده‌ام. هیچ‌کدام این‌ها، آن کار بزرگی نیست که دلم می‌خواسته».

● چندروز پیش، یکی از خوانندگان گفتمگفت (نیما علایی)، یکی از دوستانی که دانشجوست و عضو انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی (که در جلسات کافه‌پیانو‌خوانی از نزدیک باهم آشنا شدیم) تلفن کرد و پیشنهاد داد که با توجه به تحلیل‌هایم از رای‌گیری دهم که به‌نحوی به دفاع از عملکرد محمود احمدی‌نژاد اختصاص دارد؛ در جلسه‌ی مناظره‌ای با نمایندگان ستاد تبلیغاتی سایر کاندیداها شرکت کنم.

موضوع به خودی خودش جالب بود. اما وقتی جالب‌تر شد که فهمیدم دو تن از نمایندگان نامزدها که در جلسه مناظره حاضر خواهند شد؛ دو تن از همکاران دیرینه‌ی مطبوعاتی‌ام هستند که احترام ویژه‌ای برای هردوشان قائل هستم: «محمدصادق جوادی‌حصار» (مدیرمسئول محترم روزنامه‌ی فقیدِ توس!) و «ناصر آملی» سردبیر محترم همان روزنامه.

بعد از ملاقات کوتاهی با دو تن از اعضای انجمن (آقایان مظفری و علایی) در «کافه‌تمشک» (که همین نزدیک خانه‌مان است و من تازه کشفش کرده‌ام و از جهاتی، کافه‌ی شاهکاری‌ست که مثلش را در هیچ‌کجا ندیده ام) دعوت‌شان را پذیرفتم.

وقتی از هم جدا می‌شدیم؛ ازم درباره‌ی «عنوان جلسه» پیشنهاد خواستند. گفتم بگذارید: «رفقای قدیم؛ رقبای جدید! / بررسی عملکرد نامزدهای رای‌گیری دهم». که هم ناظر به «ما سه‌نفر» باشد و هم ناظر به «آن چهار نفر» که نامزد رای‌گیری دهم هستند). که امروز که رفتم به جلسه، دیدم همان عنوان را برای مناظره انتخاب کرده‌اند.

● وارد که شدم؛ فیلم تبلیغاتی آقایان احمدی‌نژاد و کروبی پخش شده بود و در حال نمایش فیلم میرحسین موسوی بودند. نمایش فیلم‌ها که تمام شد؛ دعوت شذیم روی سن. که معلوم شد نماینده‌ای هم به نام «آقای نبوی» از سوی نامزد چهارم (محسن رضایی) در جلسه حاضر است.

به نوبت، یک سخنرانی ده‌دقیقه‌ای داشتیم. آقای نبوی در حمایت از محسن رضایی. آقای جوادی در حمایت از کروبی. آقای آملی در دفاع از موسوی. و نهایتاً من در دفاع از محمود احمدی‌نژاد.

● متن سخنرانی کوتاه من که به‌دلیل ضیق وقت، نتوانستم فرازهای آخر آن را بیان کنم:

به‌عنوان یک سکولار؛ با نام و یاد خدا صحبت‌هایم را آغاز می‌کنم.
همینطور؛ با سلام و احترام به همه‌ی شما که شنونده‌ی سخنان من هستید.
همینطور؛ با تشکر از برگزارکنندگان این جلسه که بنده را هم به این جلسه دعوت کردند و اجازه دادند تا نقطه‌نظراتم را در جمع وسیع‌تری مطرح کنم.

و با عرض ادب و احترام به دو تن از دوستان و همکاران محترمم جناب آقای «محمدصادق جوادی حصار» مدیرمسئول روزنامه‌ی توس و جناب آقای «ناصر آملی» سردبیر محترم همین روزنامه. که در سال‌های نسبتاً دور، روزهای خوش و ناخوش زیادی را با هم سپری کردیم. همین‌طور جناب آقای نبوی.

و با این اعتذار و پوزش‌خواهی پیشاپیش که اگر در حین صحبت‌هایم به‌نحو ناخواسته، مرتکب اسائه‌ی ادبی به محضر این دوستان یا نامزدهای مورد حمایت‌شان شدم، امیدوارم که به بزرگواری خود مرا ببخشند.

من برای دفاع از برخی (تاکید می‌کنم که برخی) عملکردهای دولت آقای احمدی‌نژاد (نه همه‌ی عملکردها و نه همه‌ی افکار او) در این جلسه حضور دارم بدون این‌که هیچگونه ربطی به هیچیک از ستادهای انتخاباتی نامزدها و از جمله آقای احمدی‌نژاد داشته و در این زمینه نمایندگی‌ای داشته باشم.

اما ازین جهت که ایشان را «مودب‌ترین رئیس‌جمهور سه‌دهه‌ی گذشته» نسبت به شهروندان کشورش (تاکید می‌کنم: نسبت به شهروندان کشورش) می‌دانم (مگر در یک مورد) امیدوارم همان میزان از ادب و متانت را در وقت سخن‌گفتن با شما، به نمایش بگذارم.
[در این‌جا کمی توسط برخی معدود از دانشجویان «هو» شدم»].

همینطور اجازه بدهید که ابراز خوشحالی کنم از این‌که اگر روزگاری من در یک مرتبه‌ی فروتر و جناب جوادی و جناب آملی در مراتبی بالاتر، در کنار هم بودیم تا هدف واحدی را پیش ببریم و نقطه‌نظرات ما یک حَدِ اکثر از همپوشانی را داشت؛ امروز هم با همان هدفِ واحد (یعنی دموکراسی شدن ایران) در کنار هم قرار داریم اما در این فاصله‌ی 12 سال، روند تکاملی جامعه، ما را اگرچه بازهم در کنار هم نشانده، اما گویا نقطه‌نظرات‌مان از آن میزان همپوشانی که سابق‌ بر این برخوردار بود، برخوردار نیست و هریک از ما برای دستیابی به چنان هدفی، گویا که تحلیل، ارزیابی و توصیه‌ای متفاوت از آن دیگری داریم.

این حقیقتاً جای خوشحالی دارد و رخداد خجسته و بسیار مبارکی‌ست. چرا که به نظرم نشانه‌ی این است که سرانجام «اکوسیستم سیاسی کشورمان» یا به تعبیری چرخه‌ی حیاتِ سیاسی کشورمان، درحال تکمیل شدن است و هرکدام از ما در حال قرار گرفتن روی نقطه‌ای از محور مختصات سیاسی هستیم که حقیقتاً به آن تعلق داریم و باید هم که در چنان جایی باشیم.

به این معنا که تا همین چندسال پیش، مبنای استقرار ما سه نفر (به عنوان نمونه‌ای از آحادِ شهروندان) بر روی محور مختصات سیاسی جامعه، این بود که آیا دموکراسی می‌خواهیم یا نمی‌خواهیم؟.

که چون می‌خواسیتم، هرسه‌نفرما، حالا با کمی اغماض، بر روی یک نقطه از محور مختصات قرار داشتیم. اما دینامیزم تحولاتی که در این فاصله (به‌ویژه بعد از رخداد خجسته‌ی سوم تیر) بوقوع پیوسته؛ به‌گونه‌ای بوده که هرکدام از ما را ناچار کرده است تا در نقطه‌ی متمایزی از آن دیگری مستقر بشویم. اگرچه که همچنان همان هدف واحد را تعقیب می‌کنیم. یا دستِ‌کم این‌طور «ابراز» می‌کنیم. یا این‌طور «تصور» می‌کنیم.

اگر از بالا، به صحنه‌ی سیاسی نیز نگاهی بیندازیم؛ می‌بینیم که همین رویداد در شکل فراگیرتر و شامل‌تری هم رخ داده. به این ترتیب که اغلب نخبگان و بازیگران سیاسی داخل و خارج کشوری هم، گویا که بر اساس مقتضیات و مصالح دموکراسی (همین‌طور بر اساس تحلیل شخصی خودشان) بر روی چنان محوری اولاً جابه‌جا شده‌اند و دیگر روی همان نقطه‌ای نیستند که سابق بر این بودند (عبدی/کروبی) و ثانیاً به‌نحوی روی این محور توزیع شده‌اند که مانند سابق، شاهد تجمع و تمرکز همه‌ی نیروهای دموکراسی‌خواه بر روی یک نقطه و بر محور یک شخص نیستیم و یک جور «تکثر حقیقتاً تکثر» پدید آمده. به این معنا که شاهد نوعی تکثر محتوایی هستیم که «هدف واحد» را از «مسیرهای متعدد» تعقیب می‌کنند. به این ترتیب؛‌ می‌شود گفت که نیروهای نخبه‌ی سیاسی «جزء‌نگر» شده‌اند تا اینکه مانند سابق «کل‌نگر» باشند.

اگر بازهم بالاتر برویم؛ می‌بینیم که: این خصلت، حتا در بین افکار عمومی هم قابل مشاهده است و به‌نظر می‌رسد که افکارعمومی هم در حال آماده شدن برای این مسئله است که کنش‌های سیاسی گله‌وارش را کنار بگذارند و انتخاب‌ش (حالا هرچه که هست: رای دادن یا رای‌ندان، به این یا آن شخص رای دادن) مبنایی جز جهت اشاره‌ی انگشتانِ این یا آن نخبه‌ی یا بازیگر سیاسی داشته باشد.

اما از یک جهت دیگر؛ در عین ‌این‌که شاهد هستیم که نیروهای سیاسی به نحو پراکنده‌تری روی محور مختصات سیاسی توزیع شده‌اند؛ اما شاهد این اتفاق هم هستیم که اغلب نیروهای نخبه‌ی سیاسی که از جمهوری‌های اول و دوم تعذیه می‌کنند، حول محوری تمرکز کرده‌اند تحتِ عنوان «هرکس جز احمدی‌نژاد»!

که به‌نظرم می‌بایست روی این مسئله به‌نحو دقیق‌تری متمرکز شویم و بفهمیم که داستان چیست که تقریباً هر نیروی سیاسی شناخته‌شده‌ی جمهوری‌های اول و دوم (اعم از حاکم یا محکوم)که از نظام ایدئولوژیک پیش از سوم تیر تعذیه می‌کنند و هیچ چیز نمی‌توانسته چنین جمع پراکنده‌ای را به اتفاق نظر و اتحادعمل وادار کند و آنها را کنار هم بنشاند؛ ناچار کرده تا سیاست و هدف واحدی را تعقیب کنند.

البته ادعای این جمع این است که کشور در وضعیت بسیار خطیری‌ست، باید آن را نجات بدهیم و کسی هم جز ما قادر به نجات دادن آن از این وضعیت خطیر نیست!

برای همین هم هست که در چندروز اخیر، تقریباً به هر وب‌سایت طرفدار جریان چپ‌دموکرات‌نما یا برخی سایت‌های اصولگرای سنتی برویم (از تابناک بگیرید تا پیک نت تا راه توده تا وب‌سایت الف و انتخاب و رادیو فردا و ...) با چنین تیترهایی در صدر اخبار مواجه می‌شویم:
[تمرین اسرائیل با جنگنده‌های میگ 29 برای آشنایی با نیروی هوایی ایران / اوباما به نتانیاهو: مبادا بدون اطلاع من به ایران حمله نکنید/ تدارک اسرائیل برای حمله غافلگیرانه به کشور / جنون روبه گسترش حمله به ایران در اسرائیل/ یا حتا سخنرانی‌های پی‌در‌پی رئیس مجلس کشور که به‌جای وزیردفاع، مرتبا در حال تهدید امریکا و اسرائیل در زمینه‌ی حمله به کشور هستند! تا این حس را به شهروندان القا کنند که در وضعیت زرد به‌سر می‌بریم !/ تشنج در کوی دانشگاه در تابناک / ورود رزمناو امریکایی به منامه و امثالهم].

خب البته ما هرچه را که می‌شنویم نباید باور کنیم. بلکه باید فکر فرو برویم که:
اولا) چرا به‌طرزی ناگهانی، با چنین حجمی از اخبار مبنی بر حمله نظامی مواجه می‌شویم؟!
ثانیا) چرا نیروهای جمهوری اول و دوم (نظام پیش از سوم تیر) مایلند اوضاع را بحرانی نشان بدهند و خودشان را به عنوان تنها نجات‌غریق حاضر در صحنه معرفی کنند؟!
ثالثا) چرا نیروهای سیاسی خارج کشوری (رادیو فردا و رادیو اسرائیل) هم در چنین جهتی عمل می‌کنند؟!
مگر چه اشتراک منافعی میان برخی نیروهای داخلی ظاهراً تحول‌خواه و رسانه‌های خارجی پیش آمده؟!

پاسخ من به این پرسش‌ها چیزی نیست جر این‌که «بازی رای‌گیری دهم؛ یک بازی بسیار بزرگ‌تر از حد تصورماست که فقط در چارچوب مرزهای کشور نمی‌گنجد». بلکه نتیجه‌ی این رای‌گیری که به‌ارزیابی من احتمالاً تاحدودی شانه‌به شانه و نفسگیر هم خواهد بود و حتا ممکن است که رویدادهای غیرمترقبه‌ای را به صحنه‌ی سیاسی کشورمان تحمیل کند؛ تأثیر به‌‌سزایی در سرنوشت منطقه و جهان باقی خواهد گذاشت.

و از همین جهت هم هست که ما شهروندان، و جریان‌های سیاسی کشورمان (اعم از این‌که نامزدی در این بازی داشته باشند یا نداشته باشند) تنها بازیگران عرصه‌ی این بازی سرنوشت ساز نیستیم و عوامل و مولفه‌های بسیار دیگری هم مایل به دخالت در این بازی هستند که در تعیین نتیجه بسیار موثر خواهند بود.

من جهان معاصر را به دو جهانِ «پیش از فتوای آیت‌الله خمینی» و «پس از فتوای آیت‌الله خمینی» در مورد سلمان رشدی تقسیم می‌کنم. چرا که معتقدم برای نخستین‌بار، با صدور این فتوا بود که نظم پیشین بین‌الملل، توسط روح توسعه‌طلب و بلندپرواز ایرانی برای تجدید حیات و تجدید قدرت تاریخی خودش، به چالش گرفته شد. به نحوی که یک ایرانی، با صدور این فتوا که ظاهری مذهبی داشت، عملاً اعلام کرد که حکم صادره توسط او، حتا در مزرهای کشورهای دیگر هم معتبر و لازم‌الاجراست! درحالی که «اصل سرزمینی بودن مجازت‌ها» یکی از ترم‌های اصلی حقوق‌بین‌المل است.

پس از آن است که ما در اقصی نقاط جهان (به‌ویژه در جهان اسلام)، شاهد وقوع رویدادهای بسیاری هستیم که هرکدام از آنها، به گونه‌ای نظم پیشین بین‌الملل را به چالش می‌گرفتند.

این نظم توسط ما ایرانی‌ها و با ابزار صدور یک فتوای مذهبی به چالش گرفته شد چون تحت چنان نظمی، ممکن نبود که بتوانیم به رویای تجدید حیات امپراتوری فارس دست پیدا کنیم. بلکه باید نظم پیشین به‌هم می‌ریخت تا در کشاکش بی‌نظمی و آنارشی ناشی از درهم‌ریختن و به چالش کشده شدن نظم قدیم؛ فرصتی برای کسب قدرت و هژمونی در منطقه و جهان و از طریق تحمیل قدرت و رای خود به رقبای منطقه‌ای و جهانی پیدا کنیم.

که تاحد بسیاری هم به این موفقیت نائل شدیم. آن‌چنان که تا ما ایرانی‌ها نخواهیم در لبنان، افغانستان، پاکستان، عراق، آسیای میانه، ارمنستان، حتا سودان و برخی کشورهای افریقایی ثبات و امنیتی برقرار نخواهد شد. و حتا رابرت گیتس، وزیر دفاع امریکا مدتی پیش و خطاب به کنگره این کشور اعلام کرد که بیش از این‌که نگران مانورهای نظامی روس‌ها در امریکای لاتین باشد؛ نگران دست‌اندازی ایران به کشورهای امریکای لاتین و بازی‌های سیاسی ایران در این منطقه است.

از این جهت است که معتقدم علاوه بر ما شهروندان؛ نیروهای دخیل دیگری هم در بازی رای‌گیری دهم حضور دارند و مشغول ایفای نقش هستند تا ‌بخت و اقبال دسته‌ای از بازیگران را نزدِ افکار عمومی افزایش بدهند. آن دسته از بزیگران که همین اندازه که آقای اوباما به‌مثابه اولین دولتمرد امریکایی و پس از سی سال، عنوان رسمی حاکمیت سیاسی (یعنی جمهوری اسلامی ایران) را برای نخستین‌بار بر زبان بیاورد و این کشور را تحت ساخت حقوقی فعلی به‌رسمیت بشناسد؛ برای‌شان کافی‌ست! (چون تحت چنین وضعی، منافع صنفی همه‌ی این گروه از بازیگران سنتی هم حفظ خواهد شد). همچنان‌که متقابلاً از تجدیدِ تصدی کسانی جلوگیری کنند که «منافع ملی» بیش از «منافع و مصالح نظام سیاسی» برای‌شان اهمیت دارد و حاضر به کوتاه آمدن در مسئله‌ی هسته‌ای نیستند.

تکنولوژی‌ای که در صورت دسترسی کشور به آن؛ ما را به یک «ملت درجه یک» در دهه‌های آینده تبدیل خواهد کرد و در صورت توقف، به یک «ملت درجه دو» و توسری‌خور در منطقه تبدیل خواهد کرد.

از جمله توسری‌خور پاکستانی که به مثابه‌ی «مرکز آشوب و بی‌ثباتی قابل گسترش و غیرقابل مهار» هرلحظه احتمال دارد بنیادگراهای وهابی، کنترل این کشور را به دست بگیرند و به دلیل رقابت‌های مذهبی برای در دست گرفتن رهبری جهان اسلام و کینه‌توزی‌های فرقه‌ای، جهت کلاهک‌های هسته‌ای شان را از دهلی، به سمت تهران بچرخانند.

ذیل چنین تحلیلی و از دید من، در رای‌گیری دهم:
ما «3 نامزدِ محافظه‌کار اسلامگرا» خواهیم داشت که نظم بین‌الملل پیش از فتوای آیت‌اله خمینی و مناسبات و ترتیبات آن‌را در قبال «حفظ و تضمین منافع صنفی و گروهی خود» پذیرا خواهند شد/ به علاوه‌ی «یک نامزد محافظه‌کار بازهم اسلامگرا اما با ملی‌گرایی به‌مراتب افزون‌تر» که مایل به ایجاد نظم نوینی‌ست که طی آن، ایران مقدمتاً و فعلاً، «بازیگر دستِ‌اول در منطقه» باشد.

با این توضیحات: روشن است که از دیدِ من؛ نامزدِ اخیر کسی نیست جز محمود احمدی‌نژاد.

● همان ابتدا که نشستیم؛ دیدم که «ناصر آملی» مچ‌بند پارچه‌ای سبزی بسته است. طوری که کسی نشنود، از ایشان پرسیدم «این چیست؟» که گفتند «مچ‌بندی‌ست تبلیغاتی». باخنده و محض شوخی گفتم: «نکند قصد انقلاب رنگی دارید؟!». که ایشان هم باخنده گفتند: «نه. قصد اصلاحات رنگی داریم!».

● در بخش‌هایی که مدعی شدم «محمود احمدی‌نژاد، مودب‌ترین رئیس‌جمهور در سی سال گذشته نسبت به شهروندان کشورش بوده»؛ با برخی اعتراضات و هو کردن و تمسخر و خنده‌ی هواداران آقای موسوی روبرو شدم. که ناچار شدم مجدداً روی این عبارت تاکید کنم «با شهروندان کشورش». و مجبور شدم اضافه کنم: «نه با اسرائیل یا خارجی‌ها و بیگانه‌ها».
و تاکید کردم که در 4 سال گذشته، تمام سخنرانی‌های او را به دقت رصد کرده ام و هیچگاه در متن سخنان او با عبارات و تعابیر توهین‌امیز به هیچ بخشی از مردم مواجه نشده‌ام "مگر یک مورد". و از حاضران خواستم که اگر موردی سراغ دارند بگویند.
اما بازهم همان یک مورد (موردِ معروفِ بزغاله!) را برایم مثال آوردند. من هم گفتم: «من که گفتم "مگر یک مورد". نگفتم؟!».

تاسف‌آور است که حتا در یک محیط دانشگاهی، کسی گوش نمی‌دهد شما چه می‌گوئی! وضع واقعاً‌ وخیم ا‌ست.

● من در بخشی از تحلیلم گفتم «پیروزی آقای احمدی‌نژاد و تصدی مجدد او، مقدمه‌ی واجب یک تکنوکراسی دموکرات است». همین‌طور با استناد به بخشی از اظهارت «علی‌رضا علوی‌تبار» که احمدی‌نژاد را کسی خوانده بود که «خارج از سلسله‌ی قدرت بوده و معلوم نیست به چه ترتیبی وارد ساختار قدرت شده»؛ گفتم:
[«احمدی‌نژاد از جنس ما مردم است». همین‌طور به ناصر آملی گفتم «از این کف و سوت‌هایی که این‌جا می‌زنند و می‌کشند، یکوقت دچار این تصور نشوید که رای‌دهندگان، همین جمع حاضر هستند. نه؛ رای‌دهندگان واقعی که همه‌شان از جنس من و مانند من هستند، نفر پیروز رای‌گیری 23 خرداد را معلوم خواهند کرد». همین‌طور مجدداً تاکید کردم که «احمدی‌نژاد،‌مودب‌ترین حاکم سی‌سال اخیر با شهروندان بوده و از ادبیات و سخن‌گفتن این مرد پیداست که قائل به نظریه‌ی ناروای خودی – غیرخودی نیست. همین‌طور گفتم «تمام حاکمان 26 سال نخست، چنان منافع هنگفت خود و فرزندان‌شان را در خطر می‌بینند که ناطق‌نوری به خاتمی توصیه می‌کند که راه بیفت در سراسر کشور و به همه بگو که هرکه من مولای اویم، این میرحسین هم مولای اوست»! و اضافه کردم این نگرانی در سخنان ناطق این‌گونه بازتاب پیدا می‌کند که می‌گوید «موسوی مرا تحویل می‌گرفت اما احمدی‌نژاد اصلا مرا تحویل نمی‌گیرد». واکنش آقای احمدی‌نژاد را هم دیروز دیدیم که گفت: «من یک‌ساعت نشستن و خدمت‌کردن به مردمی که زیر دست‌وپای سیاست‌های شما له شده‌اند را با صدها ساعت نشست و برخاست با شما آدم های "پرمدعای بی‌خاصیت" عوض نمی‌کنم»].

● به ویژه آن جمله‌ی نخستم؛ و سایر اظهاراتم در دفاع از آقای احمدی‌نژاد، «ناصر آملی» را آنقدر عصبی و هیجان‌زده کرد که چیزهایی گفت که دهان من از حیرت و تعجب بازمانده بود!

مثلاً با لحنی کنایی و طوری که تلویحاً مرا به «امنیتی بودن» متهم کند؛ گفت: «این‌که آقای جعفری گفتند را حتا ما هم جرات نداریم به زبان بیاوریم. احتمالاً ایشان حاشیه‌ی امنیتی دارند»! (حالا نه حاشیه‌ی امن بلکه حاشیه‌ی امنیتی!).
بعد هم آشفته‌تر و عصبی‌تر گفت: «خون دل‌هایی که ما از این سکولارهایی که حتا یک رگ دموکراتیک در بدن‌شان وجود ندارد خورده‌ایم که از هیچ‌کس نخورده‌ایم»!

حیرت‌انگیز بود. کسی مرا متهم به برخورداری از حاشیه‌ی امنیتی می کرد که خیلی خوب مرا می‌شناسد و می‌داند که من در چندسال گذشته، تحت چه شرایط سختی زندگی کرده‌ام اما هیچگاه رای و نظرم را به هیچ کجا و هیچ کس و هیچ جریانی نفروخته‌ام.

حتا یک‌بار، چندسال پیش که تازه به مسهد برگشته بودم؛ ایشان را در دفت ریکی از دوستانم دیدم. ازم پرسید: «چکار می‌کنی آقا فرهاد؟!».
گفتم: «بیکارم حاج‌آقا. خانه‌نشینم.... اگر گاهی کار صفحه‌آرایی مطبوعات گیرم بیاید که آمده. وگرنه به دویست‌هزارتومانی زندگی می‌کنم که از محل اجاره‌ی آپارتمان بالایی‌مان دریافت می‌کنم».
گفت: «مگر نمی‌توانی وکالت کنی؟!».
گفتم: «جرا. قبول هم شدم. اما مرا برای مصاحبه خواستند و من حاضر نشدم به سوالات‌شان پاسخ دهم و گفتم این مصداق بارز تفتیش عقاید است. برای همین پروانه‌ام را ندادند».
که ایشان گفت: «حالا جواب‌شان را می‌دادی. بالاخره آدم باید زندگی کند».
گفتم: «یعنی تفتیش عقیده‌ام را بپذیرم؟! ... شما که مرا می‌شناسید. گردنم را بزنند، حاضر نیستم حرف زور گوش کنم».
گفت: «قبول دارم که تفتیش عقاید است. اما به‌هرحال، زن و بچه‌ی آدم در سختی قرار می‌گیرند. باید به سوالات‌شان جواب می‌دادید».

راستش را بخواهید؛ از توصیه‌ی ایشان، حسابی تعجب کردم. همین اندازه که از اتهامات و توهین‌های دیروزشان، تعجب که نه؛ فقط اظهار تاسف کردم و اضافه کردم که «می‌شنوم و پاسخی نمی‌دهم».

● در حالی‌که «ناصر آملی» (هوادار مردی از عمق دهه‌ی شصت) این نسبت‌ها را بهم داد و آن توهین‌ها را بهم کرد؛ «جوادی حصار» رو به جمع گفت: «من فرهاد را می‌شناسم. و به احمدی‌نژاد تبریک می‌گویم که با عملکردش، توانسته کسی مثل فرهاد جعفری را به خودش جذب کند».

● در اواخر جلسه؛ یکی از عکاس‌های جلسه، سرش را آورد بیخ گوشم و بهم گفت: «از دوازده سال پیش، تو برایم اسطوره بودی. اما امروز با حمایتت از عملکرد احمدی‌نژاد، گند زدی به آن تصویری که از تو در ذهن داشتم».

سرم را بردم توی گوشش و گفتم: «من چنان شرافتمندانه زندگی کرده‌ام در این سال‌ها، که دیشب در به در دنبال خیاطی می‌گشتم که پوسیدگی شلوارم را درز بگیرد و بعد با یک لایه چسب بهم بچسباند».
امیدوار بودم از حرفی که زده خجالت بکشد. که کشید اما با قاطعیت گفت: «می‌دانم! مجبورت کرده‌اند بیایی اینجا از احمدی‌نژاد دفاع کنی»! (مثلاً اداره‌ی اطلاعات مجبورم کرده!).

من فقط خندیدم و سری به نشانه‌ی تاسف تکان دادم. واقعاً با چنین کسانی چه می‌شود کرد و چه می‌شود گفت؟! وقتی «ناصر آملی» دوست و همکار چندین و چندساله‌ات (که حتا برای روزنامه‌ی او هم همین یکی دوسال پیش صفحه‌آرایی کرده‌ای و سی‌چهل هزارتومانی ازشان گرفته‌ای بابت هر شماره و او خیلی خوب می‌داند صفحه‌‌‌‌آرایی برای کسی در رده و سابقه‌ی من، یعنی عملگی‌کردنِ مطبوعاتی و آجر بردن و آوردن اما تن به نادرستی ندادن!)، فقط به‌خاطر آنکه «مثل او نمی‌اندیشی» چنان تهمتی بهت می‌زند تا علیه رقیبش فضاسازی تخریبی کند؛ از این بنده‌ی خدای عکاس بی‌خبر از همه‌جا چه انتظاری می‌شود داشت؟!

● در انتها و بیرون سالن؛ جماعتی از دانشجوهای طرفدار موسوی و کروبی دورم حلقه زده بودند و ابراز تعجب می‌کردند که «تو چرا؟!». من هم گفتم: «از مردِ شرافتمند؛ مردِ شرافتمند هم باید دفاع کند. غیر از این بود جای تعجب داشت!».

● عده‌ای از خانم‌های دانشجوی هوادار آقای احمدی‌نژاد هم مرتب می‌آمدند پیشیم و از این‌که با ادب و متانت و با پرهیز از سطحی‌گری و تهمت‌زنی از عملکردِ آقای احمدی‌نژاد دفاع کردم؛ ازم تشکر می‌کردند. و چنان «مهربانی کم‌نظیر»ی از خودشان بروز می‌دادند که باورنکردنی بود.

آنقدر که احساس کردم چقدر «تنها و مظلوم»‌اند و چقدر از این‌که آدمی مثل من آمده است و بدون نگرانی از حیثیت عمومی‌اش و به‌رغم تهمت و توهین‌شنیدن از دوستان مطبوعاتی‌اش، از عملکرد مردی از جنس خودش دفاع می‌کند؛ خوشحالند.

● «کار بزرگ»ی که می‌گویم کردم همین است. این‌که دیروز تابوی «مرزهای پوشالی میان‌مان» را شکستم. به‌نحوی که قطعاً در ذهن همه‌ی حاضران جلسه‌ی دیروز (از هر دسته و مرامی که بودند) این خاطره به‌جا ماند که «می‌شود سکولار بود اما به‌ضرورت منافع ملی، از یک اسلامگرا حمایت کرد». «می‌شود اسلاگرا بود اما به‌ضرورت منافع ملی، از یک سکولار حمایت کرد».

این روزی بود که همیشه منتظرش بودم. تا فرصت شکستن مرزهایی را داشته باشم که حاکمانِ 26 سال نخستِ جمهوری اسلامی، با عملکرد ناصواب خود، آن را ساخته بودند تا با «بخش‌بندی کردنِ جامعه‌ی ایرانی»، در شکافِ حاصل از این بخش‌بندی‌های تصنعی و دروغین جا خوش کنند و همیشه «خر مراد» را سوار باشند!

من همه‌ی آن «بهت و حیرت»ی را که دیروز در همه‌ی طرف‌های بازی شاهدش بودم؛ می‌خواستم و بهش احتیاج داشتم.

این لینکِ «انصارنیوز» را ببینید:
http://ansarnews.ir/news/1592/

● همین‌که به خانه برگشتم؛ تلفن همراهم زنگ زد. دوستِ دوری بود که اتفاقاً در جلسه حضور داشت و گویا به‌همراه «نماینده ستاد محسن رضایی» به جلسه آمده بود. دوستی که برادرش، واسطه‌ی ازدواج من و پری‌سیما بود و من از طریق او با شخص اخیر (که تلفن کرد) آشنا شده بودم.

بعد سلام و احوالپرسی، گفت که وقتی مرا دیده که به جلسه آمده‌ام تا از عملکردِ احمدی‌نژاد دفاع کنم، حیرت کرده است. آخر‌الامر هم گفت که چشم نماینده‌ی محسن رضایی را به خاطر ادب و متانت‌ام گرفته‌ام و ماموریت دارد تا ازم دعوت کند که بروم به جلسه‌ای در تهران در حمایت از محسن رضایی!

گفتم گویا مرا اشتباه گرفته و نشناخته! یعنی واقعاً فکر کرده من کسی هستم که بشود مرا به ستاد این و آن کشاند؟!... و گفتم من رای نخواهم داد. در این جلسه هم حاضر شدم برای این‌که به مصلحت کشورمان می‌بینم که کسانی که مایلند رای بدهند، به آقای احمدی‌نژاد رای بدهند. وگرنه من کی واردِ این بازی‌ها شده‌ام که حالا بشوم؟! آن‌هم به طمع پست و مقام و نان و آبی. که این لحظه از احمدی‌نژاد دفاع کنم و لحظه‌ی بعد در ستاد رضایی باشم!... در این جلسه هم که بودم، هیچ نمایندگی‌ای از ستادِ آقای احمدی‌نژاد نداشتم. اصلاً نمی‌شناسم‌شان که کیستند یا کجایند! بلکه به صفت شهروندی‌ام در این جلسه شرکت کرده بودم. همین و بس.

● حوصله‌ی شمارش بی‌پرنسیپی‌های جلسه‌ی دیروز و خلاف عقل و منطق بودن بسیاری رفتارها و کنش‌ها را ندارم. فقط همین‌قدر به‌تان بگویم که: جلسه‌ی دیروز یک «بلبشوی مطلق» و حقیقتاً که برای من تاسف‌آوربود!

نه این‌که برگزارکنندگان تقصیری داشته باشند. بلکه گویا این خصلتِ جلسات سیاسی دانشجویی‌ در کشور ماست. توهین‌کردن، تهمت زدن، وقت تلف کردن، به حرف کسی‌گوش نکردن، میان حرف کسی پریدن و قطع کردن کلامش و شعاردادن‌های احساسی.

وضع طوری‌ بود که در میانه‌ی جلسه، سرم را بردم توی گوش «ناصر آملی» و ازش پرسیدم: همیشه با چنین وضعیتی روبرو هستید؟!... که با تکان دادن سر تائید کرد.

دانشجویان بنده‌ی خدا هم تقصیری ندارند. وقتی آموزگاران‌شان ما باشیم، آنها چه تقصیری دارند؟! لابد فکر می‌کنند رقابت سیاسی همین است که می‌بینند و شاهدش هستند!
ماهم به سهم خودمان تقصیری نداریم. وقتی آموزگاران ما «محمود دولت‌ابادی» یا «عبدالکریم سروش» هستند که آن توهین‌های زشت را نسبت به هم مرتکب شدند.
آنها هم تقصیری ندارند. وقتی آموزگاران‌شان «آل احمد» و «شریعتی» هستند که همچنان که بارها نوشته‌آم «آموزگاران پدرخواندگی و قیم‌مآبی» و « کینه و نفرت از یکدیگر» هستند.
خوب که نگاه کنید؛ آنها هم تقصیری ندارند. چون در جوانی و در هنگام شکل‌گرفتن شخصیت‌شان، از آبشخوری سیراب شده‌اند و تغذیه کرده‌اند که «منبع و منشاء تمام آلودگی‌های اخلاق سیاسی ایرانیان» است: «حزب توده»!

● نزدیک غروب؛ این پیامک را هم برای «ناصر آملی» فرستادم: «مبادا فکر کنید ازتان دلخورم. می‌دانم که دوستم دارید و حرص و جوش‌تان پدرانه است. قربان شما / فرهاد».

آیت‌الله مهدوی‌کنی اعلام کرد: اکثریت جامعه روحانیت مبارز در انتخابات از آقای احمدی‌نژاد حمایت می‌کنند و بنده نیز آقای احمدی‌نژاد را اصلح می‌دانم و به ایشان رای می‌دهم.

به گزارش خبرگزاری فارس، آیت الله مهدوی کنی در گفتگو با سایت جامعه روحانیت مبارز افزود: در جامعه روحانیت مبارز روالی برای تصمیم گیری وجود دارد که با رای دوسوم اعضای حاضر موضوعات به تصویب می رسد. ما در رای گیری که چندی قبل در ارتباط با معرفی و حمایت از آقای احمدی نژاد به عنوان کاندیدای جامعه روحانیت مبارز داشتیم، به اکثریت رسیدیم ولی به دوسوم نرسیدیم. اقلیتی هم که سه رای کمتر داشت رای به سکوت دادند و این سکوت به معنی نفی آقای احمدی نژاد نبود، بلکه آنها نظرشان این بود که جامعه روحانیت مبارز در این موضوع سکوت کند.

وی گفت: اما نظر شخصی ام در بیان مصداق این است که بعد از جمع بندی به این نتیجه رسیده ام که آقای احمدی نژاد اصلح است و به ایشان رای می دهم.

وی یادآور شد: ما نظرمان را عرض کردیم، مردم ما در این سی سال بلکه قبل از آن نشان داده اند که مردمی رشید و صاحب تشخیص هستند. به میدان رای خواهند آمد و آنها هم فردی را که اصلح می دانند، انتخاب می کنند. و انشاءالله یک فردی بیاید که مشکلاتی که در این مملکت هست را حل بکند و در برابر دشمنان ما هم بتواند ایستادگی بکند.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه رسمی جامعه روحانیت مبارز آیت الله محمدرضا مهدوی کنی دبیرکل این جامعه نظرخود را درباره کاندیدای اصلح دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد.متن پرسش و پاسخ به شرح ذیل است:

خبرنگار : حضرت آیت الله مهدوی کنی با توجه به اینکه کمتر از سه هفته دیگر به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و میان دوره ای مجلس خبرگان رهبری باقی مانده است، لطفا نظرتان را در مورد شرکت آحاد مردم در این انتخابات بیان بفرمائید؛

بسم الله الرحمن الرحیم؛
همانطوری که در تمام ادوار انتخابات، مردم و همه علاقه مندان به اسلام، انقلاب و این کشور در صحنه حضور داشته­ اند و این حضورشان یکی از عوامل مهم پیروزی و دوام انقلاب بوده است، در این مرحله انتخابات ریاست جمهوری هم حضور مردم هم در داخل و هم در خارج میتواند کارگشا بوده و آثار خوبی داشته باشد.

حضور و رای دادن مردم در انتخابات به عنوان یک حق قانونی و طبیعی است و علاوه بر آن یک تکلیف شرعی و سیاسی است.

اینکه گفتم حق قانونی است چون انسان یک موجود مدنی بالطبع است و در اجتماع زندگی میکند؛ پس سرنوشت او وابسته به اجتماعش است و اوست که این اجتماع را می سازد و از آن هم متاثر می شود.

و قهرا عدم حضور نتیجه ای جز محکوم شدن به چیزی که نخواسته است ندارد. ولی اگر حاضر شد و دخالت کرد، در سرنوشت خودش مؤثر واقع شده و اگر رأیش هم مقبول واقع نشود، وظیفه اش را انجام داده است.

من در انتخابات شرکت می کنم، رای میدهم و انشاءالله همه ایرانیان، مؤمنین، مسلمانها، غیر مسلمانها هم در این انتخابات شرکت خواهند کرد.

خبرنگار: لطفا برای امت بیدار و همیشه در صحنه جمهوری اسلامی ایران بفرمائید شاخصهای کاندیدای اصلح به نظر شما چیست و جایگاه نقد در تبلیغات کاندیداها کدام است؟

در انتخابات قاعدتا به کسی که صالح تر است رای داده میشود. اصلح بودن هم جهات مختلفی دارد. اگر به کسی رای داده می شود، معنایش این نیست که او هیچ عیبی ندارد و قابل نقد هم نیست. چون انسانهای معمولی طبعا اشکال در کارشان وجود دارد و ممکن است اشتباه و خطا بکنند.

رای دهندگان من حیث المجموع فردی را با تمام خصوصیات و جنبه های سلبی و ایجابی اش بررسی می کنند و در نهایت یک نفر که به نظرشان برای مردم، انقلاب و اسلام مفید است را انتخاب می کنند.

ما هم روی این جهت است که می خواهیم فردی را انتخاب بکنیم و الا نسبت به کاندیداهای دیگر هم احترام می گذاریم. وقتی کاندیدائی تائید شده است، مورد احترام است و نباید بی احترامی به هیچ یک از سایر کاندیداها بشود.

من بی احترامی نسبت به هر یک از کاندیداها چه از ناحیه سایر کاندیداها و چه از ناحیه طرفداران آنها را نمی پسندم.

نباید نقدها دلالت برسلب مطلق بکنند. یعنی نباید کاندیداها به گونه ای نقد شوند که معنایش این باشد که او بدرد نمی خورد و تا به حال هم کار حسابی انجام نداده است.

بعضی حرفها نفی تمامی زحمات گذشتگان است. این کم لطفی و بی انصافی است که زحمات کسانی که در این سی ساله خدمت کرده اند از مرحوم شهید رجائی گرفته تا به امروز، نادیده گرفته شود. یعنی فرض کنیم کسی که قبل از ما بوده عناد کرده و همه اش برای تخریب بوده و حالا ما آمده ایم و می خواهیم آن خرابیها را اصلاح کنیم. ممکن است اشتباهاتی در کار وجود داشته باشد ولی معمولا گذشتگان ما این گونه نبوده اند که می­ خواستند انقلاب را تخریب بکنند.

نقد معنایش این است که انسان جنبه های مثبت را ببیند، و در جنبه های منفی هم راه حل نشان بدهد. نه اینکه فقط منفی بافی بشود. و از طرفی هم نباید به عنوان یک معاند با طرف برخورد شود.

اگر پیشنهادی هست باید گفته شود که ما برای رفع مشکلات موجود، که موجود هم هست، این راه حل ها را داریم. خوب است به مردم بگوئیم که ما راه حل داریم.

بیان مشکلات را همه مردم می دانند. اگر از تمام روستائیان ما بپرسید که آقا در کشور ما چه مشکلاتی است؟ آنها هم می دانند بیکاری، گرانی، کمبودها و ... وجود دارد و همه اینها را مشاهده می کنند. لزومی ندارد که بنده بیایم پشت میکروفون و اینها را برای مردم دوباره بازگو کنم. سؤال این است که جنابعالی که تشریف آورده اید چه راه حلی دارید؟

اما اگر فقط نقد کند ولی راه حلی ارائه ندهد. یا کلی گوئی بکند، فائده ای ندارد. اگر هم این منفیات اثر بکند، وقتی که در موقع عمل راه حلی نبود، مردم برمی گردند و می گویند که جنابعالی که تشریف آورده اید چه کار کردید؟ شما که آن همه اشکال می کردید حالا خودتان آن اشکالها را چگونه رفع کردید؟

نکته دیگر در انتخاب اصلح این است که دو بعد در کاندیدای اصلح وجود دارد. یک بعد رفع مشکلات داخلی و یک بعد هم ایستادگی در مقابل دشمنان خارجی.

دشمنی آنها برای این نیست که چون ما نتوانستیم برای مردم ایجاد کار کنیم با ما دشمن شده اند و اگر فرضا رئیس جمهوری ایجاد کار بکند دیگر با او دشمن نخواهند بود.

آنها از اول با اصل این انقلاب مخالف بوده اند، بنابر این ما کسی را می خواهیم که هم بتواند مشکلاتمان را برطرف بکند و هم در برابر فشارهائی که دشمنان بر ما وارد می کنند بتواند مقاومت و ایستادگی کند.

خبرنگار: مردم دلسوز و قهرمان ایران اسلامی بسیار با ما تماس می گیرند و می پرسند که ما می خواهیم رای بدهیم، و لی در مورد مصداق کاندیدای اصلح منتظر اظهار نظر جامعه روحانیت مبارز هستیم. لطفا بفرمائید که موضع حضرتعالی و جامعه روحانیت مبارز در انتخاب کاندیدای اصلح کدام است؟

در جامعه روحانیت مبارز روالی برای تصمیم گیری وجود دارد که با رای دوسوم اعضای حاضر موضوعات به تصویب می رسد. ما در رای گیری که چندی قبل در ارتباط با معرفی و حمایت از آقای احمدی نژاد به عنوان کاندیدای جامعه روحانیت مبارز داشتیم، به اکثریت رسیدیم ولی به دوسوم نرسیدیم. اقلیتی هم که سه رای کمتر داشت رای به سکوت دادند و این سکوت به معنی نفی آقای احمدی نژاد نبود، بلکه آنها نظرشان این بود که جامعه روحانیت مبارز در این موضوع سکوت کند.

اما نظر شخصی ام در بیان مصداق این است که بعد از جمع بندی به این نتیجه رسیده ام که آقای احمدی نژاد اصلح است و به ایشان رای میدهم.ما نظرمان را عرض کردیم، مردم ما در این سی سال بلکه قبل از آن نشان داده اند که مردمی رشید و صاحب تشخیص هستند. به میدان رای خواهند آمد و آنها هم فردی را که اصلح می دانند، انتخاب می کنند. و انشاءالله یک فردی بیاید که مشکلاتی که در این مملکت هست را حل بکند و در برابر دشمنان ما هم بتواند ایستادگی بکند.                   والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
گفتنی است پیش از این نیز آیت الله یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم اعلام کرده بود که اکثریت اعضای این جامعه احمدی نژاد را به عنوان کاندیدای اصلح انتخابات معرفی کرد‌ه‌اند.

لینک منبع: رجانیوز

شکنجه عدالت با اتکاء صرف به "ضریب جینی"

رجانیوز-گروه اقتصادی: یکی از سایت های منتقد رفتار اقتصادی دولت، چندی پیش مطلبی را با عنوان «شکنجه اعداد و تفسیر ضریب جینی» در قسمت یادداشتهای خود منتشر کرده است.

این مطلب در واقع پاسخی به گزارش تحلیلی یکی از خبرگزاری ها بود که در آن ضریب جینی در سه سال فعالیت دولت احمدی نژاد را با سه سال آخر دولت خاتمی مقایسه و مشخص شده بود که ضریب جینی و به تبع آن، شکاف طبقاتی در مدت فعالیت دولت نهم کاهش یافته است.

خبری که "فارس" در این زمینه منتشر کرد،به قرار زیر بود:
«بر اساس تازه‌ترین آمار رسمی بانک مرکزی، شاخص ضریب جینی در ایران در سال 84 برابر 0.4023 ، سال 85 برابر 0.4004 و سال 86 برابر 0.4045 بوده است که با این حساب متوسط ضریب جینی در سه سال دولت نهم 0.4024 خواهد بود. طبق آمارهای رسمی بانک مرکزی، شاخص ضریب جینی در ایران در سال 81 برابر 0.4191، سال 82 برابر 0.4156 و سال 83 برابر 0.3996 بوده است که با این حساب متوسط ضریب جینی در سه سال آخر دولت هشتم 0.4114 می شود که در مجموع نشان می دهد، ضریب جینی در دولت نهم با کاهش دو درصدی مواجه شده است. نکته دیگر اینکه دولت خاتمی در کسب بالاترین ضریب جینی نیز رکورد‌دار است و طی سه دولت سازندگی، اصلاحات و نهم، بدترین وضعیت توزیع درآمد و بالاترین "شکاف طبقاتی در سال 81 اتفاق افتاده است.»

اما استدلال این سایت در رد گزارش فوق با ذکر یک مثال و با عنوان " شکنجه آمار"،انجام شد:
«فرض کنید دولتی نرخ بی‌سوادی در کشور را از 99 درصد به 50 درصد کاهش دهد. حال فرض کنید دولت دوم که پس از دولت اول روی کار آمده است، این نرخ را از 50 به 49 کاهش دهد. سوال: عملکرد کدام دولت بهتر بوده است؟ مشخص است که اگر تغییرات را مدنظر قرار دهیم، دولت اول موفق‌تر بوده است چرا که بی‌سوادی را تقریبا به اندازه نصف مقدار اولیه‌ای که تحویل گرفته کاهش داده است.
این عملکرد در مقایسه با دولت دوم که تغییرات کاهشی بی‌سوادی در آن ناچیز بوده به وضوح بهتر است. اما فرض کنید تحلیلگر داستان ما بخواهد با میانگین گیری، داده‌ها را شکنجه کند. نتیجه این می‌شود که میانگین نرخ بی‌سوادی را در دوره دولت اول 74.5 و در دوره دوم 49.5 محاسبه می‌کند و به همین دلیل، دولت دوم را موفق‌تر می‌داند! ماجرای تحلیل‌هایی همانند آنچه در آغاز این سطور نقل شد نیز دقیقا به همین صورت است.»

گرچه بحث "شکنجه آمار" درباره محاسبهنرخ بی‌سوادی صحیح است، اما این قیاس درباره محاسبه ضریب جینی"مع الفارق" است، زیرا آمار رسمی بانک مرکزی در مورد این شاخص بیانگر نوسانات کم دامنه این متغیر در طول سالهای گذشته است. به عبارت دیگر ضریب جینی همچون نرخ بی‌سوادی که مورد مثال یادداشت نویس این سایت قرار گرفته در طی دوره‌های گذشته تغییرات معناداری نکرده است که استدلال مذکور در مقایسه بین دولتها باطل باشد.

ضریب جینی
منبع: اطلاعات سریهای زمانی بانک مرکزی

توجه به مسیر ضریب جینی در طول سالهای گذشته چند نکته مهم قابل توجه است:

1.نمودار آمار به خوبی نشان می‌دهد که ضریب جینی در دولت نهم نسبت به دولت اصلاحات بهبود یافته است.

2.ضریب جینی یا شاخص اختلاف طبقاتی در سالهای 81 و 82 در دوران خاتمی بیشترین مقدار در طی بیست سال گذشته بوده است (رکورد اختلاف طبقاتی).

3.ضریب جینی شاخص خوبی برای توضیح اختلاف طبقاتی نیست:
همانطور که در نمودار مشاهده می‌شود شاخص ضریب جینی به غیر از دو سال 81 و 82 در طی دولتهای گذشته نوسان کم دامنه‌ای داشته است. هر چند ضریب جینی در دوران هاشمی و بطور خاص در سال 74 جهش قابل توجه‌ای را نشان می‌دهد. اما واقعیات موجود در دوران سازندگی، تورم 50% و سیاستهای توسعه سرمایه‌داری هاشمی اختلاف طبقاتی شدیدی را در این دوران بوجود آورد که در این شاخص به خوبی توضیح داده نمی‌شود. علت چیست و چرا ضریب جینی نمی‌تواند اختلاف طبقاتی را به خوبی توضیح دهد؟

علت این امر را باید در این واقعیت جستجو کرد که این شاخص بر اساس درآمد دهکهای مختلف طراحی شده است. از آنجا که آمار درآمدهای افراد بر اساس خود اظهاری می‌باشد، هیچگاه طبقه مرفه و ثروتمند جامعه و صاحبان زر و زور درآمدهای خود را اعلام نمی‌کنند و سیستمی هم برای ارزیابی صحت آن وجود ندارد. برای سنجش درآمد افراد باید شفاف‌سازی و نظام مالیات بر ارزش افزوده اجرا شود که تاکنون دولتها بدان توجه‌ای نداشته‌اند.

در محاسبه عدالت، ‌20 تا ‌30 شاخص وجود دارد که ضریب جینی یکی از این شاخص‌هاست و ما می‌توانیم برای بررسی میزان و چگونگی برقراری عدالت به بررسی میزان فعالیت‌های انجام شده در سطح روستاها، کمک به کشاورزان، رشد تولیدات و خدمت‌رسانی توجه کنیم، لذا ضریب جینی تنها یک مورد از شاخصه‌های اندازه‌گیری عدالت است نه همه آن.

به این منظور موارد زیر را متذکر می‌شویم:

1.یکی از سیاست‌های دولت نهم، افزایش ضریب حقوق کارمندان است . این سیاست اقتصادی این گونه اتخاذ شد که ضریب حقوق کارمندان به صورت پلکانی بالا رود .بنابراین و در نتیجه،حقوق کسانی که پایین است، افزایش زیادی می یابد و کسانی که حقوق آن‌ها بالاست، افزایش کمتری پیدا می کند.ضمن آنکه اختلاف درآمدها برمبنای اختلاف توانایی ها و تخصص ها هم که ضرورت عقلانی "عدالت" است،همچنان برقرار مانده است.

2.در این دولت حقوق بازنشستگان افزایش یافت و مطالبات معوق سالهای قبل آنها پرداخت شد.

3.در بحث خشکسالی به کشاورزان که به طور معمول درآمد متوسط پایینی دارند، کمک گردید. جرایم آن‌ها بخشیده شد و سعی شد تا به کشاورزان در جبران خشکسالی کمک شود.

4.در دولت نهم شاهد گسترش بیمه‌های اجتماعی و افزایش دریافتی کمیته امداد بوده‌ایم.

5.در این مدت 26 هزار واحد مسکونی برای محرومان کمیته امداد ساخته شده است.

6.افراد تحت پوشش بیمه اجتماعی، درسال 83، 6 میلیون و 900 هزار خانوار بود که با افزایش خط پوشش و در نتیجه سطح آن، به 8 میلیون و 800 هزار خانوار رسید و در واقع، 27،5 درصد افزایش داشته است.

7.برای احداث مسکن محرومین در دولت نهم به تنهایی 19 برابر گذشته کار انجام شد.

8.حمایت امدادی با افزایش خط پوشش و سطح آن 2،4 برابر افزایش یافت.

9.‌سرانه وام بازنشستگان 2 برابر گردید.

10.طول راههای روستایی آسفالت شده 2،45 برابر افزایش یافت.

11. در بحث گازرسانی در روستاها شاهد رشد ‌32 درصدی بودیم.

با این حال همه این موارد مربوط به اجرای عدالت در امور اقتصادی است و به همه این موارد باید به برخوردهایی که دولت در رابطه با مفاسد اقتصادی ریشه دوانده در دولت و رانت خواری هایی که سالهای پیشین و در دولتهای گذشته انجام می شد اضافه کنیم.

این موارد از آن جهت که ثروت های بادآورده کلانی را نصیب برخی مسوولین دولت گذشته و اطرافیانشان می کرده و البته ذاتا غیرشفاف و در نتیجه غیرقابل محاسبه است علیرغم تاثیرات زیادی که بر شاخص "توزیع عادلانه" دارد اما مخفی است.

این همه درحالیست که درباره ارزیابی عملکرد دولت نهم در این زمینه، علاوه بر معیارهای مادی باید معیارهای معنوی درباره عدالت را نیز در نظر گرفت.

تقسیم عادلانه "توجه" به مناطق کشور که در فرمان امیرالمومنین(ع) به مالک اشتر با عبارت "در نگاه هایت و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم به تساوی رفتار کن " مورد تاکید آن امام عدل و تقوا قرار گرفته،اگرچه در دولت نهم در قالب سفرهای استانی و تعامل یک به یک و رو در روی شخص رئیس جمهور با مردم به اجرا در آمده، البته مشخص است که با شاخص های مادی چون ضریب جینی و ... قابل مقایسه نیست.

در پایان این نکته البته قابل توجه است که رویکرد عدالت‌محوری دولت ها بیش از آنکه نیاز به اثبات نظری داشته باشد در عمل باید برای محرومین و مستضعفین جامعه ملموس ‌باشد.

امری که برای جستار درباره آن باید نقاط محروم را شناخت،به آنجا رفت و محرومین(این صاحبان و مالکان اصلی انقلاب اسلامی) را بر کرسی قضاوت درباره رفتار دولت ها نشاند.

لینک منبع: رجانیوز

دوشنبه چهارم 3 1388

آیت الله مهدوی کنی در جلسه درس خود با اشاره به سخنان تبلیغاتی میرحسین موسوی که جمعه شب از سیما پخش شد، بیان این اظهارات را کم لطفی نسبت به انقلاب دانست و گفت:ای کاش مرده بودیم و این حرفها را نمی شنیدیم

به گزارش رجانیوز ، آیت الله مهدوی کنی درخلال جلسه اخلاق که موضوع آن عیب جویی بود، با اشاره به کم لطفی برخی هاگفت: 30 سال ازانقلاب گذشته ولی بعضی بیانات طوری است که دلالت بر این می کند که اصلاً هیچ کاری در دوران انقلاب نشده است. ایشان در ادامه تصریح کردند: آن برادرمان در سخنشان این طور فرموده اند که من آمده ام اقتصاد خراب ایران را در40 سال گذشته درست کنم. برادر! شما 10 سال قبل از انقلاب را هم چسباندی به 30 سال بعد ازانقلاب؟! یعنی از دوران نظام شاهنشاهی تا بعد از انقلاب، همه اینها یک پرونده با هم است و خراب است که می خواهیم درست کنیم؟ رئیس دانشگاه امام صادق علیه السلام درادامه با توجه دادن به این موضوع که این بیانات توسط یک شخصیتی در جامعه انقلابی ما مطرح می شود، افزودند: در این صورت، مخالفین ما می گویند خودشان دارند می گویند 40 سال است که خرابی است و این کم لطفی است و باید از این جور برخورد استغفار کرد.

دبیر کل جامعه روحانیت مبارز در ادامه گفت: با همه اشکالاتی که به دوره آقای احمدی نژاد وارد می کنید، آیا ایشان هیچ کاری نکرده است؟ شاید بعضی ها از روی حس مخالفت بگویند خوب کوبیدی ولی آیا در یک جامعه اسلامی، انسان مؤمن مطیع قرآن و ولایت خوبی هارا نمی بیند؟ یک وقت است که انسان می گوید کارهایی شده که بعضی ها نیمه کاره است بعضی ها خوب بود از طریق دیگری وارد می شدیم و بعضی ها هم تمام شده است ولی آیا پس از 30 سال شهادت و فداکاری هیچ آثاری وجود ندارد؟

آیت الله مهدوی کنی ادامه داد: نگویید شهدا خوب بودند و رفتند، کسانی هم مانده اند ازشهدا الهام گرفته اند و به واسطه خون آنهاست، که باقی مانده اند. شما طوری صحبت می کنید که گویا از اسلام چیزی باقی نمانده است. من بعضی وقتها به دوستان می گویم ای کاش مرده بودیم و این حرفها را نمی شنیدیم. خداوند متعال می فرماید خوب و بد گم نمی شود. شما که تابع قرآنید اگر حسن نیت دارید، باید خوب و بد را بیاورید. ممکن است کسی اشتباه کرده باشد ولی این فرق می کند با اینکه ما بگوییم طرف مقابل برای ریاست کردن می خواسته همه چیز را خراب کند. بنده این دیدگاه را قبول ندارم و صحیح نمی دانم که حتی در مقابل کسانی که از لحاظ سیاسی با ما همفکر نبوده اند بگویم آنها اصلاً کاری نکرده اند و بنایشان بر تخریب اسلام بوده است.

آیت الله مهدوی کنی در ادامه تذکر داد: کسانی که قصد نقد دارند، خوبی ها و بدی ها را بگویند. شما در مقابل اشکالات بگویید چه راهی برای رفع آنها دارید. مردم این را می خواهند. شما می گویید بیکاری در کشور هست یا نباید بیت المال را اینطوری خرج کرد، راهش را نشان دهید که چگونه باید بیکاری را رفع کرد یا بیت المال را به درستی مصرف کرد.
لینک منبع:
رجا نیوز

دبیر هیئت دولت گفت: در ماجرای پیمان ننگین سعدآباد سه وزیر اروپایی اعلام کردند به غیر از تعلیق و پلمب نیروگاه‌های هسته‌ای، باید تدریس فیزیک هم در دانشگاه‌ها با اجازه ما صورت پذیرد.‌

مجید دوستعلی امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در کرمان اظهار داشت: مقام معظم رهبری در مورد دولت نهم فرمودند« یکی از خصوصیات این دولت ترک شرمندگی در برابر غرب و اعاده شعار عزت ملی و ترک انفعال در مقابل تجاوز سلطه و زیاده‌طلبی سیاست‌های دیگران و ترک شرمندگی در برابر غرب را انسان در این دولت می‌توان احساس کرد».

وی افزود: دولت مدافع عزت ملی است و با تثبیت انرژی هسته‌ای خدمت بزرگی را به نظام اسلامی انجام داد و کسی که در سازمان ملل بلند می‌شود و ندای اسلام را سر می‌دهد و این آرمان‌خواهی محسوب می‌شود و در هیچ دولتی تا کنون انجام نگرفته است.

دوستعلی خاطرنشان کرد: در دوره‌های گذشته گرایش‌های سکولاریستی در بدنه مدیران کشور نفوذ کرد و روند گرایش به غرب و غرب‌زدگی در بدنه دولت رشد داده شده بود و احمدی‌نژاد با توقف این روند، بر موضوع هسته‌ای تاکید کرد و قواعد بازی را به هم ریخت و در راستای آرمان‌خواهی شش سانتریفیوژ را به 7 هزار دستگاه رساند و این از مصادیق دولت عزت ملی است.

وی تصریح کرد: اخلاق انتخاباتی دولت از عمل آن پیدا است و اکنون که رئیس دولت کاندیدای ریاست جمهوری هم هست، اما در حال حاضر کم خبرترین و کم تبلیغات‌ترین نامزد انتخابات خود رئیس جمهور است و با همه امکانات زیادی که می‌تواند به کمک ایشان آید، اما نمود اخلاق انتخاباتی در عملکرد دولت احمدی‌نژاد مشهود است.

دوستعلی گفت: با همه تخریب‌ها و دروغ‌هایی که به این دولت نسبت داده می‌شود، باید معیار را عملکرد قرار داد و مردم تحت تاثیر خلاف واقع قرار نمی‌گیرند و جواب تخریب جواب، مناسبی نیست.

دبیر هیئت دولت گفت: کاندیداها ابراز نظر کرده و از تخریب دوری کنند و اگر قرار باشد، کسی هجمه و تخریب را سرلوحه کار خود قرار دهد، مردم در انتخاب آزاد هستند، اما باید ایجاب‌ها را ارائه دهند در عرصه اقتصاد و سیاست خارجی برنامه‌های خود را به مردم ارائه دهند، نه اینکه تخریب کنند.

‌وی اظهار داشت: تنها کسی که از فضای غیبت، دروغ و تهمت سود می‌برد، شیطان است و فضای انتخاباتی باید به سمت اخلاق و مبتنی بر اصول و ارزش‌ها باشد، چون در این فضا مردم بهتر می‌توانند انتخاب کنند و در این فضا دشمنان نظام اسلامی مایوس می‌شوند.

دوستعلی افزود: انتقاد یک بحث است و تخریب موضوعی دیگر، انتقاد باید با ارائه راهکار و سازندگی باشد و اگر کسی در دولت احمدی‌نژاد از انتقاد سازنده خوشش نمی‌آید، مشی دولت احمدینژاد را ندارد.

وی در پایان گفت: رهبر معظم انقلاب تاکید دارند که مرز بین انتقاد سازنده و تخریب باید مشخص شود و هر کسی می‌تواند از روی دلسوزی انتقاد سازنده داشته باشد، اما تخریب جایگاهی ندارد و از فضاسازی و جوسازی باید دوری کرد.دبیر هیئت دولت گفت: در ماجرای پیمان ننگین سعدآباد سه وزیر اروپایی اعلام کردند به غیر از تعلیق و پلمب نیروگاه‌های هسته‌ای، باید تدریس فیزیک هم در دانشگاه‌ها با اجازه ما صورت پذیرد.‌

منبع: رجا نیوز

دوشنبه چهارم 3 1388
شبکه ایران: شاید سال 1368 هیچ‌یک از اهالی "خامنه" که همشهری مشهور خود را هشت سال تمام "نخست وزیر" صدا زده بودند، هرگز تصور نمی‌کردند که او قصد دارد 20 سال "روزه سکوت" بگیرد و پس از آن تلاش کند تا دوباره به بالاترین سطوح سیاست کشور بازگردد اما این چنین شد.

آذری‌های شهرستان خامنه که در 80 کیلومتری تبریز زندگی می‌کنند گرچه هنوز دلیل "خاموشی" دو دهه‌ای همشهری‌شان را نفهمیده‌اند اما بر اساس حساب و کتابی که مشاوران میرحسین برای آن‌ها کرده‌اند، در حیطه حامیان میرحسین قرار گرفته‌اند.

البته به تصور نزدیکان میرحسین، به همشهریان آخرین نخست وزیر کشور باید جمع زیادی از دیگر ترک زبانان کشور را نیز افزود. آن‌ها می‌گویند همزبانان موسوی حتما به او رای خواهند داد. شاید بر همین اساس است که میرحسین فعلا برنامه‌ای برای رفتن به جمع آذری‌ها تدارک ندیده است.

نگاه مثبت حامیان موسوی به جایگاه وی در میان آذری‌ها تا آنجا پیش رفته که عیسی کلانتری وزیر کشاورزی دولت اصلاحات، با تکیه بر ‏آرای 13 میلیون آذری ها، موسوی را رئیس جمهور آینده دانسته اما در عین حال گفته "اگر چنین نشود باید چادر به سر کرده و از ایران فرار کنیم."

تکیه میرحسین موسوی بر آرای آذری‌ها در حالی است که به نظر می‌رسد واقعیت‌های موجود قصد همراهی با تحلیل‌های مشاوران موسوی را ندارند. این موضوع را یک عضو حزب مشارکت چنین تایید کرد: جایگاه میرحسین در میان آذری‌ها ناامید کننده است.

عباس عبدی که اکنون مشاور کروبی است، اخیرا برای مناظره با حمیدرضا جلایی‌پور به دانشگاه صنعتی شریف رفته بود. او در سخنانی کوتاه که برای جلوگیری از گسترش تنش بین کروبی و میرحسین، چندان به آن نپرداخت، گفت: همه امید و توصیه من در ستاد آقای کروبی این بود که در آذربایجان کار نکنید، به زاگرس بپردازید، بگذارید آقای موسوی آنجا کار کند. اما خبرهایی که از آذربایجان می رسد، ناامیدکننده است. این را که دیگر می توانم مطرح کنم.

پیش از این و به موازات سخنان معنی‌دار عبدی، رسانه‌های حامی میرحسین همچنان کروبی را هدف انتقادات خود قرار داده بودند و تلویحا بر انصراف او تاکید می‌کردند.

*تلاش کروبی در میان همزبانان میرحسین

پس از این بود که حامیان موسوی شاهد تغییر جهت سفرهای انتخاباتی کروبی و حرکت پرشتاب قطار تبلیغاتی‌اش به دیار آذری‌ها بودند.

بر این اساس دبیرکل حزب اعتماد ملی روز سه شنبه راهی اردبیل شد تا از حمایت ترک‌زبان‌ها نیز بهره‌مند شود. البته کروبی که فعلا قصد جبهه‌گیری علنی علیه مخالفان اصلاح‌طلبش را ندارد، دیدار از دیگر شهرهای آذری را به روزهای آتی موکول کرده است.

او برخلاف حامیان خاتمی و موسوی که در دوم‌خرداد در تهران دور هم جمع می‌شوند، روز شنبه دوم خرداد به شهر شیراز خواهد رفت.

* احمدی‌نژاد انتخاب اول آذری‌ها

تلاش کاندیداهای اصلاح‌طلب برای ریختن آرای آذری‌ زبان‌ها به سبد رای خود در حالی است که نظرسنجی‌های صورت گرفته در این مناطق، از کم‌ثمر بودن این برنامه‌ها حکایت دارد به طوری که نتیجه یک نظرسنجی در استان‌ آذربایجان غربی از آرای بالای احمدی‌نژاد نسبت دیگر کاندیداها حکایت دارد.

بر اساس این نظرسنجی 58 درصد شرکت‌کنندگان کاندیدای مورد نظر خود را محمود احمدی نژاد و تنها 36 درصد میرحسین، اعلام کرده‌اند.

کروبی با 3 درصد و محسن رضایی نیز با دو و نیم درصد در رده‌های بعدی هستند.

به گفته فعالان سیاسی دلیل اقبال مردم استان آذربایجان غربی و دیگر آذری‌ها به احمدی‌نژاد، عملکرد مثبت دولت‌نهم در استان‌های محروم کشور به ویژه آذربایجان‌غربی است که در جهت رفع و ریشه‌کنی محرومیت بوده است.

منبع : رجا نیوز http://rajanews.com

شنبه دوم 3 1388

بسیار دور از ذهن است باور کنیم اصلاح طلبانی که تا دیروز تز" هر کس غیر از احمدی نژاد " را سر می دادند امروز در دو جبهه ، مقابل یکدیگر قرار گرفته باشند .

استراتژیست‌های دوم‌خرداد به اقدامات دولت نهم به نفع طبقات و اقشار پایین جامعه (از لحاظ اقتصادی) همچنین میزان محبوبیت  دکتر احمدی نژاد در بین توده های مردم آگاهند ، آنان علی رغم تبلیغات خود علیه دولت نهم ، در یافته اند که احمدی نژاد رای قابل توجهی را در میان عموم مردم خصوصا اقشار متوسط و پایین جامعه ، استانهای محروم ،حاشیه ای و در حال رشد و همچنین مذهبیون نا راضی از جریانهای غیر دینی اصلاحات دارد.این مساله از یک سو و اینکه ممکن است ورود اصلاح طلبان به عرصه انتخابات با کاندیدای واحد ،اصولگرایان را بر اجماع بر دکتر احمدی نژاد ترغیب نماید ،ترجیح دادهاند  با دو کاندیدا وارد عرصه رقابتهای انتخاباتی شوند. مهندس میر حسین موسوی به عنوان کاندیدای اصلی و حجت الاسلام مهدی کروبی به عنوان "کاندیدای رای شکن".

در همین راستا اصلاح طلبان سعی میکنند ضمن حمایت قاطع از میر حسین قسمتی از نیروهای خود را به سوی اردوگاه آقای کروبی گسیل دهند، تا شیخ اصلاحات را به ماندن در عرصه ترغیب و تشویق نمایند.اینان خوب میدانند که آقای کروبی با توجه به موقعیت قومیتی،سابقه انقلابی ، شعارهای اقتصادی و همچنین توان جذب قسمتی از آراء اقشار محروم جامعه میتواند " رای شکن " خوبی علیه دکتر احمدی نژاد باشد به همین منظور گروهی از اصلاح طلبان همچون عطاالله مهاجرانی ، محمد علی ابطحی ، غلامحسین کرباسجی ، مسعود نیلی ، عباس عبدی و تیم رسانه ای قوچانی- عطریانفر که کسی در میر حسینی بودن آنان شکی ندارد به سوی کروبی روی آورده اند.

این مساله به هیچ وجه قابل هضم نیست که دبیر کل کارگزاران سازندگی به ستاد کروبی پیوسته باشد در حالی که این حزب در بیانیه ای رسمی از میر حسین موسوی حمایت کرده باشد و یا مشاوران ف وزرا و معاونان آقای خاتمی از نامزد مورد حمایت ایشان یعنی مهندس موسوی  روی گردانده باشند.

با این تفاسیر بر خلاف عقیده عمومی مبنی بر شکستن آرائ اصلاح طلبان در صورت دو کاندیدا از سوی اصلاح طلبان به عرصه انتخابات  ریاست جمهوری ، باید عنوان کرد که ورود دو کاندیدا از این جناح سیاسی  صرفا تاکتیکی است که از سوی استراتژیستهای دوم خرداد طراحی شده است و متاسفانه آقای کروبی به عنوان مهره ای تاثیر گذار در این سناریو خواسته یا ناخواسته نقش بازی می کند و راه را برای به قدرت رسیدن تند روها هموار می کند.

در این میان اما برخی از بازیگران پنهان عرصه سیاست سعی دارند ضمن تخریب گسترده دولت نهم  چهره های دیگری را نیز از میان اصولگرایان به میدان رقابت وارد کنند. حضور آقای محسن رضایی پس از ناکامی برخی از سیاسیون برای ورود سردار دکترقالی باف در عرصه انتخابات از این جریان حکایت دارد.

محسن رضایی با علم به اینکه نمی تواند توفیقی در عرصهرقابت با احمدی نژاد و حتی میر حسین و کروبی داشته باشد با چراغ سبز برخی سیاسیون پشت پرده  در عرصه انتخابات وارد شده است. حضوری که تنها میتواند قسمتی از آراء دکتر احمدی نژاد را در میان برخی از اصولگرایان به خود جلب کند.

در آخر آنکه مخالفان دولت پس از ناکامی در ترغیب مردم در جهت رویگردانی از احمدی نژاد سعی در شکستن آراء احمدی نژاد به هر تاکتیکی دارند و در این راه حاضر به قربانی کردن هر کسی هستند.

برگرفته از سایت ریئس جمهور ما http://ourpresident.ir

پنج شنبه بیست و چهارم 2 1388
X